آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۵ آذر ۱۴۰۴

      Grow

      ɡroʊ ɡrəʊ

      گذشته‌ی ساده:

      grew

      شکل سوم:

      grown

      سوم‌شخص مفرد:

      grows

      وجه وصفی حال:

      growing

      معنی grow | جمله با grow

      verb - intransitive verb - transitive A2

      رشد کردن، بزرگ شدن، افزایش یافتن، گسترش یافتن، توسعه پیدا کردن، پیشرفت کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      Children grow fast.

      بچه‌ها زود رشد می‌کنند.

      His money grew threefold.

      پولش سه برابر (بیشتر) شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Tehran has grown.

      تهران بزرگ شده است.

      Trees grow in a forest.

      درختان در جنگل می‌رویند.

      Their number grew.

      تعداد آن‌ها زیاد شد.

      Your son has grown a lot since last year.

      پسر شما از پارسال خیلی قد کشیده است.

      Her anxiety for her children grows out of love.

      دلواپسی او در مورد بچه‌هایش به‌دلیل علاقه‌ی مفرط است.

      A boy grows into a man.

      پسر مرد می‌شود.

      Quarrels grow out of misunderstanding.

      مشاجرات از سوء تفاهم ناشی می‌شوند.

      She has grown out of her clothes.

      لباس‌هایش برایش تنگ شده‌است.

      a grown-up woman

      زن بالغ

      a growing fear

      ترس فزاینده

      He grew tired.

      او خسته شد.

      They grew to like each other.

      آن‌ها به هم عادت کردند.

      This kind of weather grows on you.

      این نوع آب‌وهوا کم‌کم برای شما خوشایند می‌شود.

      verb - intransitive verb - transitive B1

      بلند شدن، بلند کردن، درآمدن، رشد کردن (ناخن، سبیل و...)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      She decided to grow her nails for the wedding.

      او تصمیم گرفت برای عروسی، ناخن‌هایش را بلند کند.

      He grew a mustache.

      او سبیل گذاشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      His mustache grew.

      سبیل او در آمد.

      verb - intransitive A2

      گیاه‌شناسی روییدن، رشد کردن، درآمدن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی گیاه‌شناسی

      مشاهده

      In Kashan they grow good figs.

      در کاشان انجیر خوب رشد می‌کند.

      Nothing grows in this soil because it’s too dry.

      هیچ گیاهی در این خاک نمی‌روید، چون خیلی خشک است.

      verb - transitive A2

      گیاه‌شناسی کاشتن، پرورش دادن، کشت کردن، تولید کردن

      For generations, the family has grown wheat on this land.

      این خانواده نسل‌هاست که در این زمین گندم کشت می‌کنند.

      The company grows large quantities of saffron every year.

      این شرکت هر سال مقادیر زیادی زعفران تولید می‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      A garden grown over with weeds.

      باغچه‌ای که پر از علف هرز بود.

      verb - transitive

      کسب‌وکار گسترش دادن، توسعه دادن، بزرگ‌تر کردن، رشد دادن (شرکت یا کسب‌وکار)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کسب‌وکار

      مشاهده

      They’re trying to grow their operations by hiring more specialists.

      آن‌ها تلاش می‌کنند با استخدام متخصصان بیشتر، دامنه‌ی فعالیت خود را گسترش دهند.

      Their strategy is to grow the brand by reaching international markets.

      استراتژی آن‌ها این است که برند را با ورود به بازارهای بین‌المللی بزرگ‌تر کنند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد grow

      1. verb become larger, evolve
        Synonyms:
        become develop expand increase enlarge extend advance multiply arise spring up flourish thrive augment build widen amplify mature cultivate raise spread originate get bigger get taller mount produce wax age fill out ripen shoot sprout turn come propagate dilate stem thicken vegetate breed germinate swell issue pullulate branch out pop up come to be burst forth luxuriate maturate abound gain
        Antonyms:
        decrease reduce decline diminish stop lessen halt stunt

      Phrasal verbs

      to grow into

      شدن

      to grow on (one)

      کم‌کم عزیز یا مهم شدن، کم‌کم اثر کردن، خوشایند شدن

      to grow out of

      1- ناشی شدن از

      2- بزرگ شدن برای

      to grow up

      1- رشد کردن، بزرگ شدن، بالغ شدن

      2- ناشی شدن از

      grow out of

      تنگ شدن، کوچک شدن (لباس) (با افزایش سن)

      ترک کردن، کنار گذاشتن (عادت و غیره) (با افزایش سن)

      نشئت گرفتن، آغاز شدن، شکل گرفتن (ایده)

      Phrasal verbs بیشتر

      grow up

      بزرگ شدن، رشد کردن، بالغ شدن

      بالغانه رفتار کردن، پخته رفتار کردن، عاقلانه رفتار کردن، بچه‌گانه رفتار نکردن

      شکل گرفتن، ساخته شدن، توسعه یافتن (شهر)

      grow apart

      از هم فاصله گرفتن، دور شدن

      grow back

      مجددا رشد کردن، دوباره روییدن

      grow into

      تبدیل شدن، ارتقا یافتن

      Collocations

      grow (or become) fat

      چاق شدن، فربه شدن، وزن اضافه کردن

      grow louder

      بلندتر شدن (صدا)

      grow older

      پیر شدن، مسن شدن

      grow plants

      کاشتن گیاهان، پرورش دادن گیاهان

      grow crops

      کشت محصول / زراعت کردن

      Collocations بیشتر

      grow dark

      تاریک شدن (به تدریج)

      Idioms

      to grow up in years

      رشد سنی کردن، سالخورده شدن

      to let the grass grow under one's feet

      وقت را به بطالت گذراندن، فرصت را از دست دادن

      money doesn't grow on trees

      پول روی درخت سبز نمی‌شود

      grow out of

      تنگ شدن، کوچک شدن (لباس) (با افزایش سن)

      ترک کردن، کنار گذاشتن (عادت و غیره) (با افزایش سن)

      نشئت گرفتن، آغاز شدن، شکل گرفتن (ایده)

      لغات هم‌خانواده grow

      noun
      grower, growth, undergrowth, outgrowth, overgrowth
      adjective
      growing, grown, overgrown
      verb - intransitive
      grow
      verb - transitive
      outgrow

      سوال‌های رایج grow

      گذشته‌ی ساده grow چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده grow در زبان انگلیسی grew است.

      شکل سوم grow چی میشه؟

      شکل سوم grow در زبان انگلیسی grown است.

      وجه وصفی حال grow چی میشه؟

      وجه وصفی حال grow در زبان انگلیسی growing است.

      سوم‌شخص مفرد grow چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد grow در زبان انگلیسی grows است.

      ارجاع به لغت grow

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «grow» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/grow

      لغات نزدیک grow

      • - groveling
      • - groveller
      • - grow
      • - grow (or become) fat
      • - grow apart
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.