آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Lick

      lɪk lɪk

      گذشته‌ی ساده:

      licked

      شکل سوم:

      licked

      سوم‌شخص مفرد:

      licks

      وجه وصفی حال:

      licking

      معنی lick | جمله با lick

      verb - transitive B2

      لیسیدن، لیس زدن، زبان کشیدن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      The dog licked her face.

      سگ صورتش را لیس زد.

      I licked my own fingers.

      انگشتان خودم را لیسیدم.

      verb - transitive

      (عامیانه) شلاق زدن، چوب زدن، کتک زدن، (عامیانه) غلبه کردن بر، پیروز شدن، مهار کردن، فائق آمدن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      He gave the board a lick with the hammer.

      با چکش ضربه‌ی محکمی به تخته زد.

      Her father gave her a good licking.

      پدرش کتک حسابی به او زد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We have licked most of this project's technical problems.

      ما بر بیشتر مشکلات فنی این طرح چیره شده‌ایم.

      He licked his rivals in both elections.

      او حریفان خود را در هر دو انتخابات شکست داد.

      He was ready to take his licks like a man.

      او آماده بود که مردانه گوشمالی را تحمل کند.

      verb - intransitive

      به آرامی لمس کردن

      Flames were licking the logs.

      شعله‌های آتش بر هیزم‌ها زبانه می‌کشیدند.

      Waves were licking about her feet.

      موج‌ها به آهستگی به پایش می‌خوردند.

      noun countable

      لیسه، لیس

      He gave a quick lick at his ice-cream cone.

      او لیس سریعی به قیف بستنی خود زد.

      noun countable

      مقدار کم

      He can't even read a lick of this.

      او نمی‌تواند حتی یک ذره از این را بخواند.

      I am down to my last lick of paint.

      به قطره‌ی آخر رنگ رسیده‌ام.

      noun countable

      گام سریع، سرعت زیاد (و کوته مدت)، خیزش

      noun countable

      (موسیقی جاز) قطعه‌ی فی‌البداهه

      noun countable

      ضربت، تماس مختصر

      noun countable

      زمین نمک زار، چشمه آب شور

      to get one's licks in

      فرصت به‌دست آوردن

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد lick

      1. noun light touch; little amount
        Synonyms:
        bit trace hint suggestion taste sample dash whiff tinge speck dab stroke brush smack cast
      1. verb touch with tongue
        Synonyms:
        touch stroke rub pass over glance graze brush sweep move over tongue taste lap wash lap against soothe calm quiet caress fondle play gloss ripple osculate
      1. verb play over with fire
        Synonyms:
        burn ignite flicker flutter vibrate tremble quiver waver vacillate fluctuate ripple dart leap shoot kindle blaze run over touch palpitate
      1. verb defeat, sometimes by hitting
        Synonyms:
        beat hit strike overcome trounce whip flog thrash slap wallop best conquer master outdo vanquish rout surmount excel surpass top outstrip down overwhelm clobber throw spank lambaste smother trim hurdle
        Antonyms:
        lose

      Phrasal verbs

      lick up

      لف‌لف خوردن، (مثل سگ و گربه) بازبان خوردن

      Idioms

      lick into shape

      با کار و دقت زیاد سرو صورت دادن (به چیزی)

      lick one's chops

      با اشتیاق چشم به‌ راه یا گوش به‌ زنگ بودن

      lick one's wounds

      زخم‌ها یا آلام خود را التیام دادن، درد یا مسئله‌ی خود را چاره کردن

      take one's licks

      تنبیه خود را تحمل کردن، سردوگرم روزگار را تحمل کردن

      سوال‌های رایج lick

      گذشته‌ی ساده lick چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده lick در زبان انگلیسی licked است.

      شکل سوم lick چی میشه؟

      شکل سوم lick در زبان انگلیسی licked است.

      وجه وصفی حال lick چی میشه؟

      وجه وصفی حال lick در زبان انگلیسی licking است.

      سوم‌شخص مفرد lick چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد lick در زبان انگلیسی licks است.

      ارجاع به لغت lick

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «lick» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/lick

      لغات نزدیک lick

      • - licht
      • - licit
      • - lick
      • - lick into shape
      • - lick of paint
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      live up lmk long-range lots lounger lovey lubricant lucre IYKYK everybody exactly excellence excellent excitatory existing پیش‌بند پیوستن تکرار عالما عامدا عشره جک موتورسیکلت حرمت حیرت‌زده حقه زدن خدایا خصیصه کاخ دانمارکی دانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.