گذشتهی ساده:
lickedشکل سوم:
lickedسومشخص مفرد:
licksوجه وصفی حال:
lickingلیسیدن، لیس زدن، زبان کشیدن
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی فوق متوسط
The dog licked her face.
سگ صورتش را لیس زد.
In animal behavior studies, researchers often observe primates meticulously licking their fur to remove parasites, a crucial aspect of their grooming rituals.
در مطالعات رفتارشناسی حیوانات، محققان اغلب مشاهده میکنند که نخستیسانان با دقت خز خود را برای از بین بردن انگلها میلیسند، که جنبهای حیاتی از مراسم نظافت آنهاست.
I licked my own fingers.
انگشتان خودم را لیسیدم.
Researchers are investigating the chemical compounds in saliva that enable some animals to lick their fur clean, maintaining hygiene in challenging environments.
محققان درحال بررسی ترکیبات شیمیایی موجود در بزاق هستند که به برخی حیوانات امکان میدهد خز خود را لیس بزنند و تمیز کنند و بهداشت را در محیطهای چالشبرانگیز حفظ کنند.
زبانه کشیدن (آتش)، نوازش کردن، برخورد کردن، بهآرامی لمس کردن (آب)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Flames were licking the logs.
شعلههای آتش بر هیزمها زبانه میکشیدند.
The gentle waves began to lick at the shore, gradually eroding the soft sand over time.
امواج ملایم شروع به برخورد به ساحل کردند و بهتدریج شنهای نرم را در طول زمان فرسایش دادند.
Waves were licking about her feet.
موجها بهآهستگی به پایش میخوردند.
شکست دادن، پیروز شدن، غلبه کردن، فائق آمدن
We have licked most of this project's technical problems.
ما بر بیشتر مشکلات فنی این طرح چیره شدهایم.
Despite the formidable challenges posed by climate change, international cooperation is essential if we are to truly lick this global threat.
باوجود چالشهای سهمگین ناشی از تغییرات اقلیمی، همکاری بینالمللی ضروری است؛ اگر واقعاً بخواهیم بر این تهدید جهانی فائق آییم.
He licked his rivals in both elections.
او حریفان خود را در هر دو انتخابات شکست داد.
to get one's licks in
فرصت بهدست آوردن
قدیمی شلاق، ضربه، کتک
He gave the board a lick with the hammer.
با چکش ضربهی محکمی به تخته زد.
The socio-cultural implications of using a 'lick' as a form of punishment in child-rearing practices are often debated in contemporary discussions on human rights and child welfare.
پیامدهای اجتماعی-فرهنگی استفاده از «شلاق» بهعنوان شکلی از تنبیه در شیوههای تربیت کودک اغلب در بحثهای معاصر دربارهی حقوق بشر و رفاه کودک مورد بحث قرار میگیرد.
He was ready to take his licks like a man.
او آماده بود تا مانند یک مرد، کتکهایش را بخورد.
Her father gave her a good licking.
پدرش کتک حسابی به او زد.
مقدار کم، یکذره، لایهی نازک، تهمانده، بخش کوچک
He can't even read a lick of this.
او نمیتواند حتی یکذره از این را بخواند.
Analyzing the provided data, it becomes clear that the initial investment covered only a lick of the total project costs.
با تحلیل دادههای ارائهشده، مشخص میشود که سرمایهگذاری اولیه تنها بخش کوچکی از کل هزینههای پروژه را پوشش داده است.
I am down to my last lick of paint.
فقط تهماندهی رنگ برایم باقی مانده است.
موسیقی قطعهی فیالبداهه (در جاز)
During the improvisation section of the jazz performance, the saxophonist delivered a complex lick that showcased his technical prowess and melodic invention.
در بخش بداههنوازی اجرای جاز، نوازندهی ساکسیفون یک قطعهی فیالبداهه پیچیده را ارائه داد که مهارت فنی و خلاقیت ملودیک او را به نمایش گذاشت.
I've been trying to learn that tricky jazz lick for weeks, but it's really challenging.
هفتههاست که سعی میکنم آن قطعهی فیالبداههی جاز دشوار را یاد بگیرم؛ اما واقعاً چالشبرانگیز است.
لیس
He gave a quick lick at his ice-cream cone.
او لیس سریعی به قیف بستنی خود زد.
There was a small lick of ice cream left on the spoon.
یک لیس کوچک بستنی روی قاشق باقی مانده بود.
زمین نمکزار، چشمهی آب شور
The presence of a significant salt lick in an otherwise freshwater ecosystem can indicate underlying geological formations rich in specific minerals.
وجود یک زمین نمکزار قابل توجه در یک اکوسیستم آب شیرین میتواند نشاندهندهی سازندهای زمینشناسی زیرین غنی از مواد معدنی خاص باشد.
The farmer placed a mineral block in the pasture, essentially creating an artificial salt lick for his cattle.
کشاورز یک بلوک معدنی را در چراگاه قرار داد و اساساً یک زمین نمکزار مصنوعی برای گاوهایش ایجاد کرد.
لفلف خوردن، (مثل سگ و گربه) بازبان خوردن
get (or knock or lick) something into shape
سر و صورت دادن به چیزی، سامان بخشیدن
یک دست رنگ (جزئی)، رنگآمیزی مختصر
با کار و دقت زیاد سرو صورت دادن (به چیزی)
با اشتیاق چشم به راه یا گوش به زنگ بودن
زخمها یا آلام خود را التیام دادن، درد یا مسئلهی خود را چاره کردن
تنبیه خود را تحمل کردن، سردوگرم روزگار را تحمل کردن
خوشخدمتی و چاپلوسی کردن، چکمه لیسی کردن
خاک پای کسی را بوسیدن، دست بوسی کردن، تواضع چاپلوسانه کردن
گذشتهی ساده lick در زبان انگلیسی licked است.
شکل سوم lick در زبان انگلیسی licked است.
وجه وصفی حال lick در زبان انگلیسی licking است.
سومشخص مفرد lick در زبان انگلیسی licks است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «lick» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/lick