آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۵ مهر ۱۴۰۴

      Stalk

      stɒːk stɔːk

      گذشته‌ی ساده:

      stalked

      شکل سوم:

      stalked

      سوم‌شخص مفرد:

      stalks

      وجه وصفی حال:

      stalking

      شکل جمع:

      stalks

      معنی stalk | جمله با stalk

      verb - transitive

      تعقیب کردن، دنبال کردن، تحت‌نظر داشتن (به‌صورت غیرقانونی یا بیمارگونه)

      The actor reported a fan who had been stalking him for months.

      بازیگر، طرف‌داری را گزارش داد که ماه‌ها او را تعقیب می‌کرد.

      She installed security cameras when she realized someone was stalking her near her house.

      وقتی فهمید کسی اطراف خانه‌اش او را تحت‌نظر دارد، دوربین‌های امنیتی نصب کرد.

      verb - transitive

      دنبال کردن، تعقیب کردن، در کمین بودن، زیر نظر داشتن (انسان یا حیوان به‌صورت مخفیانه برای گرفتن یا شکار کردن)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      The assassin stalked his target through the dark alley, silent as a shadow.

      قاتل در کوچه‌ای تاریک، هدفش را مانند سایه دنبال کرد بدون اینکه صدایی از خود درآورد.

      They hunt deer by stalking.

      آنان با تعقیب مخفیانه آهو صید می‌کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      A tiger stalks its prey.

      پلنگ با کمین کردن طعمه‌ی خود را می‌گیرد.

      to stalk an enemy patrol

      افراد دشمن را مخفیانه تعقیب کردن

      noun countable

      گیاه‌شناسی ساقه

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی گیاه‌شناسی

      مشاهده

      The florist trimmed the stalks of the lilies to help them absorb water better.

      گل‌فروش ساقه‌های سوسن را کوتاه کرد تا بهتر آب را جذب کنند.

      The stalk of the rose was long and covered with tiny thorns.

      ساقه‌ی گل رز بلند بود و با خارهای ریز پوشیده شده بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the stalk of a leaf

      ساقه‌ی برگ

      a stalk of wheat

      ساقه‌ا‌ی گندم

      noun countable

      جانورشناسی زائده

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی جانورشناسی

      مشاهده

      Some sea creatures can retract their eye stalks when they feel threatened.

      برخی از موجودات دریایی هنگام احساس خطر می‌توانند زائده‌های چشمی خود را جمع کنند.

      The shrimp raised its stalks to look around for danger.

      میگو زائده‌های خود را بالا آورد تا اطراف را برای خطر بررسی کند.

      verb - transitive

      ادبی سایه افکندن، تهدید کردن، پدیدار شدن، جولان دادن، فرا گرفتن (به‌شکلی تهدیدآمیز)

      Plague stalks across the land.

      طاعون سر تا سر ناحیه را فرا گرفته است.

      Fear stalked the village after the recent attacks.

      پس‌از حملات اخیر، ترس بر روستا سایه افکنده بود.

      verb - intransitive

      راه رفتن، قدم برداشتن، حرکت کردن (با عصبانیت یا غرور)

      He got up angrily and stalked out of the room.

      با خشم از جا برخاست و با قدم های بلند از اتاق خارج شد.

      The queen stalked across the hall, her head held high.

      ملکه با سری افراشته در تالار با غرور قدم برمی‌داشت.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد stalk

      1. noun stem of plant
        Synonyms:
        trunk stem support shaft axis upright spike twig reed spire pedicel pedicle helm bent
      1. verb follow, creep up on
        Synonyms:
        chase pursue hunt track trail shadow approach tail walk up to haunt pace creep up on drive flush out stride striddle ambush

      سوال‌های رایج stalk

      گذشته‌ی ساده stalk چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده stalk در زبان انگلیسی stalked است.

      شکل سوم stalk چی میشه؟

      شکل سوم stalk در زبان انگلیسی stalked است.

      شکل جمع stalk چی میشه؟

      شکل جمع stalk در زبان انگلیسی stalks است.

      وجه وصفی حال stalk چی میشه؟

      وجه وصفی حال stalk در زبان انگلیسی stalking است.

      سوم‌شخص مفرد stalk چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد stalk در زبان انگلیسی stalks است.

      ارجاع به لغت stalk

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «stalk» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/stalk

      لغات نزدیک stalk

      • - stalinize
      • - stalino
      • - stalk
      • - stalk-eyed
      • - stalker
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.