آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۴ مهر ۱۴۰۳

      Root

      ruːt ruːt

      گذشته‌ی ساده:

      rooted

      شکل سوم:

      rooted

      سوم‌شخص مفرد:

      roots

      وجه وصفی حال:

      rooting

      شکل جمع:

      roots

      معنی root | جمله با root

      noun countable B2

      گیاه‌شناسی ریشه

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی گیاه‌شناسی

      مشاهده

      to pull a plant out by the roots

      گیاه را از ریشه کندن

      the roots of a tree

      ریشه‌های درخت

      noun countable

      ریشه، بن، اصل، بنیاد، بنیان، پایه، اساس، سرچشمه، زمینه

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      many Americans have English roots.

      بسیاری از امریکایی‌ها انگلیسی‌تبار هستند.

      she has become homesick because she has no roots here.

      چون در اینجا کس و کار ندارد؛ دلش تنگ شده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      tweezers pull hair by the root.

      موچین مو را از ریشه می‌کند.

      the root of a tooth

      بن دندان، ریشه‌ی دندان

      money is the root of all evil.

      پول ریشه‌ی همه‌ی اهریمنی‌ها است.

      the root of this problem

      سرمنشأ این مسئله

      "walk" is the root of "walking" and "walker'.

      "walk" واج‌پایه‌ی "walking" و "walker" است.

      verb - transitive

      ریشه‌کن کردن

      root (something) out

      برانداختن، ریشه‌کن کردن

      root (something) up

      (به‌ویژه گیاه) از ریشه کندن، با ریشه در آوردن

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I finally managed to root out a copy of the article.

      بالأخره موفق شدم نسخه‌ای از آن مقاله را از بین ببرم.

      verb - intransitive

      داد زدن، غریدن

      naturally, we were rooting for our own team.

      ما برای تیم خودمان هورا می‌کشیدیم.

      verb - transitive

      از عددی ریشه گرفتن

      noun countable

      ریشه (ریاضی)

      simple root

      ریشه‌ی بسیط

      square root

      جذر، ریشه‌ی دوم

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      cube root

      کعب، ریشه‌ی سوم

      verb - transitive

      ریشه‌دار کردن

      some plants root easily.

      برخی از گیاهان خوب ریشه می‌دوانند.

      root the cuttings in good soil.

      قلمه‌ها را در خاک خوب بکار.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      fear rooted her to the spot.

      ترس او را در جای خود میخکوب کرد.

      deeply-rooted hatred

      تنفر دارای ریشه‌ی عمیق (ریشه‌دار)

      her story is rooted in reality.

      داستان او برپایه‌ی واقعیت است.

      take root

      ریشه گرفتن، مستقر شدن

      verb - transitive

      جست‌وجو کردن، زیر و رو کردن

      the pigs were rooting for mushrooms.

      خوک‌ها در جست‌وجوی قارچ (زمین را) پوزه‌مالی می‌کردند.

      the fish were rooting in the mud for food.

      ماهیان به‌دنبال خوراک داخل گل و لای را جست‌وجو می‌کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I caught her rooting about in my desk.

      وقتی که داشت میز تحریرم را زیر و رو می‌کرد، مچش را گرفتم.

      I rooted through the garbage in order to find the ring.

      برای یافتن انگشتر خاکروبه‌ها را زیر و‌ رو کردم.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد root

      1. noun base, core
        Synonyms:
        basis cause center core essence foundation heart motive origin reason source stuff substance bottom ground seed radix starting point well bedrock beginnings essentiality fundamental germ inception nucleus provenance seat stem underpinning crux derivation footing fountain groundwork infrastructure marrow nub occasion pith provenience quick quintessence radicle rhizome rock bottom soul substratum tuber fountainhead mainspring
        Antonyms:
        derivative derivation sprout
      1. verb dig and search
        Synonyms:
        hunt search rummage delve ferret forage pry poke dig grub nose place lodge embed ingrain grub up
        Antonyms:
        cover

      Idioms

      root and branch

      کاملاً، از ریشه، از بُن، به‌تمامی، تمام‌وکمال

      سوال‌های رایج root

      گذشته‌ی ساده root چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده root در زبان انگلیسی rooted است.

      شکل سوم root چی میشه؟

      شکل سوم root در زبان انگلیسی rooted است.

      شکل جمع root چی میشه؟

      شکل جمع root در زبان انگلیسی roots است.

      وجه وصفی حال root چی میشه؟

      وجه وصفی حال root در زبان انگلیسی rooting است.

      سوم‌شخص مفرد root چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد root در زبان انگلیسی roots است.

      ارجاع به لغت root

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «root» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/root

      لغات نزدیک root

      • - roost
      • - rooster
      • - root
      • - root and branch
      • - root beer
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      live up lmk long-range lots lounger lovey lubricant lucre IYKYK everybody exactly excellence excellent excitatory existing پیش‌بند پیوستن تکرار عالما عامدا عشره جک موتورسیکلت حرمت حیرت‌زده حقه زدن خدایا خصیصه کاخ دانمارکی دانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.