آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Pry

      praɪ praɪ

      گذشته‌ی ساده:

      pried

      شکل سوم:

      pried

      سوم‌شخص مفرد:

      pries

      وجه وصفی حال:

      prying

      معنی pry | جمله با pry

      noun adverb

      بادقت نگاه کردن، کاوش کردن، فضولانه نگاه کردن، با دیلم یا اهرم بلند کردن، اهرم، دیلم، کنجکاوی، فضولی، فضول

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      I pried open the box with an iron bar.

      جعبه را به کمک میله‌ی آهنی باز کردم.

      Thieves pried the window open.

      دزدان پنجره را (بهزور) باز کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      You can't pry money out of a miser.

      از خسیس با منقاش هم نمی‌شود پول در کشید.

      They got him drunk and pried all the information out of him.

      او را مست کردند و همه‌ی اطلاعات را از او در کشیدند.

      She pried into every corner of my house.

      کنجکاوانه به هر گوشه‌ی خانه‌ی من نگاه کرد.

      He likes to pry into other people's affairs.

      او دوست دارد سر از کار دیگران در بیاورد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد pry

      1. verb interfere in someone else’s business
        Synonyms:
        meddle intrude interfere nose snoop poke investigate inquire search spy be nosy be curious be inquisitive be a busybody bug hunt listen in tap wiretap peek peep peer stare gaze gape rubberneck poke nose into ferret out ransack reconnoiter be all ears tune in on
        Antonyms:
        leave alone
      1. verb force or break open
        Synonyms:
        push press move raise lift pull separate tear divide twist wring extract elicit extort force disjoin disengage turn jimmy prize lever heave tilt pick up take up rear elevate hoist turn out wrest upraise uprear
        Antonyms:
        close

      سوال‌های رایج pry

      گذشته‌ی ساده pry چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده pry در زبان انگلیسی pried است.

      شکل سوم pry چی میشه؟

      شکل سوم pry در زبان انگلیسی pried است.

      وجه وصفی حال pry چی میشه؟

      وجه وصفی حال pry در زبان انگلیسی prying است.

      سوم‌شخص مفرد pry چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد pry در زبان انگلیسی pries است.

      ارجاع به لغت pry

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «pry» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/pry

      لغات نزدیک pry

      • - prussianism
      • - prussiate
      • - pry
      • - pryer
      • - prying
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.