آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ اسفند ۱۴۰۲

      Sanction

      ˈsæŋkʃn ˈsæŋkʃn

      گذشته‌ی ساده:

      sanctioned

      شکل سوم:

      sanctioned

      سوم‌شخص مفرد:

      sanctions

      وجه وصفی حال:

      sanctioning

      شکل جمع:

      sanctions

      معنی sanction | جمله با sanction

      noun countable C2

      تحریم (دستور رسمی مانند توقف تجارت و غیره که علیه کشوری به منظور اطاعت آن کشور از قوانین بین‌المللی صادر می‌شود)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      The government announced a new set of trade sanctions against its neighboring nation.

      این حکومت مجموعه‌ی جدیدی از تحریم‌های تجاری را علیه کشور همسایه‌ی خود اعلام کرد.

      The imposition of severe financial sanctions crippled that country's economy.

      اعمال تحریم‌های شدید مالی اقتصاد آن کشور را فلج کرد.

      noun countable

      تنبیه، مجازات

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      The refusal to buy is a sanction which will awaken price gougers.

      خودداری از خرید تنبیهی است که گران‌فروشان را بیدار خواهد کرد.

      The teacher threatened to impose severe sanctions if the students continued to cheat during exams.

      معلم تهدید کرد در صورت ادامه‌ی تقلب دانش‌آموزان در امتحانات، تنبیه‌های شدیدی اعمال خواهد کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      establishing sanctions against tax evasion

      برقراری مجازات علیه فرار مالیاتی

      noun uncountable

      تأیید، تصدیق، اجازه، مجوز (قانونی و رسمی)

      This book has been reprinted without the author's sanction.

      این کتاب بدون اجازه‌ی نویسنده تجدید چاپ شده است.

      The government gave its sanction to what he had done.

      دولت عمل او را مورد تأیید قرار داد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He awaited official sanction from his supervisor before implementing any changes to the system.

      او پیش از اعمال هرگونه تغییر در سیستم، منتظر تأیید رسمی از سوی سرپرست خود بود.

      verb - transitive

      تأیید کردن، مجاز دانستن، اجازه‌ی ... را دادن، تصدیق کردن، پذیرفتن

      The government sanctioned his actions.

      دولت اعمال او را تأیید کرد.

      The government sanctioned the construction of a new highway in order to improve transportation.

      حکومت اجازه‌ی ساخت بزرگراه جدید به منظور بهبود حمل‌ونقل را داد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He was sanctioned by the nature of his job to carry a gun at all times.

      ماهیت شغل او به او اجازه می‌داد که در تمام اوقات سلاح حمل کند.

      The company will not sanction these expenditures.

      شرکت این هزینه‌ها را تصدیق نخواهد کرد.

      verb - transitive

      مجازات کردن، تنبیه کردن

      The government decided to sanction the company for violating environmental regulations.

      حکومت تصمیم گرفت این شرکت را به دلیل نقض مقررات زیست‌محیطی مجازات کند.

      The committee voted unanimously to sanction the athlete.

      کمیته به اتفاق آرا به مجازات این ورزشکار رأی داد.

      verb - transitive

      تحریم کردن

      The government has the authority to impose sanctions on countries that violate international treaties.

      حکومت این اختیار را دارد که کشورهایی را که معاهدات بین‌المللی را نقض می‌کنند، تحریم کند.

      The United Nations threatened to sanction that country.

      سازمان ملل آن کشور را به تحریم تهدید کرد.

      noun

      فرمان (به ویژه از جانب کلیسا)

      The bishop issued a sanction prohibiting the use of electronic devices during church services.

      اسقف فرمانی را صادر کرد که طبق آن استفاده از وسایل الکترونیکی در طول مراسم کلیسا ممنوع شود.

      The bishop issued a sanction, forbidding parishioners from attending the controversial speaker's event.

      اسقف با صدور فرمان، اعضای کلیسای محل را از حضور در مراسم بحث‌برانگیز آن سخنران منع کرد.

      noun

      قدیمی سوگند

      The members of the secret society took a sanction.

      اعضای این انجمن مخفی سوگند یاد کردند.

      The King took a sanction.

      پادشاه سوگند یاد کرد.

      noun

      مانع، عامل بازدارنده

      His moral sanction prevented him from engaging in any form of cheating.

      مانع اخلاقی او مانع از انجام هرگونه تقلب شد.

      Fear of criticism is a good sanction.

      ترس از انتقاد بازدارنده‌ی خوبی است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد sanction

      1. noun authorization
        Synonyms:
        permission approval consent authority backing support allowance endorsement confirmation ratification recommendation assent leave permit okay encouragement acquiescence nod go-ahead green light countenance fiat approbation word stamp of approval seal of approval sufferance
        Antonyms:
        disapproval refusal prevention veto
      1. noun embargo, punishment
        Synonyms:
        ban boycott penalty sentence command decree injunction writ coercive measure punitive measure
        Antonyms:
        reward award honor
      1. verb authorize, confirm
        Synonyms:
        approve allow support back endorse permit license empower certify commission ratify warrant accredit countenance vouch for bless go for okay give the go-ahead give the green light give the nod get behind
        Antonyms:
        refuse disapprove prevent veto

      Collocations

      sanctioned rights

      حقوق اساسی، حقوق اصلی

      سوال‌های رایج sanction

      گذشته‌ی ساده sanction چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده sanction در زبان انگلیسی sanctioned است.

      شکل سوم sanction چی میشه؟

      شکل سوم sanction در زبان انگلیسی sanctioned است.

      شکل جمع sanction چی میشه؟

      شکل جمع sanction در زبان انگلیسی sanctions است.

      وجه وصفی حال sanction چی میشه؟

      وجه وصفی حال sanction در زبان انگلیسی sanctioning است.

      سوم‌شخص مفرد sanction چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد sanction در زبان انگلیسی sanctions است.

      ارجاع به لغت sanction

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «sanction» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/sanction

      لغات نزدیک sanction

      • - sanctimonious
      • - sanctimony
      • - sanction
      • - sanctioned
      • - sanctioned rights
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.