آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۶ آذر ۱۴۰۳

      March

      mɑːrtʃ mɑːtʃ

      گذشته‌ی ساده:

      marched

      شکل سوم:

      marched

      سوم‌شخص مفرد:

      marches

      وجه وصفی حال:

      marching

      شکل جمع:

      marches

      معنی march | جمله با march

      noun countable C1

      راه‌پیمایی (مردم) (برای ابراز مخالفت یا موافقت با چیزی)

      march, راه‌پیمایی (مردم) (برای ابراز مخالفت یا موافقت با چیزی)
      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      a peace march

      راهپیمایی برای صلح

      The opposition party organized a protest march.

      حزب مخالف راهپیمایی اعتراضی‌ای را ترتیب داد.

      noun countable

      موسیقی مارش، رزم‌آهنگ

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      The students performed a flawless march.

      دانش‌آموزان مارش بی‌عیب‌ونقصی را اجرا کردند.

      The military band played a powerful march during the parade.

      گروه موسیقی نظامی در رژه رزم‌آهنگ مقتدرانه‌ای را اجرا کرد.

      noun countable uncountable

      (نظامی) راه‌پیمایی، مارش

      march, (نظامی) راه‌پیمایی، مارش

      The soldiers began their march.

      سربازان راه‌پیمایی خود را آغاز کردند.

      The rhythmic sound of boots hitting the ground echoed throughout the field during the march.

      صدای موزون برخورد چکمه‌ها به زمین در طول مارش در سراسر میدان پیچید.

      noun singular

      سیر، پیشرفت، جریان، حرکت

      the march of science

      سیر علم

      the march of events

      پیشرفت حوادث

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Our economy is on the march again.

      اقتصاد ما بار دیگر در حال پیشرفت است.

      verb - intransitive C2

      تندتند راه رفتن، با گام‌های تند رفتن (اغلب به دلیل عصبانیت)

      In a fit of rage, she began to march around the room, trying to calm herself down.

      او با عصبانیت شروع به تندتند راه رفتن در اطراف اتاق کرد و سعی کرد خود را آرام کند.

      The team captain told the players to march onto the field.

      کاپیتان تیم به بازیکنان گفت که با گام‌های تند وارد زمین شوند

      verb - intransitive C1

      راه‌پیمایی کردن (برای ابراز مخالفت یا موافقت با چیزی)

      march, راه‌پیمایی کردن (برای ابراز مخالفت یا موافقت با چیزی)

      Thousands of people gathered to march for equality and social justice.

      هزاران نفر برای برابری و عدالت اجتماعی راه‌پیمایی کردند.

      They decided to march through the city streets in protest against climate change.

      تصمیم گرفتند در اعتراض به تغییرات اقلیم در خیابان‌های شهر راه‌پیمایی کنند.

      verb - intransitive verb - transitive

      (نظامی) قدم‌رو کردن، قدم‌رو رفتن

      A column of soldiers were marching up the street.

      یک ستون سرباز داشتند در راستای خیابان قدم‌رو می‌کردند.

      He said that the troops would begin to march at the crack of dawn.

      او گفت که هنگام برآمدن خورشید لشگریان قدم‌رو رفتن را آغاز خواهند کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Forces that march toward greater social justice.

      نیروهایی که به‌سوی عدالت اجتماعی بیشتر، حرکت می‌کنند.

      verb - intransitive

      راه‌پیمایی کردن، نظامی‌وار راه رفتن

      march, راه‌پیمایی کردن، نظامی‌وار راه رفتن

      The bride and groom marched into the hall.

      عروس و داماد نظامی‌وار وارد تالار شدند.

      We marched forty miles.

      چهل مایل راه‌پیمایی کردیم.

      verb - transitive

      قدم‌رو بردن، وادار به رفتن کردن

      The soldier marched the prisoners.

      سرباز زندانی‌ها را قدم‌رو برد.

      The protesters were forcefully marched away by the police.

      پلیس معترضان را به‌زور وادار به رفتن کرد.

      noun countable uncountable A1

      تقویم ماه مارس، ماه مارچ، سومین ماه میلادی (با M بزرگ) (مخفف این لغت Mar است.)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی تقویم

      مشاهده

      In March, the days start getting longer and the weather begins to warm up.

      در ماه مارس، روزها طولانی‌تر می‌شوند و هوا شروع به گرم شدن می‌کند.

      In March nature begins to awaken from its winter slumber.

      در ماه مارس طبیعت شروع به بیدار شدن از خواب زمستانی خود می‌کند.

      noun

      منطقه‌ی مرزی (معمولاً به‌صورت جمع می‌آید)

      The soldiers patrolled the marches.

      سربازان در مناطق مرزی گشت می‌زدند.

      The village was located on the outskirts of the marches.

      روستا در حاشیه‌ی مناطق مرزی قرار داشت.

      verb - intransitive

      هم‌مرز بودن، مرز مشترک داشتن

      France and Belgium march together.

      فرانسه و بلژیک هم‌مرز هستند.

      Our land marches with the neighbor's land.

      زمین ما با زمین همسایه مرز مشترک دارد.

      verb - intransitive

      پیش رفتن، حرکت کردن (پیوسته)

      As the sun sets, time marches on.

      با غروب خورشید، زمان پیش می‌رود.

      With each passing day, time marches on.

      هر روز که می‌گذرد، زمان پیش می‌رود.

      noun

      راه‌پیمایی، پیاده‌روی

      We were too tired to begin another march.

      ما بیش از آن خسته بودیم که (بتوانیم) راهپیمایی دیگری را آغاز کنیم.

      I dreaded the thought of a march to the top of the mountain.

      من از فکر پیاده‌روی طولانی به نوک کوه وحشت داشتم.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد march

      1. verb walk with deliberation
        Synonyms:
        move advance proceed progress go on step walk move out step out pace journey tread stride patrol range parade file mount drill stalk forge ahead pound tramp traipse promenade strut debouche hoof it boot space stomp pound the pavement

      Phrasal verbs

      march off

      راندن، وادار به رفتن کردن

      Collocations

      on the march

      در حال پیشرفت

      the marches

      سرزمین‌های مرزی میان انگلیس و اسکاتلند و انگلیس و ویلز

      Idioms

      steal a march on

      (بدون جلب توجه) پیشروی کردن

      با سرعت‌عمل ابتکار عملیات را به دست گرفتن یا موقعیت خود را بهتر کردن

      mad as a hatter (or march hare)

      کاملاً دیوانه

      سوال‌های رایج march

      معنی march به فارسی چی میشه؟

      کلمه "march" در زبان انگلیسی معانی و کاربردهای متنوعی دارد که می‌توان آن را به چند دسته تقسیم کرد:

      به عنوان فعل (Verb):

      - راه رفتن یا حرکت کردن: یکی از معانی اصلی "march" به معنای راه رفتن با قدم‌های منظم و هماهنگ است، به ویژه در زمینه نظامی. سربازان در یک خط منظم و با ریتم مشخصی حرکت می‌کنند که به آن "marching" می‌گویند.

      - پیشرفت کردن: این کلمه می‌تواند به معنای پیشرفت در یک مسیر یا هدف خاص نیز به کار رود، به‌ویژه وقتی که صحبت از پیشرفت در فعالیت‌های اجتماعی یا سیاسی باشد. به عنوان مثال، "to march for a cause" به معنای راهپیمایی در حمایت از یک علت یا هدف اجتماعی است.

      به عنوان اسم (Noun):

      - راهپیمایی: "march" به عنوان اسم می‌تواند به یک راهپیمایی سازمان‌یافته اشاره کند که معمولاً به منظور ابراز نظر یا حمایت از یک موضوع خاص برگزار می‌شود. این نوع راهپیمایی‌ها معمولاً با هدف جلب توجه عمومی یا ایجاد تغییرات اجتماعی انجام می‌شوند.

      - ماه مارچ: "March" همچنین نام سومین ماه سال در تقویم میلادی است. این ماه معمولاً با تغییر فصل بهار و آغاز روزهای گرم‌تر همراه است. در بسیاری از نقاط جهان، ماه مارچ با جشن‌ها و رویدادهای خاصی مانند روز جهانی زن (8 مارچ) و نوروز (در فرهنگ‌های خاصی) گرامی داشته می‌شود.

      نکات جالب:

      - معنی لغوی: واژه "march" از کلمه لاتین "mārs" به معنای "بهار" و "مربی" گرفته شده است. این ارتباط با فصل بهار نشان‌دهنده‌ی شروعی جدید و رشد است.

      - تاریخچه نظامی: استفاده از "march" در زمینه نظامی به قرن‌ها پیش برمی‌گردد و به معنای حرکت منظم و هماهنگ گروهی از سربازان است. این نوع حرکت به فرماندهان اجازه می‌دهد تا کنترل بهتری بر نیروهای خود داشته باشند.

      - فرهنگ‌های مختلف: در فرهنگ‌های مختلف، "march" به عنوان نمادی از مقاومت و اتحاد شناخته شده است. به‌ویژه در تاریخ معاصر، راهپیمایی‌ها به عنوان ابزاری برای ابراز نارضایتی و درخواست تغییرات اجتماعی مورد استفاده قرار گرفته‌اند.

      کاربردهای روزمره:

      - در مکالمات روزمره، "march" می‌تواند به فعالیت‌های مختلف اشاره کند. به عنوان مثال، می‌توان گفت: "We will march in the parade this weekend," که به معنای شرکت در یک رژه یا جشنواره است.

      - همچنین، این کلمه در عناوین اخبار و مقالات نیز بسیار رایج است، به‌ویژه زمانی که به تظاهرات و فعالیت‌های اجتماعی اشاره دارد.

      گذشته‌ی ساده march چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده march در زبان انگلیسی marched است.

      شکل سوم march چی میشه؟

      شکل سوم march در زبان انگلیسی marched است.

      شکل جمع march چی میشه؟

      شکل جمع march در زبان انگلیسی marches است.

      وجه وصفی حال march چی میشه؟

      وجه وصفی حال march در زبان انگلیسی marching است.

      سوم‌شخص مفرد march چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد march در زبان انگلیسی marches است.

      ارجاع به لغت march

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «march» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/march

      لغات نزدیک march

      • - marcescence
      • - marcescent
      • - march
      • - march hare
      • - march off
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      squishy hawkish dovish Northern Lights anesthetic turn away do up feat gild talisman whether greyhound standard deviation cartogram provide relief زمین مسابقه زمین‌بازی زمین خوردن زن ستیزانه زنبور عسل زنگ زنگوله زن‌ستیز زودگذر زیتون زیر پا گذاشتن زیرسیگاری زیرنویس زیر شاخه زیرنویس فیلم
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.