آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۱ آذر ۱۴۰۲

      Hang

      hæŋ hæŋ

      گذشته‌ی ساده:

      hung

      شکل سوم:

      hung

      سوم‌شخص مفرد:

      hangs

      وجه وصفی حال:

      hanging

      معنی hang | جمله با hang

      verb - transitive B1

      آویختن، آویزان کردن یا شدن، آونگان کردن یا شدن، معلق کردن

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      I hung my overcoat from the hook.

      پالتو خود را از قلاب آویختم.

      verb - transitive

      به‌دار زدن، به‌دار آویختن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      We must hang together or we will hang separately!

      (بنجامین فرانکلین) اگر متحد نشویم تک تک از دار آویخته خواهیم شد!

      verb - transitive

      (با لولا و غیره) وصل کردن

      to hang a door on its hinges

      در را روی لولای خود سوار کردن

      verb - transitive

      خمیدن، کژ و خمیده شدن، آویخته بودن، روبه پایین بودن

      The flowers of the withered plant were hanging to the ground.

      گل‌های گیاه پژمرده تا زمین خم شده بود.

      verb - transitive

      (عکس و غیره را) به دیوار زدن، از دیوار آویختن

      My mother's portrait hangs in the living room.

      تصویر مادرم در اتاق نشیمن آویخته است.

      verb - transitive

      نگونسار بودن

      They returned from the cemetery with hanging heads and grim faces.

      آنان با سرهای پایین‌انداخته و چهره‌های گرفته از گورستان بازگشتند.

      verb - intransitive

      آویزان بودن

      She washed the clothes and hung them on the line.

      جامه‌ها را شست و روی رجه آویزان کرد.

      verb - intransitive

      مصلوب شدن، حلق آویز کردن

      He hanged himself.

      او خودش را حلق آویز کرد.

      They hanged the opponents of the government.

      مخالفان دولت را به دار آویختند.

      verb - intransitive

      وابسته بودن به، بستگی داشتن به، مشروط بودن به، متکی شدن بر

      verb - intransitive

      در هوا معلق بودن

      The balloon hung below the clouds like a gigantic kite.

      بالون همچون بادبادک غول آسایی زیر ابرها معلق بود.

      verb - intransitive

      مردد بودن، اندیدن، دو دل بودن

      verb - intransitive

      توجه کامل کردن به

      verb - intransitive

      آذین کردن، مزین کردن با، آراستن با، (به دیوار اتاق) کاغذ دیواری چسباندن

      to hang a room with pictures and curtains

      اتاقی را با عکس و پرده تزیین کردن

      The wall was hung by a flowery wallpaper.

      کاغذ دیواری گل‌دار، دیوار را پوشانده بود.

      verb - intransitive

      آثار خود را در موزه به معرض نمایش گذاردن (یا گذاشته شدن)

      Rembrandt hangs in the Metropolitan Museum.

      آثار رامبراند را در موزه‌ی متروپولیتن به نمایش گذاشته‌اند.

      verb - intransitive

      چسبیدن

      noun

      مکث، درنگ، وقفه

      noun

      مفهوم، تردید، تمایل، تعلیق

      verb - intransitive

      حقوق با رأی خود رأی هیئت داوران را معلق کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

      مشاهده

      a hung jury

      هیئت داوران معلق (که به اتفاق رأی نداده است)

      نمونه جمله‌های بیشتر

      Cars that are hung up in traffic.

      ماشین‌هایی که در ترافیک گیر کرده‌اند.

      His future hangs on the outcome of their discussions.

      آینده‌ی او به نتیجه‌ی گفت‌وگوهای آن‌ها بستگی دارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She got angry and hung up on me!

      عصبانی شد و تلفن را گذاشت!

      A dark future hung over the project.

      پروژه‌ آینده‌ی تیره‌ای داشت.

      They hung on his every word.

      آنان به هریک از حرفهای او گوش فرا دادند.

      That coat hangs well in the back.

      پشت این پالتو صاف و خوب است.

      Her hair hung down to her knees.

      گیسویش تا زانو می‌رسید.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد hang

      1. verb suspend or be suspended
        Synonyms:
        dangle depend attach fasten fix hold remain stay up pin tack nail adhere stick lower drop incline lean cover decorate furnish drape project swing wave drift float hover bend bow droop sag flop loll lop trail cling rest overhang impend be pendent be poised be fastened be in mid-air beetle be loose deck flap
      1. verb kill by suspension from a rope
        Synonyms:
        execute kill swing stretch string up lynch hoist scrag send to the gallows gibbet noose
      1. verb depend on future action
        Synonyms:
        depend on rest turn on hinge await be contingent on be dependent on be conditional upon pend cling be determined by be in suspense be in limbo

      Phrasal verbs

      hang around (or about)

      1- (دور چیزی) گرد آمدن، تجمع کردن 2- (عامیانه) پرسه زدن، ول گشتن

      hang back (or off)

      (مثلاً به واسطه‌ی کمرویی یا ترس) در جای خود ایستادن، جلو نرفتن

      hang on

      محکم گرفتن، نگه داشتن

      ثابت قدم بودن، سماجت ورزیدن

      صبر کردن

      توجه کردن

      hang out

      وقت گذراندن، بیرون از خانه گشتن

      آویختن

      آویزان و نمایان بودن

      hang over

      نگران کردن، مضطرب کردن، ذهن را مشغول کردن

      Phrasal verbs بیشتر

      hang to

      (با سرسختی) چسبیدن به، محکم گرفتن (و ول نکردن)

      hang together

      متحد بودن، متفق بودن، اتفاق‌نظر داشتن

      سازگاری داشتن، هم‌خوانی داشتن

      hang up

      قطع کردن (تلفن)

      بوسیدن و کنار گذاشتن، به کلی ترک کردن، آویزان کردن (در مورد دست کشیدن از فعالیت یا حرفه)

      آویزان کردن، آویختن (لباس و غیره)

      به تأخیر افتادن، به تعویق افتادن، معوق شدن

      Idioms

      get (or have) the hang of

      قلق کاری یا چیزی را آموختن، اسلوب عملکرد (چیزی را) یادگرفتن، لم کاری را آموختن، عادت کردن به

      hang a left (or right)

      (عامیانه - در راندن اتومبیل) به چپ (یا راست) چرخیدن

      hang fire

      1- (سلاح آتشین) کند کار بودن، دیر آتش شدن 2- (آدم) آهسته کار بودن 3- قطعی نبودن

      hang five (or ten)

      (در موج‌سواری یا surfing) موج‌سواری کردن درحالی‌که انگشتان یک یا هر دو پا بر لبه‌ی تخته قلاب شده باشد.

      hang in there

      ادامه بده، طاقت بیار، تسلیم نشو، مقاومت کن، دست از تلاش برندار، تحمل کن

      Idioms بیشتر

      hang it!

      (حرف ندا به نشانه خشم و غیره) به درک!، به جهنم!

      hang loose

      (عامیانه) آسوده و بی‌خیال بودن، خونسرد و آرام بودن، عین خیال (کسی یا چیزی) نبودن

      hang one on

      (امریکا - عامیانه) 1- با ضربه کسی را زدن 2- مست‌بازی درآوردن، بدمستی کردن

      hang tough

      (عامیانه) همراهی نکردن، نرمش به خرج ندادن، سازش نکردن، سخت‌گیری کردن

      not care (or give) a hang about

      عین خیال (کسی) نبودن، کک (کسی) نگزیدن، بی‌خیال بودن

      لغات هم‌خانواده hang

      noun
      hanger, hanging, overhang
      adjective
      hanging
      verb - transitive
      hang, overhang

      سوال‌های رایج hang

      گذشته‌ی ساده hang چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده hang در زبان انگلیسی hung است.

      شکل سوم hang چی میشه؟

      شکل سوم hang در زبان انگلیسی hung است.

      وجه وصفی حال hang چی میشه؟

      وجه وصفی حال hang در زبان انگلیسی hanging است.

      سوم‌شخص مفرد hang چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد hang در زبان انگلیسی hangs است.

      ارجاع به لغت hang

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «hang» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/hang

      لغات نزدیک hang

      • - handy
      • - handyman
      • - hang
      • - hang (or hide) one's head
      • - hang a left (or right)
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      volume vivisect visa vina vicariously vibraphone verbiage potent velázquez urbanization urawa upscale up-to-date unseen unsolved میخ کوبیدن ناخن‌کار ناخوانا نامعلوم نامدار ناهمواری ناواضح نخل پزشک یار چشم‌انداز چشم‌به‌راه چندش‌آور چندین دفعه چه طور چهره
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.