گذشتهی ساده:
bolsteredشکل سوم:
bolsteredسومشخص مفرد:
bolstersوجه وصفی حال:
bolsteringشکل جمع:
bolstersتقویت کردن، تحکیم کردن، بهبود بخشیدن، حمایت کردن، جرئت دادن
Providing clear feedback can bolster students' confidence and motivation in classroom settings.
ارائهی بازخورد درست میتواند اعتمادبهنفس و انگیزهی دانشآموزان را در محیط کلاس تقویت کند.
Investing in public transport can bolster urban sustainability by reducing traffic congestion and emissions.
سرمایهگذاری در حملونقل عمومی میتواند با کاهش تراکم ترافیک و انتشار آلایندهها، پایداری شهری را بهبود بخشد.
The government borrowed money from banks in order to bolster up the economy.
با هدف تقویت اقتصاد کشور، دولت از بانکها وام گرفت.
to bolster one's morale
روحیهی کسی را تقویت کردن
to bolster one's courage
به کسی جرئت دادن
بالش استوانهای، متکا
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
In traditional Japanese homes, residents often lean against a bolster placed along the tatami to maintain posture during long periods of sitting.
در خانههای سنتی ژاپنی، ساکنان اغلب برای حفظ وضعیت بدن هنگام نشستن طولانیمدت به بالش استوانهای که در امتداد تاتامی قرار دارد تکیه میکنند.
During the workshop, participants used a bolster to demonstrate proper lumbar positioning on a meditation bench.
در طول کارگاه، شرکتکنندگان از یک بالش استوانهای برای نمایش نحوهی قرارگیری صحیح کمر روی نیمکت مدیتیشن استفاده کردند.
Field notes from the ethnography seminar recorded how villagers arranged a bolster beneath the child's head during traditional sleeping ceremonies.
یادداشتهای میدانی سمینار مردمنگاری ثبت کردند که چگونه روستاییان در مراسم سنتی خواب، یک بالش استوانهای را زیر سر کودک قرار میدادند.
تختهی بالای ستون، تختهی بالای پایه
In the classical temple, the bolster above each column bore the weight of the entablature.
در معبد کلاسیک، تختهی بالای هر ستون وزن بخش فوقانی بنا را تحمل میکرد.
During the materials lab, students measured the force transferred through the bolster placed on the test column.
در آزمایشگاه مواد، دانشجویان نیروی منتقلشده ازطریق تختهای که روی ستون آزمایشی قرار گرفته بود را اندازهگیری کردند.
He placed a temporary wooden bolster on the pillar before the mason began repairs.
او پیشاز آغاز تعمیرات به دست بنّا، یک تختهی چوبی موقت روی ستون قرار داد.
مستحکم کردن، استحکام بخشیدن، محکم کردن
The government funded a project to bolster coastal defenses by raising seawalls and reinforcing foundations.
دولت بودجهای برای پروژهای اختصاص داد تا استحکامات ساحلی را با بلند کردن دیوارههای دریایی و تقویت پیها مستحکم کند.
I bolstered the old wooden fence posts with concrete so they wouldn't lean anymore.
من پایههای چوبی قدیمی حصار را با بتن محکم کردم تا دیگر خم نشوند.
Students observed how technicians bolster the greenhouse frame with extra struts to withstand heavy snow loads.
دانشجویان مشاهده کردند چگونه تکنسینها چارچوب گلخانه را با تیرکهای اضافی برای تحمل بار سنگین برف مستحکم میکنند.
تحکیم کردن، (به منظور بهسازی) حمایت کردن، تقویت کردن
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «bolster» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/bolster