آیکن بنر

‫تصحیح و ‫تحلیل کامل‬ رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

‫تصحیح و ‫تحلیل رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

امتحان کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ مرداد ۱۴۰۵

      Matter

      ˈmæt̬ər ˈmætə

      گذشته‌ی ساده:

      mattered

      شکل سوم:

      mattered

      سوم‌شخص مفرد:

      matters

      وجه وصفی حال:

      mattering

      شکل جمع:

      matters

      معنی matter | جمله با matter

      noun countable B2

      موضوع، مسئله، مطلب، قضیه، چیز، وضعیت، وضع

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      This is no matter for jesting.

      این موضوع شوخی‌بردار نیست.

      Several other matters will be discussed too.

      چندین مطلب دیگر نیز مورد مذاکره قرار خواهد گرفت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a very serious matter

      چیزی بسیار جدی

      This question involves matters of faith.

      این پرسش با موضوع ایمان سروکار دارد.

      His untimely death made matters worse.

      مرگ نابه‌هنگام او وضع را بدتر کرد.

      business matters

      مطالب مربوط به کسب‌وکار

      Success in teaching is primarily a matter of talent.

      موفقیت در تدریس در درجه‌ی اول بستگی به استعداد دارد.

      noun uncountable B1

      فیزیک ماده، جسم (در جهان)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      The universe is made of matter.

      جهان از ماده درست شده است.

      All matter in the universe is made of atoms and subatomic particles.

      تمام ماده در جهان از اتم‌ها و ذرات زیراتمی ساخته شده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The telescope detected faint matter between distant galaxies.

      تلسکوپ جسم ضعیفی را بین کهکشان‌های دور تشخیص داد.

      The loss of that much money is no laughing matter!

      از دست دادن آن مقدار پول شوخی نیست!

      Don't smoke here, don't smoke anywhere else for that matter!

      اینجا سیگار نکش، اصلاً هیچ‌جا سیگار نکش!

      Don't talk to your mother like that, or to anyone else for that matter!

      با مادرت این‌طور حرف نزن، با هیچ‌کس دیگر هم این‌طور حرف نزن!

      It is only a matter of time before dictators are defeated.

      شکست دیکتاتورها صرفاً مستلزم زمان است.

      I'll do it no matter how hard it is.

      هرچقدر هم که سخت باشد، آن را انجام خواهم داد.

      noun uncountable B1

      ماده، جسم (از نوعی خاص)

      the properties of matter

      ویژگی‌های (خواص) ماده

      a sticky matter

      ماده‌ای چسبناک

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      coloring matter

      ماده‌ی رنگی

      this mineral matter

      این ماده‌ی معدنی

      noun uncountable C2

      ذات، ماهیت، جوهر، محتوا، درون‌داشت

      His graceful style was not enough to hide a paucity of matter.

      سبک زیبای او جبران ضعف محتوای او را نمی‌کرد.

      The matter of the story is complex and thought-provoking.

      درون‌داشت (محتوای) داستان پیچیده و تفکربرانگیز است.

      noun singular C2

      مقدار، میزان، ظرف، طی، ‫در عرض‬، چندین

      He was back in a matter of minutes.

      او ظرف چند دقیقه برگشت.

      in a matter of a few days

      در ظرف چند روز

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      It may be a matter of days before he returns.

      ممکن است چندین روز طول بکشد تا مراجعت کند.

      in a matter of hours

      در طی چند ساعت

      verb - intransitive B2

      مهم بودن، اهمیت داشتن، ‫تأثیرگذار بودن‬

      To me it is a matter of great importance.

      از نظر من خیلی مهم است.

      It is not death that matters but the fear of death.

      آنچه که اهمیت دارد مرگ نیست، بلکه ترس از مرگ است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      It's of no matter.

      مهم نیست.

      All the things that matter to me.

      همه‌ی چیزهایی که برایم اهمیت دارند.

      Does it matter (to you)?

      آیا (برای تو) مهم است؟

      The well-being of my children is what matters to me most.

      سعادت فرزندانم از همه‌چیز برایم مهم‌تر است.

      No matter, I'll do it myself!

      مهم نیست، خودم آن را انجام می‌دهم!

      no matter who

      هرکس که می‌خواهد باشد (مهم نیست که چه کسی است)

      no matter how

      مهم نیست که چگونه

      noun countable

      گرفتاری، مشکل، معضل، مسئله، اشکال

      Something seems to be the matter.

      مثل اینکه اشکالی پیش آمده است.

      Let the matter between us be decided by an arbitrator.

      بگذار مسئله‌ی مابین ما را یک حکم داوری بکند.

      noun uncountable

      نگران، ناراحت، مضطرب

      Try not to let it matter too much.

      سعی کن خیلی نگرانش نشوی.

      Does it really matter if I'm late?

      واقعاً آیا اگر دیر کنم، ناراحت‌کننده است؟

      noun countable uncountable

      ‫دلیل، علت‬

      The matter of the delay was a traffic accident on the highway.

      دلیل تأخیر یک تصادف رانندگی در بزرگراه بود.

      I don't know the matter; he simply stopped replying to my messages.

      علت را نمی‌دانم؛ او به‌سادگی دیگر به پیام‌هایم پاسخ نداد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The real matter behind her resignation was lack of support from management.

      دلیل واقعی استعفای او کمبود حمایت مدیریت بود.

      The matter was that he overslept and missed the meeting.

      علت این بود که او دیر بیدار شد و جلسه را از دست داد.

      noun countable uncountable

      ادرار، مدفوع

      the passage of matter from the intestine

      عبور مدفوع از روده‌ها

      The doctor asked for a sample of the matter for laboratory tests.

      پزشک خواست نمونه‌ای از ادرار برای آزمایشگاه گرفته شود.

      noun uncountable C1

      چرک، مایع عفونی

      The doctor squeezed the wound and a thick yellow matter oozed out.

      دکتر زخم را فشار داد و یک چرک زرد و غلیظ بیرون آمد.

      He cleaned the abscess to remove all the infected matter.

      او آبسه را تمیز کرد تا تمام مایع عفونی را خارج کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The matter which had accumulated around the wound.

      چرکی که دور زخم جمع شده بود.

      a mattering wound

      زخم چرک زا

      noun countable

      مرسوله، نامه‌، بسته (مواد ارسالی توسط پست)

      second-class matter

      مرسولات ارسالی با پست ارزان‌قیمت (درجه‌ی دو)

      A matter for you arrived in the post this morning.

      امروز صبح یک مرسوله برای شما ازطریق پست رسید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Please sign for the matter when it is delivered.

      لطفاً هنگام تحویل مرسوله آن را امضا کنید.

      The matter was held at customs for inspection.

      مرسوله در گمرک برای بازرسی نگه داشته شد.

      noun countable B2

      مطلب چاپی، مطلب نوشتاری

      Please hand out the printed matter to everyone attending the meeting.

      لطفاً مطالب چاپی را بین تمام شرکت‌کنندگان جلسه پخش کنید.

      The newspaper accepted his matter for publication.

      روزنامه مطلب او را برای چاپ پذیرفت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      reading matter

      مطالب خواندنی، چیزهای ویژه خواندن

      printed matter

      چیزهای چاپ‌شده، مطبوعات

      The King Arthur stories make up the matter of Britain.

      حکایت‌های مربوط به شاه‌آرتور داستان‌های حماسی انگلیس را تشکیل می‌دهند.

      verb - intransitive

      پزشکی عفونی شدن، چرک کردن، عفونت کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

      مشاهده

      The wound mattered overnight and looked worse in the morning.

      زخم طی شب چرک کرد و صبح وخیم‌تر به نظر می‌رسید.

      If you don't clean the cut, it will matter.

      اگر بریدگی را تمیز نکنی، عفونت می‌کند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد matter

      1. noun substance
        Synonyms:
        stuff thing material body element object entity being amount quantity sum individual constituents substantiality corporeality materialness physical world corporeity protoplasm phenomenon
        Antonyms:
        nothing zero nothingness
      1. noun concern, issue
        Synonyms:
        thing subject topic issue business affair question situation event incident circumstance episode transaction proceeding undertaking job occurrence goings-on nub bag lookout shooting match
      1. noun subject, thesis
        Synonyms:
        topic theme point focus text context interest argument substance sense motif subject matter head motive thesis resolution purport
      1. noun significance, meaning
        Synonyms:
        importance meaning sense weight consequence import magnitude amount extent range body content substance gist core pith meat burden upshot note moment text order tune vicinity neighborhood
        Antonyms:
        insignificance meaninglessness
      1. noun difficulty, problem
        Synonyms:
        trouble problem worry complication distress upset predicament grievance perplexity circumstance to-do
      1. noun secretion of a sore
        Synonyms:
        discharge pus infection suppuration purulence ulceration maturation
      1. verb be of consequence, importance
        Synonyms:
        count mean signify import mean something make a difference be important have influence affect involve weigh carry weight be of value express value cut ice imply be substantive

      Collocations

      a matter of opinion

      موضوع مربوط به سلیقه (یا خواست یا اندیشه‌ی) فردی

      in the matter of (something)

      (قدیمی) درباره‌ی (چیزی)

      it is only a matter of time before ...

      حتمی است؛ ولی وقت می‌گیرد تا ...، صرفاً مستلزم زمان است.

      the fact is ... (or the fact of the matter is ...)

      واقعیت این است که ...

      matter of opinion

      موضوع سلیقه ای، مسئله نظر

      Idioms

      a matter of life and death

      مسئله‌ی مرگ و زندگی، موضوع حیاتی، موضوع بسیار خطیر

      a matter of something

      تنها، فقط (در عرض) (برای تأکید بر کم بودن یک مقدار (به‌ویژه زمان) استفاده می‌شود)

      as a matter of fact

      درواقع، در حقیقت، راستش را بخواهید، به درستی که

      be (of) no laughing matter

      موضوع جدی بودن

      for that matter

      (برای تأکید مطلب دوم به کار می‌رود) اصلاً، در آن‌باره

      Idioms بیشتر

      make matters worse

      وضع را بدتر کردن

      no matter

      مهم نیست، اشکالی ندارد، مسئله‌ای نیست، ایرادی ندارد، عیبی ندارد

      take matters into one's own hands

      در رأس اقدام کردن، زمام امور را در دست خود گرفتن

      as a matter of course

      طبق روال معمول، به‌طورطبیعی، خود به خود

      as a matter of fact (or in fact or in point of fact)

      درحقیقت، واقعاً، براستی

      as a matter of form

      طبق رسم، بنابرعادت یا روش متداول، طبق معمول، برای خالی نبودن عریضه

      no laughing matter

      موضوع جدی، چیزی که شوخی سرش نمی‌شود

      سوال‌های رایج matter

      گذشته‌ی ساده matter چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده matter در زبان انگلیسی mattered است.

      شکل سوم matter چی میشه؟

      شکل سوم matter در زبان انگلیسی mattered است.

      شکل جمع matter چی میشه؟

      شکل جمع matter در زبان انگلیسی matters است.

      وجه وصفی حال matter چی میشه؟

      وجه وصفی حال matter در زبان انگلیسی mattering است.

      سوم‌شخص مفرد matter چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد matter در زبان انگلیسی matters است.

      ارجاع به لغت matter

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «matter» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/matter

      لغات نزدیک matter

      • - matte
      • - matted
      • - matter
      • - matter of course
      • - matter of opinion
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت job و work چیست؟

      تفاوت job و work چیست؟

      لغات و اصطلاحات بوکس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بوکس به انگلیسی

      اصطلاحات شطرنج به انگلیسی

      اصطلاحات شطرنج به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      ml mm molly Monday monte carlo method multi- my stomach churns nefertiti neutron number old-time order a takeaway otherwise pak choi physical therapy people's republic of china نفر اول نفیس نقره ای هواپز موکول کردن من‌درآوردی منابع ممکن بودن معاینه کردن مسدود کردن مستبد مزایا مرمت متقاضی ماچا
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.