فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Fluctuate

ˈflʌktʃueɪt ˈflʌktʃueɪt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    fluctuated
  • شکل سوم:

    fluctuated
  • سوم شخص مفرد:

    fluctuates
  • وجه وصفی حال:

    fluctuating

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • verb - transitive verb - intransitive
    پس و پیش رفتن، بالا و پایین رفتن، نوسان کردن، افت‌و‌خیز کردن، موج‌وار حرکت کردن، حرکت موجی داشتن، پیوسته در تغییر بودن
    • - fluctuating prices
    • - قیمت‌های درحال نوسان
    • - fluctuations in temperature
    • - افت و خیزهای (نوسانات) حرارت
    • - the patient's health is fluctuating.
    • - وضع سلامتی بیمار در حال تغییر است.
  • verb - transitive verb - intransitive
    به نوسان درآوردن، دستخوش افت و خیز کردن
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد fluctuate

  1. verb vacillate, change
    Synonyms: alter, alternate, be undecided, blow hot and cold, ebb and flow, flutter, go up and down, hem and haw, hesitate, oscillate, rise and fall, seesaw, shift, swing, undulate, vary, veer, vibrate, wave, waver, yo-yo
    Antonyms: hold, persist, remain, stay

لغات هم‌خانواده fluctuate

ارجاع به لغت fluctuate

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «fluctuate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/fluctuate

لغات نزدیک fluctuate

پیشنهاد بهبود معانی