امکانات گرامرلی و هوش مصنوعی (AI) برای متون فارسی و انگلیسی

Extract

ɪkˈstrækt ɪkˈstrækt ɪkˈstrækt ɪkˈstrækt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    extracted
  • شکل سوم:

    extracted
  • سوم‌شخص مفرد:

    extracts
  • وجه وصفی حال:

    extracting
  • شکل جمع:

    extracts

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

noun verb - transitive adverb B2
استخراج کردن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

جای تبلیغ شما در فست دیکشنری
adverb noun verb - transitive
عصاره گرفتن، بیرون کشیدن، استخراج کردن، اقتباس کردن، شیره، عصاره، زبده، خلاصه link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه‌ی ضروری

مشاهده
- He extracted two of my teeth.
- او دو تا از دندان‌های مرا کشید.
- to extract a promise from someone
- از کسی قول گرفتن
- I finally extracted the necessary information from her.
- بالأخره اطلاعات لازم را از او بیرون کشیدم.
- All of this mine's gold has been extracted.
- همه‌ی طلای این معدن استخراج شده است.
- The Germans extract several million tons of oil each year.
- آلمان‌ها هر ساله چندین میلیون تن نفت استخراج می‌کنند.
- to extract juice from oranges
- آب پرتقال گرفتن
- It is hard to extract any meaning from his text.
- دریافت مفهوم متن او دشوار است.
- I extracted some of the errors in his book.
- برخی از اشتباهات کتاب او را درآوردم.
- I'll read you a few extracts of his poem.
- چند گزیده از شعر او را برایتان می‌خوانم.
- to extract a root
- جذر گرفتن
- beef extract
- عصاره‌ی گوشت گاو
- vanilla extract
- عصاره‌ی وانیل
نمونه‌جمله‌های بیشتر
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد extract

  1. noun something condensed from whole
    Synonyms:
    excerpt selection passage quotation abstract cutting clipping essence juice concentrate distillate distillation infusion decoction citation elicitation
    Antonyms:
    insertion
  1. verb physically remove, draw out
    Synonyms:
    take get draw out pull remove obtain gather withdraw separate pluck exact elicit secure derive express extract squeeze pry wring extricate evoke reap glean garner siphon press out cull select uproot eradicate weed out yank distill extort tear avulse evulse eke out catheterize extirpate
    Antonyms:
    add put in insert
  1. verb select a quotation
    Synonyms:
    choose cite quote copy excerpt abstract derive deduce elicit educe evolve bring forth glean cull cut out condense shorten abridge
    Antonyms:
    insert edit in

لغات هم‌خانواده extract

  • verb - transitive
    extract

ارجاع به لغت extract

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «extract» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۰ اسفند ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/extract

لغات نزدیک extract

پیشنهاد بهبود معانی