آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Depreciate

      dɪˈpriːʃieɪt dɪˈpriːʃieɪt

      گذشته‌ی ساده:

      depreciated

      شکل سوم:

      depreciated

      سوم‌شخص مفرد:

      depreciates

      وجه وصفی حال:

      depreciating

      معنی depreciate | جمله با depreciate

      verb - transitive

      اقتصاد کم‌بها کردن، نابود کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی اقتصاد

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      Some cars depreciate quickly.

      برخی اتومبیل‌ها زود از ارزش می‌افتند.

      a depreciating currency

      پولی که ارزش آن در حال نزول است

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The price of gold has depreciated.

      قیمت طلا پایین رفته است.

      depreciated

      مستهلک‌شده

      Sultan Mahmood began depreciating Ferdowsi's work.

      سلطان محمود شروع به ناچیز شمردن کار فردوسی کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد depreciate

      1. verb devalue, lose value
        Synonyms:
        reduce lower decrease diminish fall lessen drop devalue undervalue soften depress worsen erode deteriorate decay abate deflate downgrade cheapen mark down write down write off dwindle decry devalorize
        Antonyms:
        increase raise overrate rate gain value
      1. verb belittle, ridicule
        Synonyms:
        disparage belittle deride ridicule denigrate minimize discredit underrate deprecate put down slight condemn attack criticize censure humble disgrace defame slander vilify malign traduce asperse calumniate revile scorn sneer at scoff at contemn discount discountenance detract lower degrade smear rap roast slam knock find fault with fault clamor against take down a peg run down undervalue look down on dispraise
        Antonyms:
        praise commend recommend compliment laud exalt approve

      سوال‌های رایج depreciate

      گذشته‌ی ساده depreciate چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده depreciate در زبان انگلیسی depreciated است.

      شکل سوم depreciate چی میشه؟

      شکل سوم depreciate در زبان انگلیسی depreciated است.

      وجه وصفی حال depreciate چی میشه؟

      وجه وصفی حال depreciate در زبان انگلیسی depreciating است.

      سوم‌شخص مفرد depreciate چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد depreciate در زبان انگلیسی depreciates است.

      ارجاع به لغت depreciate

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «depreciate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/depreciate

      لغات نزدیک depreciate

      • - deprecatory
      • - depreciable
      • - depreciate
      • - depreciation
      • - depreciatory
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      needless to say negativity neptune tragically transactional tree-planting scheme trickiness troglodyte seize control selene self-assured self-doubt self-expression self-portrait self-respect کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.