با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Lower

ˈloʊər ˈloʊər ˈləʊə ˈləʊə
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    lowered
  • شکل سوم:

    lowered
  • سوم شخص مفرد:

    lowers
  • وجه وصفی حال:

    lowering
  • صفت عالی:

    lowest
  • noun verb - transitive verb - intransitive adjective
    پایین آوردن، تخفیف دادن، کاستن از، تنزل دادن، فروکش کردن، خفیف کردن، پست‌تر، پایین‌تر
  • noun verb - transitive verb - intransitive adjective
    اخم، عبوس، ترش‌رویی، هوای گرفته و ابری، اخم کردن
    • - lower ranks
    • - رتبه‌های پایین‌تر
    • - a lower boiling point
    • - نقطه‌ی جوش پایین‌تر
    • - a lower estimate
    • - برآورد کمتر
    • - lower costs
    • - هزینه‌های کمتر
    • - lower prices
    • - قیمتهای نازل‌تر
    • - lower temperatures
    • - دماهای پایین‌تر
    • - the lower animals
    • - جانوران آغازین‌تر
    • - lower organisms
    • - سازواره‌های آغازین‌تر
    • - the lower Nile
    • - نیل سفلی
    • - the lower divisions
    • - بخش‌های فروتر
    • - They lowered their prices.
    • - قیمت‌های خود را پایین آوردند.
    • - They lowered their heads in prayer.
    • - سرهای خود را به‌ حالت دعا فرود آوردند.
    • - I lowered the window.
    • - پنجره را پایین کشیدم.
    • - to lower the sails
    • - بادبانها را پایین آوردن
    • - to lower the ceiling
    • - ارتفاع سقف را کم کردن
    • - Hunger lowered their resistance.
    • - گرسنگی مقاومت آن‌ها را کاست.
    • - They will have to lower their demands.
    • - آن‌ها مجبور خواهند بود از خواسته‌های خود بکاهند.
    • - He lowered himself by accepting a bribe.
    • - او با گرفتن رشوه خودش را کوچک کرد.
    • - Please lower your voice.
    • - لطفاً آهسته صحبت کنید.
    • - He kept lowering at the children.
    • - مرتباً به بچه‌ها اخم و تخم می‌کرد.
    • - the lowering sky
    • - آسمان تیره و تار
    مشاهده نمونه‌جمله بیشتر
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد lower

  1. adjective under, inferior
    Synonyms: bush-league, curtailed, decreased, diminished, junior, lessened, lesser, low, lower rung, minor, nether, pared down, reduced, secondary, second-class, second-fiddle, second-string, smaller, subjacent, subordinate, under
    Antonyms: higher, important, superior
  2. verb let down; fall
    Synonyms: bring low, cast down, couch, demit, depress, descend, detrude, droop, drop, ground, let down, make lower, push down, reduce, set down, sink, submerge, take down
    Antonyms: elevate, increase, raise
  3. verb reduce, minimize
    Synonyms: abate, clip, curtail, cut, cut back, cut down, decrease, decry, de-escalate, deflate, demote, depreciate, devaluate, devalue, diminish, downgrade, downsize, lessen, mark down, moderate, pare, prune, roll back, scale down, shave, slash, soften, tone down, undervalue, write off
    Antonyms: elevate, heighten, increase, rise
  4. verb belittle, disgrace
    Synonyms: abase, bemean, cast down, condescend, debase, degrade, deign, demean, depress, devalue, downgrade, humble, humiliate, stoop
    Antonyms: compliment, laud, praise

لغات هم‌خانواده lower

  • noun
    low
  • adjective
    low, lower, lowly
  • verb - transitive
    lower
  • adverb
    low

ارجاع به لغت lower

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «lower» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/lower

لغات نزدیک lower

پیشنهاد بهبود معانی