شکل جمع:
disordersبینظمی، آشفتگی، وضع نابسامان، درهمریختگی
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی پیشرفته
The disorder of the room's furniture was incredible!
درهمریختگی اسباب اتاق باورکردنی نبود!
The cities are calm, but the disorder in the rural areas is still going on.
شهرها آرام شدهاند؛ ولی در نواحی روستایی آشوب هنوز ادامه دارد.
The soldiers retreated in disorder.
سربازان به طور نامرتب عقبنشینی کردند.
to be in disorder
نامرتب یا درهم ریخته بودن
The new secretary has disordered all of the files.
منشی جدید همهی پروندهها را به هم ریخته است.
پزشکی اختلال، عارضه، نارَسایی، ناهنجاری، بیماری (جسمی یا روانی)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی پزشکی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The doctor explained that the patient’s symptoms were caused by a nervous system disorder.
پزشک توضیح داد که علائم بیمار ناشی از اختلالی در دستگاه عصبی است.
This genetic disorder affects the body’s ability to produce certain enzymes.
این عارضهی ژنتیکی بر توانایی بدن در تولید برخی آنزیمها تأثیر میگذارد.
mental disorder
بیماری روانی، اختلال حواس
the disorders caused by vitamin deficiency
اختلالات ناشی از کمبود ویتامینها
Eating junk food disordered his digestive system.
خوردن هلههوله دستگاه گوارش او را دچار اختلال کرد.
Those events were shocking enough to disorder anybody's mind.
آن رویدادها آنقدر تکاندهنده بود که هر کس را پریشان میکرد.
ناآرامی، اغتشاش، شورش، آشوب (عمومی)
Public disorder broke out when the crowd refused to leave the square peacefully.
زمانی که جمعیت حاضر به ترک مسالمتآمیز میدان نشد، ناآرامی عمومی شکل گرفت.
The government increased security forces to prevent disorder during the protest.
دولت برای جلوگیری از آشوب در جریان اعتراض، نیروهای امنیتی را افزایش داد.
بینظمی عمومی/اغتشاش عمومی
شکل جمع disorder در زبان انگلیسی disorders است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «disorder» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/disorder