Crossing

ˈkrɑːsɪŋ ˈkrɒsɪŋ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    crossed
  • شکل سوم:

    crossed
  • سوم‌شخص مفرد:

    crosses
  • شکل جمع:

    crossings

معنی و نمونه‌جمله‌ها

noun countable B1
دوراهی، محل تقاطع، معبر، گذرگاه، محل عبور، تقاطع

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام
- a railway crossing
- گذرگاه راه‌آهن
- a river crossing
- محل عبور از رودخانه
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد crossing

  1. noun pathway to traverse larger path
    Synonyms:
    intersection junction crossroad crosswalk exchange passage traverse bridge overpass underpass interchange loop network gridiron crossway traversal grade crossing decussation screen grating cloverleaf

ارجاع به لغت crossing

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «crossing» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/crossing

لغات نزدیک crossing

پیشنهاد بهبود معانی