آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Support

səˈpɔːrt səˈpɔːt

گذشته‌ی ساده:

supported

شکل سوم:

supported

سوم‌شخص مفرد:

supports

وجه وصفی حال:

supporting

شکل جمع:

supports

معنی support | جمله با support

verb - transitive B2

حمایت کردن، پشتیبانی کردن

link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی واژگان کاربردی سطح متوسط

مشاهده

We should all support local businesses to help our community thrive.

همه‌ی ما باید از مشاغل محلی برای کمک به پیشرفت جامعه‌ی خود حمایت کنیم.

In order for this project to succeed, we all need to support each other's ideas.

برای موفقیت این پروژه، همه‌ی ما باید از ایده‌های یکدیگر پشتیبانی کنیم.

verb - transitive B1

طرفدار ... بودن، از ... طرفداری کردن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

همگام سازی در فست دیکشنری

We support our local soccer team.

طرفدار تیم فوتبال محلی خود هستیم.

The fans rallied together to support their favorite team.

هواداران دور هم جمع شدند تا از تیم محبوب خود طرفداری کنند.

نمونه‌جمله‌های بیشتر

He supports a tax increase.

او طرفدار افزایش مالیات‌ها است.

verb - transitive B1

کمک کردن، یاری کردن (کسی) (عاطفی یا عملی)

The old man was weak and I had to support him.

پیرمرد ناتوان بود و لازم بود او را یاری کنم.

It's essential to support your loved ones during moments of distress.

یاری کردن عزیزانتان در لحظات پریشانی ضروری است.

verb - transitive B1

امکانات زندگی فراهم کردن، تأمین کردن (هزینه‌ی زندگی)

He worked hard to support his family.

سخت کار کرد تا امکانات زندگی خانواده‌اش را فراهم کند.

To support his family he works in three places.

برای تأمین زندگی خانواده‌اش در سه جا کار می‌کند.

verb - transitive B2

کمک (مالی) کردن، امکانات مادی در اختیار ... گذاشتن، تأمین کردن

We donated money to support a charity.

برای کمک به خیریه پول دادیم.

Most students are supported by their parents.

هزینه‌ی اکثر شاگردان توسط والدین آن‌ها تأمین می‌شود.

verb - transitive

تأمین کردن (آب و غذا)

Farmers need to support their fields with proper nutrients to yield a good harvest.

کشاورزان باید مزارع خود با مواد مغذی مناسب تأمین کنند تا محصول خوبی داشته باشند.

The farmers discovered that this land is poor and cannot support any crops.

کشاورزان دریافتند که این زمین فقیر است و نمی‌تواند هیچ محصولی را تأمین کند.

verb - transitive C2

نگه داشتن

Steel beams support the roof.

تیرهای فولادی طاق را نگه می‌دارند.

The strong pillars support the heavy roof of the building.

ستون‌های محکم سقف سنگین ساختمان را نگه می‌دارند.

verb - transitive C1

تأیید کردن، اثبات کردن، ثابت کردن، مؤید ... بودن، مورد تأیید قرار گرفتن

Historic evidence supports such guesses.

شواهد تاریخی این حدسیات را تأیید می‌کند.

His claim was also supported by his neighbors.

ادعای او مورد‌ تأیید همسایگانش نیز قرار گرفت.

verb - transitive formal

انگلیسی بریتانیایی پذیرفتن، قبول کردن

The teacher made it clear that he would not support that kind of behavior in the classroom.

معلم به صراحت گفت که چنین رفتاری در کلاس درس را نخواهد پذیرفت.

As a responsible citizen, he will not support that kind of behavior in the community.

به‌عنوان یک شهروند مسئول، او این نوع رفتار در جامعه را قبول نخواهد کرد.

noun uncountable B2

حمایت، پشتیبانی

Your support means the world to me.

حمایتت برای من یه دنیا ارزش داره.

We appreciate your continuous support.

از پشتیبانی مستمر شما قدردانی می‌کنیم.

نمونه‌جمله‌های بیشتر

political and military support

حمایت سیاسی و نظامی

noun countable uncountable B1

کمک، مساعدت (عاطفی یا عملی)

His emotional support means everything to me.

کمک عاطفی او برای من همه‌چیز است.

She needed the support of her friends during a difficult time.

او در شرایط سخت به مساعدت دوستانش نیاز داشت.

noun uncountable B2

کمک (مالی)

He relies on the people's support.

او به کمک مردم متکی است.

He needed financial support.

به کمک مالی نیاز داشت.

noun countable uncountable

تکیه‌گاه

The bridge collapsed due to weak wooden supports.

پل به دلیل تکیه‌گاه‌های چوبی ضعیف فروریخت.

The shelves were held up by sturdy metal supports.

تکیه‌گاه‌های فلزی محکم قفسه‌ها را نگه می‌داشتند.

noun countable

پزشکی نگهدار (وسیله‌ای برای نگه داشتن بخشی از بدن که آسیب دیده است)

link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

مشاهده

back support

نگهدار کمر

The ankle support allowed her to continue running.

نگهدار قوزک به او امکان داد به دویدن ادامه دهد.

noun uncountable

تأیید، اثبات

The analysis of financial records serves as solid support for the company's claim of profitability.

تجزیه‌و‌تحلیل سوابق مالی تأیید محکمی بر ادعای سودآوری شرکت است.

The findings of the experiment gave support to our initial findings.

یافته‌های این آزمایش، اثباتی بر یافته‌های اولیه‌ی ما بود.

noun singular uncountable

موسیقی اجراگر اولیه (شخص یا گروهی از نوازندگان که پیش از اجرای اصلی به اجرا می‌پردازد)

The support played a few songs to warm up the audience.

اجراگر اولیه چند آهنگ برای گرم کردن تماشاگران اجرا کرد.

The audience gave a standing ovation to the support.

تماشاگران اجراگر اولیه را ایستاده تشویق کردند.

verb - transitive

تحمل کردن، تاب ... را داشتن

I wondered how he could support the sun even with his hat on.

در شگفتی بودم که چگونه حتی با داشتن کلاه می‌توانست آفتاب را تحمل کند.

Soldiers support the difficulty of war.

سربازان تاب سختی جنگ را داشتند.

verb - transitive

اقتصاد تثبیت کردن (قیمت و غیره)

link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی اقتصاد

مشاهده

The state should support the price of farm commodities.

دولت باید قیمت محصولات کشاورزی را تثبیت کند.

The state intervened in the market to support the price of wheat.

دولت برای تثبیت قیمت گندم در بازار مداخله کرد.

noun countable

پشتیبان، حامی، تکیه‌گاه

Her father died and the eldest daughter became the family's sole support.

پدرش فوت کرد و دختر ارشد یگانه پشتیبان خانواده شد.

God is my support and my solace.

خداوند حامی و تسلی‌دهنده‌ی من است.

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد support

  1. noun food, money, possessions for staying alive
  1. verb hold up
    Antonyms:
  1. verb take care of, provide for
  1. verb defend, advocate belief
    Synonyms:
    help aid back promote encourage justify maintain advance uphold assist endorse approve foster champion bolster boost sustain verify establish warrant countenance second advocate belief go along with agree with stick up for stand up for get behind side with stick by stand behind carry hold stay abet boost morale cheer comfort forward plead for pull for put forward rally round bear out go to bat for take one’s side take the part of throw in with throw in one’s lot with

Collocations

in support of

در پشتیبانی از، در هواداری از

Idioms

drum up support (for)

(برای کسی یا چیزی) جلب حمایت کردن

لغات هم‌خانواده support

  • verb - transitive
    support

سوال‌های رایج support

گذشته‌ی ساده support چی میشه؟

گذشته‌ی ساده support در زبان انگلیسی supported است.

شکل سوم support چی میشه؟

شکل سوم support در زبان انگلیسی supported است.

شکل جمع support چی میشه؟

شکل جمع support در زبان انگلیسی supports است.

وجه وصفی حال support چی میشه؟

وجه وصفی حال support در زبان انگلیسی supporting است.

سوم‌شخص مفرد support چی میشه؟

سوم‌شخص مفرد support در زبان انگلیسی supports است.

ارجاع به لغت support

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «support» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/support

لغات نزدیک support

پیشنهاد بهبود معانی