آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۷ اردیبهشت ۱۴۰۴

    Meat

    miːt miːt

    شکل جمع:

    meats

    معنی meat | جمله با meat

    noun uncountable A1

    گوشت (بخش خوراکی بدن حیوانات)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

    مشاهده

    Eat less meat and more vegetables.

    گوشت کمتر و سبزیجات بیشتری بخورید.

    She bought some fresh meat from the market.

    او از بازار مقداری گوشت تازه خرید.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    Meat prices have gone up this year.

    قیمت گوشت امسال افزایش یافته است.

    noun countable

    گوشت (برای اشاره به نوع گوشت)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

    red meats

    گوشت قرمز (گوشت حیواناتی مثل گاو، گوسفند، بز و خوک)

    white meats

    گوشت سفید (گوشت حیواناتی مثل ماهی، مرغ و بوقلمون)

    noun uncountable

    مایه، محتوا، مغز، جوهر، اصل، جان

    the meat of the matter

    لب مطلب

    the meat of his story

    اصل داستان او

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    The meat of her argument is about freedom of speech.

    جوهر استدلال او در مورد آزادی بیان است.

    noun

    علاقه، سرگرمی، دلبستگی، عشق، (فعالیت، تفریح و...) مورد علاقه

    Swimming is his meat.

    او عاشق شنا کردن است.

    Photography has become the meat of my hobbies.

    عکاسی به سرگرمی مورد علاقه‌ی من تبدیل شده است.

    noun uncountable

    غذا، خوراک، نان، خوراکی

    We’re having a special meat for lunch today.

    امروز برای ناهار غذایی ویژه داریم.

    Let's go to the restaurant and get some good meat.

    بیا برویم رستوران و کمی غذای خوب بخوریم.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد meat

    1. noun flesh of animal consumed as food
      Synonyms:
      food eats chow grub victual fare provision sustenance nourishment nutriment foodstuff edible comestible ration aliment muscle brawn
    1. noun core, gist
      Synonyms:
      essence heart point substance matter gist sense nucleus kernel marrow pith nub upshot thrust burden short
      Antonyms:
      outside exterior exteriority

    Collocations

    meat and drink

    خوراک و نوشیدنی، نان و آب

    tender meat

    گوشت نرم/گوشت لطیف

    tough meat

    گوشت سفت/گوشت ناجور

    Idioms

    one's meat

    (عامیانه) مایه‌ی دلخوشی

    سوال‌های رایج meat

    شکل جمع meat چی میشه؟

    شکل جمع meat در زبان انگلیسی meats است.

    ارجاع به لغت meat

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «meat» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/meat

    لغات نزدیک meat

    • - measuring cup
    • - measuring worm
    • - meat
    • - meat and drink
    • - meat grinder
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    fixate fix on first aid kit footprint topless Iceland blogger hourglass figure somewhat ruddy out of sorts out of stock out of style out of whack outdoor مصدر صدر عوان اوباش بازخوانی حشوآمیز برائت حلاوت تاثر تالم تحکیم کردن تذهیب تعویض تقدس خوب
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.