آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۸ بهمن ۱۴۰۲

      Bustle

      ˈbʌsl ˈbʌsl

      گذشته‌ی ساده:

      bustled

      شکل سوم:

      bustled

      سوم‌شخص مفرد:

      bustles

      وجه وصفی حال:

      bustling

      شکل جمع:

      bustles

      معنی bustle | جمله با bustle

      verb - intransitive

      شلوغ شدن، به جنب‌وجوش افتادن، در تکاپو بودن، این‌ور و آن‌ور دویدن، های‌وهوی داشتن، تقلا داشتن، کشمکش داشتن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      Once again, the Tehran stock market was bustling.

      بازار سهام تهران بار دیگر به جنب‌وجوش افتاد.

      Servants were bustling in and out of the kitchen.

      پیشخدمت‌ها در داخل و خارج از آشپزخانه در تکاپو بودند.

      noun uncountable

      تکاپو، جنب‌وجوش، های‌وهوی، جنبش، تقلا، کشمکش، شلوغی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      the hustle and bustle of the big city

      شلوغی و جنب‌وجوش شهر بزرگ

      the bustling manager of that company

      مدیر پرتکاپوی آن شرکت

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The bustle of the airport gave me a headache.

      شلوغی فرودگاه سرم را به درد آورد.

      noun countable

      فنر دامن، فنر پشت دامن‌های دوره‌ی ویکتوریایی

      The fashion of wearing a bustle declined in the early 20th century.

      مد پوشیدن فنر دامن در اوایل قرن ۲۰ کاهش یافت.

      The Victorian lady's dress was accentuated by a voluminous bustle.

      لباس خانم ویکتوریایی با فنر دامن بزرگی برجسته شده بود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد bustle

      1. noun quick and busy activity
        Synonyms:
        hurry stir fuss ado commotion uproar turmoil agitation excitement flurry haste hubbub to-do tumult clamor whirl rumpus furor pother hurly-burly whirlwind whirlpool do
        Antonyms:
        relaxation laziness
      1. verb move around quickly, busily
        Synonyms:
        hurry run rush hasten scurry scramble tear dash scuttle whisk flit flutter hustle stir fuss bestir whirl hum dust scamper

      سوال‌های رایج bustle

      گذشته‌ی ساده bustle چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده bustle در زبان انگلیسی bustled است.

      شکل سوم bustle چی میشه؟

      شکل سوم bustle در زبان انگلیسی bustled است.

      شکل جمع bustle چی میشه؟

      شکل جمع bustle در زبان انگلیسی bustles است.

      وجه وصفی حال bustle چی میشه؟

      وجه وصفی حال bustle در زبان انگلیسی bustling است.

      سوم‌شخص مفرد bustle چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد bustle در زبان انگلیسی bustles است.

      ارجاع به لغت bustle

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «bustle» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/bustle

      لغات نزدیک bustle

      • - bustic
      • - bustier
      • - bustle
      • - bustling centre
      • - busty
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      unobtainable unexplored wilderness unexpected outcome undernourished undeniable tulsa tsunami loyalty himself hit home hit the jackpot hold onto homie honesty is the best policy honeybunch چوب مسگر متلک تمرهندی خودفروشی کردن در کونی کوزه یکتا یک ششم یخچال‌فریزر گوزن شمالی گنده گل‌فروش گرما گرانول
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.