فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Gad

ɡæd ɡæd
آخرین به‌روزرسانی:

معنی‌ها و نمونه‌جمله

  • noun adverb interjection
    جاد فرزند یعقوب و زلفه
  • noun adverb interjection
    سیخک، سیخ، دیلم، گوه، نیزه، سنان، میله، اندازه‌گیری طول، شلاق سیخی، به‌خدا، ترا به‌خدا، میله زدن به، با میله بستن، با میخ محکم کردن، هرزه‌گردی کردن
    • - A bunch of young men gadding about Tajrish square.
    • - یک دسته جوان که در اطراف میدان تجریش ول می‌گشتند.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد gad

  1. verb roam about
    Synonyms: cruise, gallivant, hit the road, hit the trail, jaunt, knock about, knock around, maunder, mooch, ramble, range, rove, run around, stray, traipse, wander

ارجاع به لغت gad

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «gad» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/gad

لغات نزدیک gad

پیشنهاد بهبود معانی