آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۷ آذر ۱۴۰۴

    Sprout

    spraʊt spraʊt

    گذشته‌ی ساده:

    sprouted

    شکل سوم:

    sprouted

    سوم‌شخص مفرد:

    sprouts

    وجه وصفی حال:

    sprouting

    شکل جمع:

    sprouts

    معنی sprout | جمله با sprout

    verb - intransitive verb - transitive

    جوانه زدن، سبز شدن، غنچه کردن، شکفتن

    The seeds will sprout in a few days.

    دانه‌ها در عرض چند روز جوانه می‌زنند.

    The seeds sprout and grow into beautiful flowers.

    دانه‌ها جوانه می‌زنند و به گل‌های زیبا تبدیل می‌شوند.

    verb - intransitive informal

    ناگهان رونق گرفتن (گل دادن)، ناگهان پدیدار شدن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در اینستاگرام

    Wildflowers sprout after the spring rain.

    گل‌های وحشی پس‌ از باران بهاری ناگهان پدیدار می‌شوند.

    Overnight, mushrooms sprouted in the damp forest.

    در طول شب، قارچ‌ها در جنگل مرطوب ناگهان رونق گرفتند.

    noun countable

    گیاه‌شناسی جوانه

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی گیاه‌شناسی

    مشاهده

    I carefully watered the sprout every day to help it grow.

    هر روز جوانه را بااحتیاط آبیاری کردم تا به رشد آن کمک کنم.

    The tiny sprout emerged from the soil.

    جوانه‌ی کوچک از خاک بیرون آمد.

    noun countable

    انگلیسی بریتانیایی سبزی‌جات گیاه‌شناسی کلم بروکسل، کلم غنچه‌ای، کلم دکمه‌ای، کلم فندقی

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی سبزی‌جات

    مشاهده

    Each stalk produced several tiny sprouts that we harvested for our meal.

    هر ساقه چندین کلم بروکسل کوچک تولید کرد که برای وعده‌ی غذایی خود برداشت کردیم.

    My mom always made me finish my sprouts before leaving the table.

    مادرم همیشه من را مجبور می‌کرد که قبل‌از ترک میز کلم بروکسل‌هایم را تمام کنم.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد sprout

    1. verb develop
      Synonyms:
      grow spring shoot bud push vegetate germinate shoot up take root burgeon
      Antonyms:
      die shrink shrivel

    سوال‌های رایج sprout

    گذشته‌ی ساده sprout چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده sprout در زبان انگلیسی sprouted است.

    شکل سوم sprout چی میشه؟

    شکل سوم sprout در زبان انگلیسی sprouted است.

    شکل جمع sprout چی میشه؟

    شکل جمع sprout در زبان انگلیسی sprouts است.

    وجه وصفی حال sprout چی میشه؟

    وجه وصفی حال sprout در زبان انگلیسی sprouting است.

    سوم‌شخص مفرد sprout چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد sprout در زبان انگلیسی sprouts است.

    ارجاع به لغت sprout

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «sprout» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/sprout

    لغات نزدیک sprout

    • - sprocket hole
    • - sprocket wheel
    • - sprout
    • - spruce
    • - spruce beer
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    critically cumin curettage curl up customs cut through functionality cuticle in respect of cutie Cyrus dawg in addition light switch like flipping a light switch الم امت امتیاز دیکشنری آلمانی ذخیره خال گوشتی خاموش خاموش کردن خاک بر سرت! خبر خجالت‌آور خجالت‌زده خجالت کشیدن خدا رحم کند!
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.