آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Join

      dʒɔɪn dʒɔɪn

      گذشته‌ی ساده:

      joined

      شکل سوم:

      joined

      سوم‌شخص مفرد:

      joins

      وجه وصفی حال:

      joining

      معنی join | جمله با join

      verb - transitive B1

      متصل کردن، پیوند زدن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      The two towns are joined by railway.

      دو شهر توسط راه‌آهن به‌هم متصل شده‌اند.

      I joined the two pieces with a screw.

      دو قطعه را با پیچ به‌هم وصل کردم.

      verb - transitive

      پیوستن، گراییدن، متحد کردن، ملحق شدن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      to join forces

      نیروهای خود را یکی کردن

      The two companies joined together and formed a new one.

      آن دو شرکت به هم پیوستند و شرکت جدیدی تشکیل دادند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to join a club

      عضو یک باشگاه شدن

      The path joins the highway.

      کوره‌راه به شاه‌راه می‌پیوندد.

      You can join us later.

      می‌توانی بعد به ما ملحق بشوی.

      They join me in congratulating you.

      آنان در تهنیت‌گویی به شما با من هم‌صدا هستند.

      verb - transitive

      ازدواج کردن

      They were joined in marriage.

      آن‌ها وصلت کردند.

      verb - intransitive

      در مجاورت بودن

      We have joined together to form a party.

      گرد هم آمده‌ایم تا حزبی تشکیل بدهیم.

      verb - intransitive

      شرکت کردن در، پیوستن به

      They were eating lunch and invited me to join in.

      آن‌ها داشتند نهار می‌خوردند و مرا دعوت کردند که به آن‌ها ملحق شوم.

      They were singing and we also joined in.

      آنان سرود می‌خواندند و ما هم به آن‌ها پیوستیم.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد join

      1. verb unite
        Synonyms:
        combine connect attach link associate couple mix incorporate fuse blend fasten tie assemble add mate affix append cement weld marry pair weave intermix interlace bracket splice lock clamp clip adhere yoke entwine coalesce conjugate annex touch tag on tack on put together stick together lump together accompany span clasp hitch on agglutinate compound copulate juxtapose melt knit concrete grapple leash conjoin coadunate slap on
        Antonyms:
        separate divide disjoin
      1. verb affiliate with organization
        Synonyms:
        associate with align enlist sign up enroll enter cooperate team up with side with follow mingle with pair with consort fall in with take part in tie up with plug into go to be in sign on come aboard throw in with take up with
        Antonyms:
        leave resign withdraw
      1. verb touch; border on
        Synonyms:
        touch adjoin meet extend reach neighbor fringe skirt border on lie near lie beside lie next to be close to be adjacent to be at hand abut bound rim line parallel march hem butt conjoin communicate open into be contiguous to verge on trench on
        Antonyms:
        separate

      Phrasal verbs

      join in

      شرکت کردن در، پیوستن به

      join up

      پیوستن، ملحق شدن

      join with somebody

      تشریک مساعی کردن با، ملحق شدن به، درگیر شدن در یک فعالیت یا سفر با شخص یا گروهی دیگر

      Collocations

      join battle

      (جنگ یا مسابقه یا پیکار) آغاز کردن

      join hands (with)

      دست هم را گرفتن، دست به دست هم دادن

      join the army

      به خدمت نظام در آمدن، سرباز شدن

      سوال‌های رایج join

      گذشته‌ی ساده join چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده join در زبان انگلیسی joined است.

      شکل سوم join چی میشه؟

      شکل سوم join در زبان انگلیسی joined است.

      وجه وصفی حال join چی میشه؟

      وجه وصفی حال join در زبان انگلیسی joining است.

      سوم‌شخص مفرد join چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد join در زبان انگلیسی joins است.

      ارجاع به لغت join

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «join» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/join

      لغات نزدیک join

      • - johnsonian
      • - joie de vivre
      • - join
      • - join (in) the festivities
      • - join battle
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.