آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲ شهریور ۱۴۰۴

      Slop

      slɑːp slɒp

      گذشته‌ی ساده:

      slopped

      شکل سوم:

      slopped

      سوم‌شخص مفرد:

      slops

      وجه وصفی حال:

      slopping

      شکل جمع:

      slops

      معنی slop | جمله با slop

      verb - intransitive verb - transitive

      ریختن، سرریز کردن، سرریز شدن، سررفتن (مایعات)

      His hand was shaking and he slopped some of the coffee on the carpet.

      لرزش دستش باعث شد که مقداری از قهوه را روی فرش بریزد.

      Be careful not to slop the soup when you pour it into the bowl.

      حواستان باشد وقتی سوپ را داخل کاسه می‌ریزید سرریز نشود.

      noun uncountable informal

      غذا و آشپزی آب‌ زیپو، غذای رقیق و بی‌مزه

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی غذا و آشپزی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      He was getting tired of eating prison slop.

      از خوردن آب زیپوهای زندان خسته شده بود.

      The cafeteria served a bowl of slop for lunch today.

      کافه‌تریا برای ناهار امروز غذای رقیق و بی‌مزه‌ای را سرو کرد.

      noun plural countable

      پس‌مانده‌ی غذا (برای تغذیه‌ی حیوانات به‌ویژه خوک)

      He collected the slops from the kitchen to feed the pigs.

      او برای غذا دادن به خوک‌ها، پس‌مانده‌های غذا را از آشپزخانه جمع کرد.

      The slop left a foul smell.

      از پس‌مانده‌ی غذا بوی بدی به مشام می‌رسید.

      noun uncountable informal

      محتوای سطحی، محتوای بی‌کیفیت، محتوای آبکی، محتوای زباله‌ (به‌ویژه محتوای تولید‌شده با هوش مصنوعی)

      Users are complaining that the website is full of AI-generated slop.

      کاربران شکایت دارند که سایت پر از محتوای زباله‌‌ی تولیدشده با هوش مصنوعی است.

      If creators keep posting slop, people will stop trusting online content.

      اگر تولیدکنندگان به انتشار محتوای بی‌ارزش ادامه دهند، مردم دیگر به محتوای آنلاین اعتماد نخواهند کرد.

      noun plural

      پوشاک شلوار گشاد کوتاه (که مردان در قرن شانزدهم می‌پوشیدند) (slops)

      The actor wore slops.

      این بازیگر شلوار گشاد کوتاه به تن داشت.

      In the 16th century, men commonly wore slops.

      در قرن شانزدهم، مردان معمولاً شلوار گشاد کوتاه می‌پوشیدند.

      noun plural

      پوشاک لباس مخصوص ملوانان (slops)

      The sailors purchased new slops for their upcoming voyage.

      ملوانان برای سفر آتی خود لباس‌های جدیدی را خریدند.

      The merchant specialized in selling high-quality slops to naval personnel.

      این بازرگان در فروش لباس با کیفیت بالا به پرسنل نیروی دریایی تخصص داشت.

      noun uncountable

      گل نرم

      The hiker's boots got stuck in the slop.

      چکمه‌های کوهنورد در گل نرم گیر کرد.

      It was difficult to walk through the slop.

      راه رفتن از میان گل نرم سخت بود.

      noun plural countable

      مواد زائد

      The smell of the slops made me hold my breath.

      بوی مواد زائد باعث شد نفسم بند بیاید.

      Cleaning up the slop from the bathroom floor was not a pleasant task.

      تمیز کردن مواد زائد از کف حمام کار خوشایندی نبود.

      noun countable

      هر چیز بی‌ارزش، آشغال

      I can't believe I wasted my money on this slop.

      باورم نمی‌شه که پولم رو سر این چیز بی‌ارزش هدر دادم.

      The quality of their customer service was nothing but slop.

      کیفیت خدمات مشتریان آن‌ها چیزی آشغالی بیش نبود.

      noun countable

      احساسات غلوآمیز (در نوشتار یا گفتار)

      His speech was filled with slop.

      سخنان او پر از احساسات غلوآمیز بود.

      The love letter was full of slop.

      این نامه‌ی عاشقانه پر از احساسات غلوآمیز بود.

      verb - transitive

      ریختن (در ظرف) (به‌طور نامرتب یا کثیف)

      She slopped the stew into the bowls.

      خورش را داخل کاسه‌ها ریخت.

      She slopped the soup into the bowl.

      سوپ را داخل کاسه ریخت.

      verb - transitive

      پرسروصدا خوردن، پرسروصدا نوشیدن

      The party guests slopped their drinks.

      مهمانان مهمانی نوشیدنی‌های خود را پرسروصدا می‌نوشیدند.

      The pigs slopped their meal.

      خوک‌ها غذای خود را پرسروصدا خوردند.

      verb - transitive

      دادن پس‌مانده‌ی غذا به، پس‌مانده‌ی غذا دادن به (حیوانات به‌ویژه خوک‌ها)

      He slops the pigs every morning.

      او هر روز صبح به خوک‌ها پس‌مانده‌ی غذا را می‌دهد.

      We need to slop the chickens before they go to sleep.

      قبل از اینکه مرغ‌ها بخوابند باید به آن‌ها غذا بدهیم.

      verb - intransitive

      راه رفتن (در میان گل‌ولای)، شلپ‌شلپ کردن

      He slopped through the muddy field.

      او از میان زمین گل‌آلود راه رفت.

      The kids loved to slop.

      بچه‌ها دوست داشتند شلپ‌شلپ کنند.

      verb - intransitive

      غلو کردن (در گفتار یا نوشتار)

      The politician slopped about his achievements during the campaign.

      این سیاستمدار در طول مبارزات انتخاباتی در مورد دستاوردهایش غلو کرد.

      The speaker slopped on about the benefits of their new product.

      سخنران در مورد مزایای محصول جدیدشان غلو کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد slop

      1. verb splash; make a mess
        Synonyms:
        spill splash spray spatter slosh smear splatter overflow drip dash smudge flounder wallow let run out let run over
        Antonyms:
        clean up

      Phrasal verbs

      slop over

      1- لبریز شدن، سر رفتن 2- (عامیانه) احساساتی شدن

      سوال‌های رایج slop

      گذشته‌ی ساده slop چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده slop در زبان انگلیسی slopped است.

      شکل سوم slop چی میشه؟

      شکل سوم slop در زبان انگلیسی slopped است.

      وجه وصفی حال slop چی میشه؟

      وجه وصفی حال slop در زبان انگلیسی slopping است.

      سوم‌شخص مفرد slop چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد slop در زبان انگلیسی slops است.

      ارجاع به لغت slop

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «slop» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/slop

      لغات نزدیک slop

      • - sloop of war
      • - sloop-rigged
      • - slop
      • - slop basin
      • - slop bowl (or basin)
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      handle a competition handle a difficult situation hematein gulosity guayaquil greenskeeper traffic plow back in bowing attraction pescatarian Silicon Valley pestilence pharmacology phonics بوف بی انرژی بی سر و صدا بیشتر اوقات بیمه کردن بیمه نامه بی آبی بی‌ادب بی دقت بی دقتی بی‌رحم بی‌هویت تابیدن تاکید کردن تاکستان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.