آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۴ اسفند ۱۴۰۳

      Beef

      biːf biːf

      شکل جمع:

      beefs

      توضیحات:

      همچنین در حالت جمع می‌توان از beeves به‌جای beefs استفاده کرد.

      معنی beef | جمله با beef

      noun uncountable B1

      گوشت گاو

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده
      تغییر لحن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · رسمی، آکادمیک یا عامیانه
      امتحان کن

      Behzad's favorite dish is beef stew.

      غذای مورد علاقه‌ی بهزاد خورشت گوشت گاو است.

      Beef is a rich source of protein and iron.

      گوشت گاو منبع غنی پروتئین و آهن است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      My father bought 5 kilos of beef for the family gathering.

      پدرم برای دورهمی خانوادگی ۵ کیلو گوشت گاو خرید.

      noun countable informal

      نِق، غُر، شکایت، گلایه، گله، اعتراض، غرولُند، شِکوِه

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      اشتراک فست دیکشنری

      I have a beef about the way the meeting was handled.

      من نسبت به نحوه‌ی برگزاری جلسه گلایه دارم.

      She always has a beef about how things are run in the office.

      او همیشه از نحوه‌ی اداره‌ی امور در دفتر شکایت دارد.

      noun uncountable informal

      انگلیسی بریتانیایی زور، قدرت، نیرو، زورمندی، توان

      The project's success was due in large part to the beef behind the funding.

      موفقیت پروژه به‌طور عمده به قدرت پشتوانه‌ی مالی آن وابسته بود.

      Behdad's beef allowed him to lift the heavy weights with ease.

      زورمندی بهداد به او اجازه داد که وزنه‌های سنگین را به‌راحتی بلند کند.

      verb - intransitive informal

      نِق زدن، غُر زدن، شکایت کردن، گلایه کردن، گله کردن، اعتراض کردن، غرولُند کردن، شِکوِه کردن

      He tends to beef over minor issues.

      او معمولاً بر سر مسائل جزئی نق می‌زند.

      She always beefs when her friends tease her.

      وقتی دوستانش سربه‌سرش می‌گذارند، او همیشه اعتراض می‌کند.

      noun uncountable

      زورِ بازو، عضله، نیروی عضلانی، قدرت بدنی

      The athlete's beef helped him excel in his sport.

      قدرت بدنی ورزش‌کار به او کمک کرد تا در ورزشش موفق شود.

      To build beef, one must follow a strict workout routine.

      برای ساخت نیروی عضلانی، باید برنامه‌ی تمرینی سختی را دنبال کرد.

      noun slang

      مشاجره، دعوا، جروبحث، مجادله، بگومگو

      Their ongoing beef made collaboration difficult.

      مجادله‌ی مداوم آن‌ها همکاری را دشوار کرده بود.

      They had a beef over the way the project was handled.

      آن‌ها بر سر نحوه‌ی مدیریت پروژه مشاجره داشتند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد beef

      1. noun strong physical makeup
        Synonyms:
        strength power force might muscle vigor brawn physique robustness sinew flesh arm thew heftiness meat steam
      1. noun complaint
        Synonyms:
        objection grievance criticism grumble gripe dispute protestation squabble quarrel grouse bickering rhubarb
        Antonyms:
        praise compliment

      Phrasal verbs

      beef up

      تقویت کردن، افزودن بر

      Collocations

      beef about (something)

      شکایت کردن، غر و لند زدن

      سوال‌های رایج beef

      شکل جمع beef چی میشه؟

      شکل جمع beef در زبان انگلیسی beefs است.

      ارجاع به لغت beef

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «beef» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/beef

      لغات نزدیک beef

      • - beechnut
      • - beechwood
      • - beef
      • - beef about (something)
      • - beef cattle
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      cardi- by aut- ante fore Greco grogram az levo bullet point mal puberty gripple gaming table fox squirrel ماراسکینو مخل مانع‌آفرین ترفند حیله مانیل مایه‌ی رسوایی منوط منوط بودن منوط کردن گی‌لیک ادغام اجتناب‌ناپذیری اجتناب‌ناپذیرانه استرداد
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.