آیکن بنر

‫تصحیح و ‫تحلیل کامل‬ رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

‫تصحیح و ‫تحلیل رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

امتحان کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۷ مرداد ۱۴۰۵

      Complaint

      kəmˈpleɪnt kəmˈpleɪnt

      شکل جمع:

      complaints

      معنی complaint | جمله با complaint

      noun countable uncountable B1

      شکایت، دادخواهی، اعتراض، گلایه، گله، شکوه

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      The student's complaint about grading inconsistencies prompted the university to review its assessment policies.

      اعتراض دانشجو درباره‌ی ناهماهنگی در نمره‌دهی، دانشگاه را وادار به بازنگری در سیاست‌های ارزیابی کرد.

      During the lecture, the professor discussed a famous legal complaint that changed environmental regulations.

      در طول کلاس، استاد درباره‌ی یک شکایت حقوقی معروف که قوانین زیست‌محیطی را تغییر داد صحبت کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He is planning to make a complaint against the police.

      او خیال دارد از پلیس شکایت کند.

      a letter of complaint

      شکایت‌نامه

      noun countable B2

      پزشکی بیماری، مریضی، اختلال، عارضه، ناراحتی (جسمی)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      Every day, I examine hundreds of patients with a variety of complaints.

      هر روز صدها بیمار با بیماری‌های گوناگون را معاینه می‌کنم.

      I have a heart complaint.

      من ناراحتی قلبی دارم.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد complaint

      1. noun statement of disagreement, discontent
        Synonyms:
        objection criticism dissatisfaction protest grievance annoyance trouble accusation charge moan grumble lament whine gripe beef reproach fault-finding protestation remonstrance representation squawk kick cavil expostulation jeremiad remonstration clamor rap grouse rumble stink guff cc plaint wail
        Antonyms:
        approval praise happiness contentedness recommendation applause sanction
      1. noun illness, affliction
        Synonyms:
        sickness illness disease disorder condition ailment malady affection syndrome upset indisposition infirmity
        Antonyms:
        health

      Collocations

      file (or make) a complaint

      (رسماً) شکایت کردن

      grounds for complaint

      دلیل شکایت، زمینه شکایت

      handle a complaint

      رسیدگی به شکایت

      lodge a complaint

      شکایت کردن، طرح شکایت کردن، ثبت شکایت

      make a complaint

      شکایت کردن

      Collocations بیشتر

      take a complaint seriously

      شکایتی را جدی گرفتن

      سوال‌های رایج complaint

      شکل جمع complaint چی میشه؟

      شکل جمع complaint در زبان انگلیسی complaints است.

      ارجاع به لغت complaint

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «complaint» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/complaint

      لغات نزدیک complaint

      • - complainer
      • - complaining
      • - complaint
      • - complaisance
      • - complaisant
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت job و work چیست؟

      تفاوت job و work چیست؟

      لغات و اصطلاحات بوکس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بوکس به انگلیسی

      اصطلاحات شطرنج به انگلیسی

      اصطلاحات شطرنج به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      ml mm molly Monday monte carlo method multi- my stomach churns nefertiti neutron number old-time order a takeaway otherwise pak choi physical therapy people's republic of china نفر اول نفیس نقره ای هواپز موکول کردن من‌درآوردی منابع ممکن بودن معاینه کردن مسدود کردن مستبد مزایا مرمت متقاضی ماچا
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.