آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Cruise

    kruːz kruːz

    گذشته‌ی ساده:

    cruised

    شکل سوم:

    cruised

    سوم‌شخص مفرد:

    cruises

    وجه وصفی حال:

    cruising

    شکل جمع:

    cruises

    معنی cruise | جمله با cruise

    verb - intransitive B1

    سفر (در دریا یا خشکی یا هوا) سفر کردن، رهسپار بودن، دریا گردی کردن، نوردیدن

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی سفر

    مشاهده

    to cruise the Persian gulf in a sailboat

    با کشتی بادبانی خلیج فارس را نوردیدن

    verb - intransitive

    سفر (برای تفریح یا جستجو) گشت زدن، پرسه زدن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    خرید اشتراک فست دیکشنری

    A taxi cruises to pick up passengers.

    تاکسی برای پیدا کردن مسافر گشت می‌زند.

    Friday nights, teenage drivers cruised the downtown.

    شب‌های جمعه رانندگان نوجوان در مرکز شهر پرسه می‌زدند.

    noun countable

    سفر سفر دریایی، سفر با کشتی

    She always dreamed of a long cruise on a luxury ship.

    او همیشه خواب یک سفر طولانی در یک کشتی مجلل را می‌دید.

    Their cruise lasted five days.

    دریا گردی آن‌ها پنج روز طول کشید.

    verb - transitive

    (جنگلبانی - برای تخمین میزان چوب) در جنگل گشتن، جنگل را وارسی کردن

    verb - transitive

    (به منظور یافتن شریک همجنس باز) گشتن و دید زدن

    verb - intransitive

    (هواپیما) با پر بازده ترین سرعت پرواز کردن، سرعت بهینه، (اتومبیل) با سرعتی که راننده از قبل توسط دستگاه خودکار تعیین کرده است حرکت کردن

    The cruising speed of this airplane is one thousand kilometers per hour.

    سرعت بهینه‌ی این هواپیما هزار کیلومتر در ساعت است.

    cruise control

    (اتومبیل) بهین رو، کروز کنترل

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد cruise

    1. noun sailing expedition
      Synonyms:
      journey trip voyage sailing sail boat trip sea trip crossing jaunt
    1. verb sail
      Synonyms:
      go travel journey navigate pass proceed boat voyage drift wander about meander coast push on fare wend repair jaunt gad gallivant hie keep steady pace

    سوال‌های رایج cruise

    گذشته‌ی ساده cruise چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده cruise در زبان انگلیسی cruised است.

    شکل سوم cruise چی میشه؟

    شکل سوم cruise در زبان انگلیسی cruised است.

    شکل جمع cruise چی میشه؟

    شکل جمع cruise در زبان انگلیسی cruises است.

    وجه وصفی حال cruise چی میشه؟

    وجه وصفی حال cruise در زبان انگلیسی cruising است.

    سوم‌شخص مفرد cruise چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد cruise در زبان انگلیسی cruises است.

    ارجاع به لغت cruise

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «cruise» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/cruise

    لغات نزدیک cruise

    • - cruelty
    • - cruet
    • - cruise
    • - cruise control
    • - cruise liner
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.