گذشتهی ساده:
stemmedشکل سوم:
stemmedسومشخص مفرد:
stemsوجه وصفی حال:
stemmingشکل جمع:
stemsپایه، تنه، بخش اصلی، قسمت مرکزی
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی فوق متوسط
The stem of the structure supports the entire upper section.
قسمت مرکزی سازه، کل بخش بالایی را نگه میدارد.
The sculpture was supported by a thin metal stem attached to the base.
این مجسمه توسط پایهی فلزی نازکی که به زیر آن متصل بود، نگه داشته میشد.
گیاهشناسی ساقه
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی گیاهشناسی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Leaves grow directly from the stem in most herbaceous plants.
در بیشتر گیاهان علفی، برگها مستقیماً از ساقه رشد میکنند.
The tulip’s stem bent under the weight of the flower.
ساقهی لاله زیر وزن گل خم شد.
to stem cherries
ساقهی گیلاسها را کندن
پایه (بخش باریک و عمودی در لیوان که بخش نگهدارندهی مایع را به کف صاف آن وصل میکند)
Hold the glass by the stem, not the bowl.
لیوان را از پایه بگیر، نه از بخش بالایی آن.
The crystal stem broke when it fell off the table.
پایهی بلورین لیوان وقتی از روی میز افتاد، شکست.
زبانشناسی ریشه، بُن (بخش اصلی واژه)
By removing the prefix and suffix, you can find the stem of the word.
با حذف پیشوند و پسوند میتوانی ریشهی واژه را پیدا کنی.
Many Persian words share the same stem but have different meanings when prefixes are added.
بسیاری از واژههای فارسی ریشهی مشترکی دارند اما با افزودن پیشوندها، معنای متفاوتی پیدا میکنند.
انگلیسی آمریکایی پیچ تنظیم (در ساعت)
در انگلیسی بریتانیایی از winder استفاده میشود.
You should never force the stem, or it might come loose.
هرگز نباید پیچ تنظیم را با زور بچرخانی، چون ممکن است شل شود.
Gently turn the stem clockwise to move the hands forward.
پیچ تنظیم را بهآرامی در جهت عقربههای ساعت بچرخان تا عقربهها جلو بروند.
سپر (کشتی)
The carpenter repaired the wooden stem after the ship hit a rock.
نجار پساز برخورد کشتی به صخره، سپر چوبی را تعمیر کرد.
The ship’s stem was reinforced with steel to withstand strong waves.
سپر کشتی با فولاد تقویت شد تا در برابر امواج شدید مقاومت کند.
جلوگیری کردن، مهار کردن، متوقف کردن، بازداشتن، سد کردن
The government was unable to stem the tide of discontent.
دولت قادر نبود که جلوی موج نارضایتی را بگیرد.
The company implemented strict rules to stem financial losses.
شرکت، قوانین سختگیرانهای را برای متوقف کردن زیان مالی اجرا کرد.
بند آوردن، متوقف کردن، جلوی جریان را گرفتن، مهار کردن (مایع)
Cold water can sometimes help stem minor nosebleeds.
آب سرد گاهی میتواند به بند آوردن خوندماغهای جزئی کمک کند.
He tried to stem the blood with his hands until help arrived.
او سعی کرد با دستانش خون را بند بیاورد تا کمک برسد.
to stem floodwaters with sandbags
با کیسههای شن جلو سیلاب را گرفتن
to stem the flow of blood
جریان (یا ریزش) خون را بند آوردن
Finally the bleeding stemmed.
بالأخره خونریزی بند آمد.
to row upstream, stemming the current
مخالف جریان آب به طرف بالای رودخانه پارو زدن
(STEM) علوم، فناوری، مهندسی و ریاضیات
شکل کامل: Science, Technology, Engineering, and Mathematics
شکل نوشتاری دیگر: Stem
STEM careers often offer high-paying and innovative job opportunities.
حرفههای STEM اغلب فرصتهای شغلی نوآورانه و پردرآمد فراهم میکنند.
The school organized a STEM fair to showcase student projects.
مدرسه نمایشگاهی از پروژههای دانشآموزان STEM برگزار کرد.
1- از جلو تا عقب، (کشتی) از سینه تا پاشنه، از یک سو تا سوی دیگر 2- سرتاسر، در تمام درازا
جلو موج چیزی را گرفتن
گذشتهی ساده stem در زبان انگلیسی stemmed است.
شکل سوم stem در زبان انگلیسی stemmed است.
شکل جمع stem در زبان انگلیسی stems است.
وجه وصفی حال stem در زبان انگلیسی stemming است.
سومشخص مفرد stem در زبان انگلیسی stems است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «stem» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ آذر ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/stem