آیکن بنر

هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور به‌روزرسانی می‌شوند.

به‌روزرسانی هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور

خرید با قیمت فعلی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۰ شهریور ۱۴۰۵

      Lick

      lɪk lɪk

      گذشته‌ی ساده:

      licked

      شکل سوم:

      licked

      سوم‌شخص مفرد:

      licks

      وجه وصفی حال:

      licking

      معنی lick | جمله با lick

      verb - transitive B2

      لیسیدن، لیس زدن، زبان کشیدن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده
      بهبود گرامر با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · رفع خطاهای گرامری و نشانه‌گذاری
      امتحان کن

      The dog licked her face.

      سگ صورتش را لیس زد.

      In animal behavior studies, researchers often observe primates meticulously licking their fur to remove parasites, a crucial aspect of their grooming rituals.

      در مطالعات رفتارشناسی حیوانات، محققان اغلب مشاهده می‌کنند که نخستی‌سانان با دقت خز خود را برای از بین بردن انگل‌ها می‌لیسند، که جنبه‌ای حیاتی از مراسم نظافت آن‌هاست.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I licked my own fingers.

      انگشتان خودم را لیسیدم.

      Researchers are investigating the chemical compounds in saliva that enable some animals to lick their fur clean, maintaining hygiene in challenging environments.

      محققان درحال بررسی ترکیبات شیمیایی موجود در بزاق هستند که به برخی حیوانات امکان می‌دهد خز خود را لیس بزنند و تمیز کنند و بهداشت را در محیط‌های چالش‌برانگیز حفظ کنند.

      verb - intransitive verb - transitive B2

      زبانه کشیدن (آتش)، نوازش کردن، برخورد کردن، به‌آرامی لمس کردن (آب)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      تصحیح آیلتس

      Flames were licking the logs.

      شعله‌های آتش بر هیزم‌ها زبانه می‌کشیدند.

      The gentle waves began to lick at the shore, gradually eroding the soft sand over time.

      امواج ملایم شروع به برخورد به ساحل کردند و به‌تدریج شن‌های نرم را در طول زمان فرسایش دادند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Waves were licking about her feet.

      موج‌ها به‌آهستگی به پایش می‌خوردند.

      verb - transitive informal

      شکست دادن، پیروز شدن، غلبه کردن، فائق آمدن

      We have licked most of this project's technical problems.

      ما بر بیشتر مشکلات فنی این طرح چیره شده‌ایم.

      Despite the formidable challenges posed by climate change, international cooperation is essential if we are to truly lick this global threat.

      باوجود چالش‌های سهمگین ناشی از تغییرات اقلیمی، همکاری بین‌المللی ضروری است؛ اگر واقعاً بخواهیم بر این تهدید جهانی فائق آییم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He licked his rivals in both elections.

      او حریفان خود را در هر دو انتخابات شکست داد.

      to get one's licks in

      فرصت به‌دست آوردن

      noun countable informal

      قدیمی شلاق، ضربه، کتک

      He gave the board a lick with the hammer.

      با چکش ضربه‌ی محکمی به تخته زد.

      The socio-cultural implications of using a 'lick' as a form of punishment in child-rearing practices are often debated in contemporary discussions on human rights and child welfare.

      پیامدهای اجتماعی-فرهنگی استفاده از «شلاق» به‌عنوان شکلی از تنبیه در شیوه‌های تربیت کودک اغلب در بحث‌های معاصر درباره‌ی حقوق بشر و رفاه کودک مورد بحث قرار می‌گیرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He was ready to take his licks like a man.

      او آماده بود تا مانند یک مرد، کتک‌هایش را بخورد.

      Her father gave her a good licking.

      پدرش کتک حسابی به او زد.

      noun countable informal

      مقدار کم، یک‌ذره، لایه‌ی نازک‬، ته‌مانده، بخش کوچک

      He can't even read a lick of this.

      او نمی‌تواند حتی یک‌ذره از این را بخواند.

      Analyzing the provided data, it becomes clear that the initial investment covered only a lick of the total project costs.

      با تحلیل داده‌های ارائه‌شده، مشخص می‌شود که سرمایه‌گذاری اولیه تنها بخش کوچکی از کل هزینه‌های پروژه را پوشش داده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I am down to my last lick of paint.

      فقط ته‌مانده‌ی رنگ برایم باقی مانده است.

      noun countable

      موسیقی قطعه‌ی فی‌البداهه (در جاز)

      During the improvisation section of the jazz performance, the saxophonist delivered a complex lick that showcased his technical prowess and melodic invention.

      در بخش بداهه‌نوازی اجرای جاز، نوازنده‌ی ساکسیفون یک قطعه‌ی فی‌البداهه پیچیده را ارائه داد که مهارت فنی و خلاقیت ملودیک او را به نمایش گذاشت.

      I've been trying to learn that tricky jazz lick for weeks, but it's really challenging.

      هفته‌هاست که سعی می‌کنم آن قطعه‌ی فی‌البداهه‌ی جاز دشوار را یاد بگیرم؛ اما واقعاً چالش‌برانگیز است.

      noun countable

      لیس

      He gave a quick lick at his ice-cream cone.

      او لیس سریعی به قیف بستنی خود زد.

      There was a small lick of ice cream left on the spoon.

      یک لیس کوچک بستنی روی قاشق باقی مانده بود.

      noun countable

      زمین نمک‌زار، چشمه‌ی آب شور

      The presence of a significant salt lick in an otherwise freshwater ecosystem can indicate underlying geological formations rich in specific minerals.

      وجود یک زمین نمک‌زار قابل توجه در یک اکوسیستم آب شیرین می‌تواند نشان‌دهنده‌ی سازندهای زمین‌شناسی زیرین غنی از مواد معدنی خاص باشد.

      The farmer placed a mineral block in the pasture, essentially creating an artificial salt lick for his cattle.

      کشاورز یک بلوک معدنی را در چراگاه قرار داد و اساساً یک زمین نمک‌زار مصنوعی برای گاوهایش ایجاد کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد lick

      1. noun light touch; little amount
        Synonyms:
        bit trace hint suggestion taste sample dash whiff tinge speck dab stroke brush smack cast
      1. verb touch with tongue
        Synonyms:
        touch stroke rub pass over glance graze brush sweep move over tongue taste lap wash lap against soothe calm quiet caress fondle play gloss ripple osculate
      1. verb play over with fire
        Synonyms:
        burn ignite flicker flutter vibrate tremble quiver waver vacillate fluctuate ripple dart leap shoot kindle blaze run over touch palpitate
      1. verb defeat, sometimes by hitting
        Synonyms:
        beat hit strike overcome trounce whip flog thrash slap wallop best conquer master outdo vanquish rout surmount excel surpass top outstrip down overwhelm clobber throw spank lambaste smother trim hurdle
        Antonyms:
        lose

      Phrasal verbs

      lick up

      لف‌لف خوردن، (مثل سگ و گربه) بازبان خوردن

      Collocations

      get (or knock or lick) something into shape

      سر و صورت دادن به چیزی، سامان بخشیدن

      lick of paint

      یک دست رنگ (جزئی)، رنگ‌آمیزی مختصر

      Idioms

      lick into shape

      با کار و دقت زیاد سرو صورت دادن (به چیزی)

      lick one's chops

      با اشتیاق چشم به‌ راه یا گوش به‌ زنگ بودن

      lick one's wounds

      زخم‌ها یا آلام خود را التیام دادن، درد یا مسئله‌ی خود را چاره کردن

      take one's licks

      تنبیه خود را تحمل کردن، سردوگرم روزگار را تحمل کردن

      lick the boots of

      خوش‌خدمتی و چاپلوسی کردن، چکمه لیسی کردن

      Idioms بیشتر

      lick the dust

      خاک پای کسی را بوسیدن، دست بوسی کردن، تواضع چاپلوسانه کردن

      سوال‌های رایج lick

      گذشته‌ی ساده lick چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده lick در زبان انگلیسی licked است.

      شکل سوم lick چی میشه؟

      شکل سوم lick در زبان انگلیسی licked است.

      وجه وصفی حال lick چی میشه؟

      وجه وصفی حال lick در زبان انگلیسی licking است.

      سوم‌شخص مفرد lick چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد lick در زبان انگلیسی licks است.

      ارجاع به لغت lick

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «lick» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/lick

      لغات نزدیک lick

      • - licht
      • - licit
      • - lick
      • - lick into shape
      • - lick of paint
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت Rap و Hip Hop چیست؟

      تفاوت attain و obtain چیست؟

      تفاوت am و pm چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      headwind cablet lime-twig acyclic bread mold regional center outbid uniplanar Benue danseuse gameness pentosan overdress inside joke why not سپتامبر سوغاتی سوغات شمع اردیبهشت سوت فروردین بودن ادویه پیوسته نیل قالب طفل غرور گنجینه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.