آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ اسفند ۱۴۰۳

      Dissociate

      dɪˈsoʊʃieɪt dɪˈsəʊʃieɪt / / -sieɪt

      گذشته‌ی ساده:

      dissociated

      شکل سوم:

      dissociated

      سوم‌شخص مفرد:

      dissociates

      وجه وصفی حال:

      dissociating

      توضیحات:

      همچنین می‌توان از disassociate به‌جای dissociate استفاده کرد.

      معنی dissociate | جمله با dissociate

      verb - transitive

      جداکردن، تفکیک کردن، سوا کردن، بی‌ربط دانستن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      This quality dissociates him from the company of Cynics.

      این ویژگی او را از دسته کلبیون مجزا می‌کند.

      Modern architecture cannot be dissociated from town planning.

      معماری نوین را نمی‌توان از برنامه‌ریزی شهر جدا کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      It is never possible to dissociate the meaning of a word from a word itself.

      هرگز ممکن نیست که معنی واژه را از خود واژه منفک کرد.

      Inflationary pressures resulting from causes dissociated from money.

      فشارهای مربوط به تورم ناشی از عللی که با پول رابطه‌ای ندارند.

      Two aspects of life which today have become dissociated.

      دو جنبه‌ی زندگی که امروزه از هم گسسته شده‌اند.

      He tried to dissociate himself from his bankrupt friend.

      او کوشید که از دوست ورشکسته‌ی خود فاصله بگیرد.

      a dissociated personality

      شخصیت گسسته

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد dissociate

      1. verb part company with; separate
        Synonyms:
        separate disconnect detach disjoin divide disunite disassociate break off disengage divorce quit distance alienate estrange isolate disband disperse scatter segregate set apart uncouple disrupt abstract unfix
        Antonyms:
        join attach associate

      Phrasal verbs

      dissociate oneself from

      قطع مراوده کردن با، (رابطه دوستی خود را) انکار کردن، (خود را) کنار کشیدن، ناهم‌بسته شدن با

      سوال‌های رایج dissociate

      گذشته‌ی ساده dissociate چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده dissociate در زبان انگلیسی dissociated است.

      شکل سوم dissociate چی میشه؟

      شکل سوم dissociate در زبان انگلیسی dissociated است.

      وجه وصفی حال dissociate چی میشه؟

      وجه وصفی حال dissociate در زبان انگلیسی dissociating است.

      سوم‌شخص مفرد dissociate چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد dissociate در زبان انگلیسی dissociates است.

      ارجاع به لغت dissociate

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «dissociate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/dissociate

      لغات نزدیک dissociate

      • - dissocial
      • - dissociant
      • - dissociate
      • - dissociate oneself from
      • - dissociated
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      live up lmk long-range lots lounger lovey lubricant lucre IYKYK everybody exactly excellence excellent excitatory existing پیش‌بند پیوستن تکرار عالما عامدا عشره جک موتورسیکلت حرمت حیرت‌زده حقه زدن خدایا خصیصه کاخ دانمارکی دانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.