آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۷ بهمن ۱۴۰۳

      Consent

      kənˈsent kənˈsent

      گذشته‌ی ساده:

      consented

      شکل سوم:

      consented

      سوم‌شخص مفرد:

      consents

      وجه وصفی حال:

      consenting

      شکل جمع:

      consents

      معنی consent | جمله با consent

      verb - intransitive C1

      راضی شدن، رضایت دادن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

      مشاهده

      She finally consented to the sale of her jewelry.

      او بالأخره به فروش جواهراتش راضی شد.

      The husband wanted to sell the house but the wife would not consent.

      شوهر می‌خواست خانه را بفروشد؛ ولی زنش رضایت نمی‌داد.

      noun uncountable

      رضایت، موافقت

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      I will not do anything without the consent of the landlord.

      بدون رضایت صاحب ملک هیچ کاری نخواهم کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد consent

      1. noun agreement; concession
        Synonyms:
        agreement approval permission assent authorization understanding concurrence compliance acquiescence allowance okay yes go-ahead green light leave permit sanction blessing sufferance accord stamp of approval right on say so carte blanche blank check
        Antonyms:
        disagreement disapproval denial opposition refusal objection difference dissension protest
      1. verb agree
        Synonyms:
        agree accept approve allow permit yes assent comply concur yield accede concede okay let sanction give in bless sign off on give the nod make a deal subscribe acquiesce disagree fold say yes roll over knuckle under give up throw in the towel say uncle
        Antonyms:
        disagree refuse oppose object disapprove dissent differ

      Collocations

      by common (or mutual) consent

      با رضایت همگان (یا طرفین)

      consenting adults

      اشخاص بالغ که به میل خود (نه به زور و غیره) جماع می‌کنند

      لغات هم‌خانواده consent

      noun
      consent
      adjective
      consensual
      verb - intransitive
      consent

      سوال‌های رایج consent

      گذشته‌ی ساده consent چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده consent در زبان انگلیسی consented است.

      شکل سوم consent چی میشه؟

      شکل سوم consent در زبان انگلیسی consented است.

      شکل جمع consent چی میشه؟

      شکل جمع consent در زبان انگلیسی consents است.

      وجه وصفی حال consent چی میشه؟

      وجه وصفی حال consent در زبان انگلیسی consenting است.

      سوم‌شخص مفرد consent چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد consent در زبان انگلیسی consents است.

      ارجاع به لغت consent

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «consent» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/consent

      لغات نزدیک consent

      • - consensus
      • - consensus politics
      • - consent
      • - consentaneous
      • - consentient
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.