آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Remain

      rɪˈmeɪn rɪˈmeɪn

      گذشته‌ی ساده:

      remained

      شکل سوم:

      remained

      سوم‌شخص مفرد:

      remains

      وجه وصفی حال:

      remaining

      شکل جمع:

      remains

      معنی remain | جمله با remain

      verb - intransitive B1

      ماندن، باقی ماندن

      the money remaining in my pocket

      پول باقیمانده در جیبم

      The city's ruins still remain.

      خرابه‌های شهر هنوز باقی است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Two weeks remained of our holidays.

      از تعطیلات ما دو هفته باقی مانده بود.

      I remained in the house until ten o'clock.

      تا ساعت ده در خانه ماندم.

      Remain here till I return.

      اینجا بمان تا برگردم.

      a remaining memory

      خاطره‌ای پابرجا

      She remains an optimist.

      او هنوز خوشبین است.

      noun countable

      مانده، باقیمانده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری
      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد remain

      1. verb stay, wait
        Synonyms:
        wait stop linger abide continue persist endure last survive dwell reside lodge tarry halt pause sojourn visit hang out stick around bide squat inhabit live roost nest perch hang cling hold hover stand sit tight stay put stay behind stay in stay over go on hold the fort delay put on hold sit through sit out be left outlive outlast remain standing make camp bunk bivouac freeze
        Antonyms:
        go leave move depart forge

      Collocations

      it remains to add that...

      فقط باید افزود که ...

      remain in force

      به قوت خود باقیماندن

      Idioms

      it remains to be seen

      بعداً معلوم خواهد شد، هنوز معلوم نیست

      لغات هم‌خانواده remain

      noun
      remainder, remains
      adjective
      remaining
      verb - intransitive
      remain

      سوال‌های رایج remain

      گذشته‌ی ساده remain چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده remain در زبان انگلیسی remained است.

      شکل سوم remain چی میشه؟

      شکل سوم remain در زبان انگلیسی remained است.

      شکل جمع remain چی میشه؟

      شکل جمع remain در زبان انگلیسی remains است.

      وجه وصفی حال remain چی میشه؟

      وجه وصفی حال remain در زبان انگلیسی remaining است.

      سوم‌شخص مفرد remain چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد remain در زبان انگلیسی remains است.

      ارجاع به لغت remain

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «remain» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/remain

      لغات نزدیک remain

      • - rely on
      • - REM
      • - remain
      • - remain constant
      • - remain in force
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.