با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

License

ˈlaɪsns ˈlaɪsns
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    licensed
  • شکل سوم:

    licensed
  • سوم شخص مفرد:

    licenses
  • وجه وصفی حال:

    licensing
  • شکل جمع:

    licenses
  • verb - transitive
    ( licence ) اجازه، پروانه، جواز، جواز شغل، اجازه رفتن دادن، پروانه دادن، مرخص کردن
    • - a license to sell alcoholic beverages
    • - پروانه‌ی فروش مشروبات الکلی
    • - driver's license
    • - گواهینامه‌ی رانندگی
    • - a marriage license
    • - قباله‌ی ازدواج
    • - a license to practice medicine
    • - جواز پزشکی (اجازه طبابت)
    • - You can depart without their license.
    • - شما می‌توانید بدون رخصت آن‌ها عزیمت کنید.
    • - poetic license
    • - بخشودگی شعری (به‌ویژه در مورد شاعری که در تنگنای قافیه گیر کرده‌است)
    • - He demands that he be given greater license in the exercise of his duties.
    • - او خواهان آن است که در انجام وظایف خود از آزادی عمل بیشتری برخوردار باشد.
    • - Freedom of the press should not be turned into license.
    • - آزادی رسانه‌ها نباید تبدیل به خودکامگی بشود.
    • - In some tribes adolescent license and pregnancy are common.
    • - در برخی از قبایل بی‌بندوباری جنسی و آبستنی در میان نوجوانان عادی است.
    • - a licensed physician
    • - پزشک مجاز، پزشک دارای جواز طبابت
    • - He is not licensed to sell alcoholic drinks.
    • - او جواز فروش نوشابه‌های الکلی را ندارد.
    • - He feels he is licensed to do as he pleases.
    • - او می‌پندارد که اجازه دارد هر کاری دلش بخواهد بکند.
    مشاهده نمونه‌جمله بیشتر
پیشنهاد و بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد license

  1. noun authority, permission
    Synonyms: authorization, carte blanche, certificate, charter, consent, dispensation, entitlement, exemption, freedom, go-ahead, grant, green light, immunity, independence, latitude, leave, liberty, okay, permit, privilege, right, self-determination, ticket, unconstraint, warrant
    Antonyms: ban, prohibition, refusal, withholding
  2. noun abandon, indulgence
    Synonyms: anarchy, animalism, arrogance, audacity, boldness, complacency, debauchery, disorder, effrontery, excess, forwardness, gluttony, immoderation, impropriety, irresponsibility, lawlessness, laxity, looseness, presumptuousness, prodigality, profligacy, refractoriness, relaxation, relaxedness, sauciness, self-indulgence, sensuality, slackness, temerity, unrestraint, unruliness, wantonness, wildness
    Antonyms: reason
  3. verb authorize
    Synonyms: accredit, allow, certify, commission, empower, enable, let, permit, privilege, sanction, suffer, warrant
    Antonyms: ban, prohibit, refuse, withhold

Idioms

  • licence to print money

    (انگلیس - عامیانه) طرح و غیره که تصویب شده است؛ ولی خیلی گران و ولخرجانه است

  • licensing laws

    (انگلیس) قوانین مربوط به محل و زمان فروش نوشیدنی‌های الکلی

لغات هم‌خانواده license

ارجاع به لغت license

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «license» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/license

لغات نزدیک license

پیشنهاد و بهبود معانی