آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Contract

      ˈkɑːntrækt kənˈtrækt ˈkɑntrækt ˈkɒntrækt kənˈtrækt

      گذشته‌ی ساده:

      contracted

      شکل سوم:

      contracted

      سوم‌شخص مفرد:

      contracts

      وجه وصفی حال:

      contracting

      شکل جمع:

      contracts

      معنی contract | جمله با contract

      noun countable B1

      قرارداد، پیمان، میثاق، کنترات، مقاطعه، پیمان‌نامه، تعهدنامه

      noun countable

      (ازدواج) عقد، عقدنامه، قباله

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس
      verb - transitive countable

      (دوستی، صلح) قرارداد چیزی را بستن، پیمان چیزی را بستن، (کار) مقاطعه کردن، کنترات کردن

      verb - transitive countable

      (بیماری) گرفتن، مبتلا شدن، (قرض) بالا آوردن، (عادت) کسب کردن، (بدی، عیب) آلوده شدن به، گرفتار شدن به

      verb - intransitive countable

      قرار داد بستن، متعهد شدن، تعهد کردن

      verb - transitive countable

      (ماهیچه، فلز) منقبض کردن، جمع کردن، (صورت، پیشانی) درهم کشیدن، درهم بردن، چین انداختن

      verb - transitive countable

      (زبان‌شناسی) (کلمه، جمله) ادغام کردن، کوتاه کردن، مخفف کردن، شکستن

      verb - intransitive countable

      (ماهیچه، فلز) منقبض شدن، جمع شدن، (صورت) درهم رفتن، چین افتادن، (دره) تنگ شدن، (زبان‌شناسی) ادغام شدن، کوتاه شدن، شکستن

      He did not sign the contract.

      او قرارداد را امضا نکرد.

      He contracted his daughter with the son of an old friend.

      دخترش را به عقد پسر یک دوست قدیمی درآورد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      There's a contract out on him.

      قراردادی برای قتل او وجود دارد.

      We contracted him to renovate the kitchen.

      با او قرارداد (کنترات) بستیم که آشپزخانه را نوسازی کند.

      He contracted syphilis.

      او سفلیس گرفت.

      He contracted debts.

      او قرض‌دار شد (قرض بالا آورد).

      Cold contracts metals.

      سرما فلزات را منقبض می‌کند.

      to contract a muscle

      عضله‌ای را منقبض کردن (یا هم‌فشرده کردن)

      "He will" can be contracted to "he'll."

      «he will» را می‌توان به صورت «he'll» مخفف کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد contract

      1. noun agreement, deal
        Synonyms:
        agreement understanding deal promise pledge commitment obligation guarantee liability settlement arrangement bargain compact pact convention treaty engagement stipulation covenant bond record evidence proof paper indenture handshake deposition commission mise dicker concordat
        Antonyms:
        disagreement misunderstanding
      1. verb condense
        Synonyms:
        reduce shrink lessen abbreviate abridge compress curtail decrease decline dwindle wane weaken consume omit edit confine constrict tighten narrow lose subside recede deflate draw in take in clench purse evaporate abate shrivel wither become smaller grow less waste fall off fall away epitomize syncopate wrinkle
        Antonyms:
        increase expand enlarge extend stretch amplify dilate spread
      1. verb come to terms
        Synonyms:
        agree settle accept offer promise consent adjust arrange commit pledge assent engage sign up obligate negotiate undertake stipulate covenant limit owe bargain enter into sign for initial close pact set ink buy dicker circumscribe it’s a deal come around sign papers swear to bound make terms become indebted clinch give one’s word shake hands on it go along with work out details hammer out deal firm a deal put in writing
        Antonyms:
        disagree break off
      1. verb catch disease
        Synonyms:
        get catch acquire take develop incur fall decline sicken afflict indispose upset weaken cause induce disorder bring on obtain sink become infected with go down with come down with be ill with fall victim to succumb to derange take one’s death
        Antonyms:
        give

      Phrasal verbs

      contract in

      به پیمان یا قراردادی پیوستن

      contract out

      1- کنترات کردن، مقاطعه کردن یا دادن 2- (انگلیس) پیمان یا قراردادی را ملغی کردن

      Collocations

      be under contract

      (طبق قرارداد) موظف بودن، قرارداد داشتن با

      exchange contracts

      قرارداد بستن، (رسما) پیمان مبادله کردن

      put (something) out to contract

      به مقاطعه دادن، (در مورد شرکت بزرگتر) کاری را طبق قرارداد قبول کردن و سپس به مقاطعه کاران کوچکتر تفویض کردن

      سوال‌های رایج contract

      گذشته‌ی ساده contract چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده contract در زبان انگلیسی contracted است.

      شکل سوم contract چی میشه؟

      شکل سوم contract در زبان انگلیسی contracted است.

      شکل جمع contract چی میشه؟

      شکل جمع contract در زبان انگلیسی contracts است.

      وجه وصفی حال contract چی میشه؟

      وجه وصفی حال contract در زبان انگلیسی contracting است.

      سوم‌شخص مفرد contract چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد contract در زبان انگلیسی contracts است.

      ارجاع به لغت contract

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «contract» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/contract

      لغات نزدیک contract

      • - contraception
      • - contraceptive
      • - contract
      • - contract a disease
      • - contract bridge
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.