آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۹ بهمن ۱۴۰۳

      Expand

      ɪkˈspænd ɪkˈspænd

      گذشته‌ی ساده:

      expanded

      شکل سوم:

      expanded

      سوم‌شخص مفرد:

      expands

      وجه وصفی حال:

      expanding

      معنی expand | جمله با expand

      verb - transitive B2

      اقتصاد منبسط کردن، توسعه دادن، بسط دادن، پهن کردن، به تفصیل شرح دادن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی اقتصاد

      مشاهده

      An eagle expands its wings.

      عقاب بال‌های خود را می‌گستراند.

      A deep breath will expand your chest.

      نفس عمیق سینه‌ات را منبسط می‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      in order to expand our exports

      به‌ منظور توسعه‌ی صادرات ما

      verb - intransitive

      بسط یافتن، منبسط شدن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      I would like to expand on three of these problems.

      می‌خواهم سه تا از این مسائل را مورد بحث کامل قرار بدهم.

      The servants' flattery made him expand.

      تملق نوکران او را سرحال آورد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد expand

      1. verb extend, augment
        Synonyms:
        increase enlarge grow widen amplify lengthen swell spread develop magnify augment inflate broaden elaborate open heighten prolong thicken mushroom unfold dilate distend multiply bolster protract fatten fill out puff up beef up stretch detail embellish explicate unravel mount hike open out aggrandize fan out diffuse pad blow up bulk up slap on tack on stretch out unroll upsurge burgeon pyramid soup up piggyback wax spread out
        Antonyms:
        shorten lessen shrink lower contract abbreviate
      1. verb go into detail
        Synonyms:
        develop extend enlarge amplify elaborate expound spell out flesh out dilate detail build up discourse expatiate beef up drag out embellish sweeten
        Antonyms:
        shorten abridge abbreviate

      لغات هم‌خانواده expand

      noun
      expansion
      adjective
      expandable
      verb - transitive
      expand

      سوال‌های رایج expand

      گذشته‌ی ساده expand چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده expand در زبان انگلیسی expanded است.

      شکل سوم expand چی میشه؟

      شکل سوم expand در زبان انگلیسی expanded است.

      وجه وصفی حال expand چی میشه؟

      وجه وصفی حال expand در زبان انگلیسی expanding است.

      سوم‌شخص مفرد expand چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد expand در زبان انگلیسی expands است.

      ارجاع به لغت expand

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «expand» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/expand

      لغات نزدیک expand

      • - exotropia
      • - exp
      • - expand
      • - expandability
      • - expandable
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.