آیکن بنر

‫تصحیح و ‫تحلیل کامل‬ رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

‫تصحیح و ‫تحلیل رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

امتحان کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۶ مرداد ۱۴۰۵

      Bolster

      ˈboʊlstər ˈbəʊlstə

      گذشته‌ی ساده:

      bolstered

      شکل سوم:

      bolstered

      سوم‌شخص مفرد:

      bolsters

      وجه وصفی حال:

      bolstering

      شکل جمع:

      bolsters

      معنی bolster | جمله با bolster

      verb - transitive B2

      تقویت کردن، تحکیم کردن، ‫بهبود بخشیدن‬، حمایت کردن، جرئت دادن

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      Providing clear feedback can bolster students' confidence and motivation in classroom settings.

      ارائه‌ی بازخورد درست می‌تواند اعتمادبه‌نفس و انگیزه‌ی دانش‌آموزان را در محیط کلاس تقویت کند.

      Investing in public transport can bolster urban sustainability by reducing traffic congestion and emissions.

      سرمایه‌گذاری در حمل‌ونقل عمومی می‌تواند با کاهش تراکم ترافیک و انتشار آلاینده‌ها، پایداری شهری را بهبود بخشد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The government borrowed money from banks in order to bolster up the economy.

      با هدف تقویت اقتصاد کشور، دولت از بانک‌ها وام گرفت.

      to bolster one's morale

      روحیه‌ی کسی را تقویت کردن

      to bolster one's courage

      به کسی جرئت دادن

      noun countable C2

      بالش استوانه‌‌ای، متکا

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      In traditional Japanese homes, residents often lean against a bolster placed along the tatami to maintain posture during long periods of sitting.

      در خانه‌های سنتی ژاپنی، ساکنان اغلب برای حفظ وضعیت بدن هنگام نشستن طولانی‌مدت به بالش استوانه‌ای که در امتداد تاتامی قرار دارد تکیه می‌کنند.

      During the workshop, participants used a bolster to demonstrate proper lumbar positioning on a meditation bench.

      در طول کارگاه، شرکت‌کنندگان از یک بالش استوانه‌ای برای نمایش نحوه‌ی قرارگیری صحیح کمر روی نیمکت مدیتیشن استفاده کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Field notes from the ethnography seminar recorded how villagers arranged a bolster beneath the child's head during traditional sleeping ceremonies.

      یادداشت‌های میدانی سمینار مردم‌نگاری ثبت کردند که چگونه روستاییان در مراسم سنتی خواب، یک بالش استوانه‌ای را زیر سر کودک قرار می‌دادند.

      noun countable

      تخته‌ی بالای ستون، تخته‌ی بالای پایه

      In the classical temple, the bolster above each column bore the weight of the entablature.

      در معبد کلاسیک، تخته‌ی بالای هر ستون وزن بخش فوقانی بنا را تحمل می‌کرد.

      During the materials lab, students measured the force transferred through the bolster placed on the test column.

      در آزمایشگاه مواد، دانشجویان نیروی منتقل‌شده ازطریق تخته‌ای که روی ستون آزمایشی قرار گرفته بود را اندازه‌گیری کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He placed a temporary wooden bolster on the pillar before the mason began repairs.

      او پیش‌از آغاز تعمیرات به‌ دست بنّا، یک تخته‌ی چوبی موقت روی ستون قرار داد.

      verb - transitive B2

      مستحکم کردن، استحکام بخشیدن، محکم کردن

      The government funded a project to bolster coastal defenses by raising seawalls and reinforcing foundations.

      دولت بودجه‌ای برای پروژه‌ای اختصاص داد تا استحکامات ساحلی را با بلند کردن دیواره‌های دریایی و تقویت پی‌ها مستحکم کند.

      I bolstered the old wooden fence posts with concrete so they wouldn't lean anymore.

      من پایه‌های چوبی قدیمی حصار را با بتن محکم کردم تا دیگر خم نشوند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Students observed how technicians bolster the greenhouse frame with extra struts to withstand heavy snow loads.

      دانشجویان مشاهده کردند چگونه تکنسین‌ها چارچوب گلخانه را با تیرک‌های اضافی برای تحمل بار سنگین برف مستحکم می‌کنند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد bolster

      1. verb help
        Synonyms:
        help aid assist support uphold maintain sustain hold up carry prop reinforce strengthen brace shore up boost pick up bear up buoy buttress cushion pillow bulwark
        Antonyms:
        hinder obstruct prevent undermine not support

      Phrasal verbs

      bolster up

      تحکیم کردن، (به منظور بهسازی) حمایت کردن، تقویت کردن

      ارجاع به لغت bolster

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «bolster» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/bolster

      لغات نزدیک bolster

      • - bolshevik
      • - bolson
      • - bolster
      • - bolster up
      • - bolt
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت job و work چیست؟

      تفاوت job و work چیست؟

      لغات و اصطلاحات بوکس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بوکس به انگلیسی

      اصطلاحات شطرنج به انگلیسی

      اصطلاحات شطرنج به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      ml mm molly Monday monte carlo method multi- my stomach churns nefertiti neutron number old-time order a takeaway otherwise pak choi physical therapy people's republic of china نفر اول نفیس نقره ای هواپز موکول کردن من‌درآوردی منابع ممکن بودن معاینه کردن مسدود کردن مستبد مزایا مرمت متقاضی ماچا
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.