آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۱ دی ۱۴۰۳

    Fuss

    fʌs fʌs

    گذشته‌ی ساده:

    fussed

    شکل سوم:

    fussed

    سوم‌شخص مفرد:

    fusses

    وجه وصفی حال:

    fussing

    شکل جمع:

    fusses

    معنی fuss | جمله با fuss

    noun singular uncountable C1

    هیاهو، غوغا، های‌وهوی، جاروجنجال، قشقرق، الم‌شنگه، دادوبیداد، شلوغ‌کاری، کولی‌بازی

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

    مشاهده

    What is all this fuss about?

    این همه جاروجنجال برای چیست؟

    The children created a fuss when it was time to leave the park.

    بچه‌ها موقع ترک پارک الم‌شنگه به پا کردند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    Don't make such a fuss over a small mistake.

    سر یه اشتباه کوچیک همچین قشقرقی به پا نکن.

    verb - intransitive

    (سر مسائل جزئی و کم‌اهمیت) سروصدای بی‌مورد راه انداختن، جنجال به پا کردن، الکی جوش زدن، الم‌شنگه راه انداختن، قشقرق به پا کردن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در اینستاگرام

    She always fusses over the smallest details.

    او همیشه سر کوچکترین جزئیات جنجال به پا می‌کند.

    He tends to fuss when things don’t go his way.

    وقتی اوضاع بر وفق مراد او پیش نمی‌رود، سروصدای بی‌مورد راه می‌اندازد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد fuss

    1. noun disturbance, trouble
      Synonyms:
      trouble commotion stir ado uproar turmoil confusion agitation difficulty argument dispute bother fight altercation excitement controversy upset worry objection complaint quarrel row scene storm hassle bickering to-do fret flutter flurry bustle flap squabble ruckus stew furor palaver falling-out kick-up stink wingding perturbation
      Antonyms:
      peace calm

    Phrasal verbs

    fuss around

    (بیهوده) بیا و برو کردن، سر و صدا راه انداختن

    Collocations

    be in a fuss

    سراسیمه بودن، جوش‌زدن، کولی‌بازی درآوردن

    get into a fuss

    سر و صدا راه انداختن، ادا و اصول درآوردن

    Idioms

    make a fuss (or kick up a fuss)

    (عامیانه) خشمگین و هیجان‌زده شدن، محشر به‌پا کردن، فتنه‌ به‌ پا کردن

    make a fuss of (someone or something)

    (انگلیس - عامیانه) سنگ (کسی یا چیزی را) خیلی به سینه زدن، زیاد توجه کردن به

    no muss, no fuss

    (به همین سادگی، به همین خوشمزگی!)

    سوال‌های رایج fuss

    گذشته‌ی ساده fuss چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده fuss در زبان انگلیسی fussed است.

    شکل سوم fuss چی میشه؟

    شکل سوم fuss در زبان انگلیسی fussed است.

    شکل جمع fuss چی میشه؟

    شکل جمع fuss در زبان انگلیسی fusses است.

    وجه وصفی حال fuss چی میشه؟

    وجه وصفی حال fuss در زبان انگلیسی fussing است.

    سوم‌شخص مفرد fuss چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد fuss در زبان انگلیسی fusses است.

    ارجاع به لغت fuss

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «fuss» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/fuss

    لغات نزدیک fuss

    • - fusionism
    • - fusionist
    • - fuss
    • - fuss around
    • - fussbudget
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    critically cumin curettage curl up customs cut through functionality cuticle in respect of cutie Cyrus dawg in addition light switch like flipping a light switch الم امت امتیاز دیکشنری آلمانی ذخیره خال گوشتی خاموش خاموش کردن خاک بر سرت! خبر خجالت‌آور خجالت‌زده خجالت کشیدن خدا رحم کند!
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.