با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Disengage

ˌdɪsənˈɡeɪdʒ ˌdɪsənˈɡeɪdʒ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    disengaged
  • شکل سوم:

    disengaged
  • سوم شخص مفرد:

    disengages
  • وجه وصفی حال:

    disengaging
  • شکل جمع:

    disengages
  • adverb
    از گیر در آوردن، از قید رها کردن، باز کردن
    • - If you press this button, your parachute will be disengaged from the hook.
    • - اگر این دکمه را فشار بدهید، چتر نجات شما از قلاب باز خواهد شد.
    • - disengaging the chain from the wheel
    • - درآوردن زنجیر از چرخ
    • - She gently disengaged the child's fingers which were wrapped around the candy.
    • - او به آرامی انگشتان بچه را که دور آب نبات حلقه شده بود از هم باز کرد.
پیشنهاد و بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد disengage

  1. verb free from connection
    Synonyms: abstract, back off, back out, cut loose, cut out, detach, disassociate, disconnect, disentangle, disjoin, dissociate, disunite, divide, drop out, ease, extricate, liberate, loose, loosen, opt out, pull the plug, release, separate, set free, unbind, uncouple, undo, unfasten, unfix, unloose, untie, weasel out, withdraw
    Antonyms: attach, bind, connect, engage, fasten, join, unite

ارجاع به لغت disengage

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «disengage» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/disengage

لغات نزدیک disengage

پیشنهاد و بهبود معانی