آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۴ بهمن ۱۴۰۲

      Put Down

      ˈpʊtdaʊn ˈpʊtdaʊn

      شکل جمع:

      put-downs

      توضیحات:

      شکل نوشتاری این لغت در حالت اسم (noun): put-down

      معنی put down | جمله با put down

      phrasal verb verb - transitive B1

      زمین گذاشتن، گذاشتن (روی چیزی)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      She put her bags down.

      کیسه‌هایش را زمین گذاشت.

      Please put down the book on the table before you leave.

      لطفا قبل از رفتن کتاب را روی میز بگذارید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He put the book down to get more sleep.

      کتاب را زمین گذاشت تا بیشتر بخوابد.

      phrasal verb verb - transitive

      نوشتن، یادداشت کردن (در لیست و غیره)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      The receptionist asked me to put down my contact information on the guest list.

      مسئول پذیرش از من خواست که اطلاعات تماس خود را در لیست مهمانان بنویسم.

      Don't forget to put down your name on the sign-up sheet for the school talent show.

      فراموش نکنید که نام خود را روی برگ ثبت‌نام برای برنامه استعدادیابی مدرسه بنویسید.

      phrasal verb verb - transitive

      گذاشتن (گوشی تلفن) (سر جای خود)

      I always put the phone down gently to avoid any damage.

      همیشه گوشی را به‌آرامی می‌گذارم تا آسیبی نبیند.

      Can you please put down the phone and pay attention to what I'm saying?

      می‌شه لطفاً گوشی رو بذاری و به حرف‌هام توجه کنی؟

      phrasal verb verb - transitive

      گذاشتن، بیعانه دادن (پرداخت بخشی از مبلغ و تعهد به پرداخت کل آن در آینده)

      I can only afford to put down a small amount for the car, but I promise to pay the rest later.

      فقط می‌توانم مبلغ کمی را برای ماشین بگذارم اما قول می‌دهم بقیه را بعداً پرداخت کنم.

      I put down half the amount for the concert tickets and will settle the remaining balance next month.

      نصف مبلغ بلیت کنسرت را بیعانه می‌دهم و باقی‌مانده را ماه آینده تسویه می‌کنم.

      phrasal verb verb - transitive informal

      کوچک کردن، تحقیر کردن

      She always tries to put down her coworkers during meetings by questioning their ideas.

      او همیشه سعی می‌کند در طول جلسات با زیر سؤال بردن ایده‌های همکارانش، آنان را کوچک کند.

      He constantly puts down his little brother, making him feel inferior and insignificant.

      او دائماً برادر کوچک خود را تحقیر می‌کند و به او احساس حقارت و بی‌اهمیتی می‌دهد.

      phrasal verb verb - transitive

      گذاشتن، قرار دادن (نوزاد) (برای خواب)

      The tired mother put down her baby in the crib.

      مادر خسته نوزادش را در تخت گذاشت.

      Put down the baby in a safe and secure sleeping environment.

      نوزاد را در یک محیط خواب امن و مطمئن قرار دهید.

      phrasal verb verb - transitive

      خلاص کردن، کشتن (حیوان پیر یا بیمار یا مجروح برای جلوگیری از درد بیشتر)

      The veterinarian had to put down the injured dog.

      دامپزشک مجبور شد سگ آسیب‌دیده را خلاص کند.

      The wildlife conservationists had to put down the sick elephant to prevent the spread of disease.

      حامیان حیات‌وحش مجبور شدند برای جلوگیری از گسترش بیماری، فیل بیمار را بکشند.

      phrasal verb verb - transitive

      سرکوب کردن، متوقف کردن (مخالف)

      The authorities attempted to put down the uprising by deploying armed forces.

      مقامات با استقرار نیروهای مسلح تلاش کردند قیام را سرکوب کنند.

      The government decided to put down the protest before it gained momentum.

      حکومت تصمیم گرفت قبل از اینکه اعتراضات شتاب بیشتری بگیرد، آن را متوقف کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The police were instructed to put down any attempts to gather support for the rival candidate.

      به پلیس دستور داده شد که هرگونه تلاش برای جلب حمایت از نامزد رقیب را متوقف کند.

      phrasal verb verb - transitive

      انگلیسی بریتانیایی کم کردن، پایین آوردن، کاهش دادن (قیمت یا هزینه)

      The store put down the price of the shoes.

      این فروشگاه قیمت کفش‌ها را پایین آورد.

      The airline put down the cost of flights to attract more customers.

      این شرکت هواپیمایی برای جذب مشتریان بیشتر هزینه‌ی پروازها را کاهش داد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The car dealership put down the asking price of the used vehicles.

      فروشنده‌ی خودرو قیمت درخواستی خودروهای کارکرده را کم کرد.

      The restaurant put down the menu prices.

      این رستوران قیمت‌های منو را پایین آورد.

      phrasal verb verb - intransitive verb - transitive

      فرود آوردن، به زمین نشاندن (خلبان)، فرود آمدن، به زمین نشستن (هواپیما و هلی‌کوپتر و غیره)

      The airplane put down smoothly on the runway.

      هواپیما به‌آرامی در باند فرود آمد.

      The pilot put down the aircraft.

      خلبان هواپیما را فرود آورد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The experienced pilot skillfully put down the helicopter on the helipad.

      خلبان باتجربه هلیکوپتر را ماهرانه روی سکوی فرود به زمین نشاند.

      verb - transitive

      انگلیسی بریتانیایی قدیمی متوقف کردن (وسیله‌ی نقلیه)، پیاده کردن (شخص)

      The taxi driver put down the couple at the airport terminal.

      راننده‌ی تاکسی این زوج را در ترمینال فرودگاه پیاده کرد.

      The driver put down the bus so the passengers could disembark.

      راننده اتوبوس را متوقف کرد تا مسافران بتوانند پیاده شوند.

      noun countable informal

      تحقیر، حرف تحقیرآمیز

      His constant put-downs towards his classmates only served to isolate him further.

      تحقیرهای مداوم او نسبت به همکلاسی‌هایش فقط باعث انزوای بیشتر او شد.

      She was tired of his constant put-downs and decided to distance herself from him.

      از حرف‌های تحقیرآمیز مداوم او خسته شده بود و تصمیم گرفت از او فاصله بگیرد.

      phrasal verb verb - transitive

      کنار گذاشتن، برکنار کردن، عزل کردن

      The manager decided to put down the employee and hire someone else for the position.

      مدیر تصمیم گرفت کارمند را کنار بگذارد و شخص دیگری را برای این موقعیت استخدام کند.

      He was put down by his boss.

      رئیسش او را برکنار کرد.

      phrasal verb verb - transitive

      نسبت دادن، ناشی (از چیزی) دانستن

      Let's not put down their victory to a stroke of luck.

      بیایید پیروزی آن‌ها را به شانس نسبت ندهیم.

      The team's coach would always put down their victories to effective teamwork and strategy.

      مربی تیم پیروزی‌های تیم را همیشه ناشی از کار تیمی و استراتژی مؤثر می‌داند.

      phrasal verb

      کنار گذاشتن، ذخیره کردن، اندوختن

      We should put down some of this fresh fruit.

      باید مقداری از این میوه‌ی تازه را کنار بگذاریم.

      Let's put down a few bottles of this delicious wine for special occasions.

      بیایید چند بطری از این شراب خوشمزه را برای مناسبت‌های خاص ذخیره کنیم.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد put down

      1. phrasal verb write into record
        Synonyms:
        record write down take down enter set down log jot down inscribe transcribe
        Antonyms:
        extract erase
      1. phrasal verb subdue
        Synonyms:
        defeat suppress crush quell squash repress silence extinguish stamp out annihilate dismiss reject quash
        Antonyms:
        build up boost
      1. phrasal verb comment negatively
        Synonyms:
        criticize condemn disparage belittle decry dismiss reject minimize discount run down slight deflate crush humiliate shame snub derogate write off opprobriate mortify
        Antonyms:
        praise compliment flatter build up

      Phrasal verbs

      put down as

      انگاشتن، تلقی کردن

      put down to

      مقصر دانستن، دلیل (چیزی) دانستنن

      put down for

      نام‌نویسی کردن، ثبت نام کردن

      سوال‌های رایج put down

      شکل جمع put down چی میشه؟

      شکل جمع put down در زبان انگلیسی put-downs است.

      ارجاع به لغت put down

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «put down» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/put-down-2

      لغات نزدیک put down

      • - put back
      • - put by
      • - put down
      • - put down a deposit
      • - put down as
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon مرعوب مرغوب سلب امحا امن‌وامان با تمام وجود بچه‌بازی تطبیق دادن تکیه‌کلام جنده‌بازی دیگر ذوق شگفتی جفت جمله
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.