گذشتهی ساده:
matteredشکل سوم:
matteredسومشخص مفرد:
mattersوجه وصفی حال:
matteringشکل جمع:
mattersموضوع، مسئله، مطلب، قضیه، چیز، وضعیت، وضع
This is no matter for jesting.
این موضوع شوخیبردار نیست.
Several other matters will be discussed too.
چندین مطلب دیگر نیز مورد مذاکره قرار خواهد گرفت.
a very serious matter
چیزی بسیار جدی
This question involves matters of faith.
این پرسش با موضوع ایمان سروکار دارد.
His untimely death made matters worse.
مرگ نابههنگام او وضع را بدتر کرد.
business matters
مطالب مربوط به کسبوکار
Success in teaching is primarily a matter of talent.
موفقیت در تدریس در درجهی اول بستگی به استعداد دارد.
فیزیک ماده، جسم (در جهان)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی فوق متوسط
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The universe is made of matter.
جهان از ماده درست شده است.
All matter in the universe is made of atoms and subatomic particles.
تمام ماده در جهان از اتمها و ذرات زیراتمی ساخته شده است.
The telescope detected faint matter between distant galaxies.
تلسکوپ جسم ضعیفی را بین کهکشانهای دور تشخیص داد.
The loss of that much money is no laughing matter!
از دست دادن آن مقدار پول شوخی نیست!
Don't smoke here, don't smoke anywhere else for that matter!
اینجا سیگار نکش، اصلاً هیچجا سیگار نکش!
Don't talk to your mother like that, or to anyone else for that matter!
با مادرت اینطور حرف نزن، با هیچکس دیگر هم اینطور حرف نزن!
It is only a matter of time before dictators are defeated.
شکست دیکتاتورها صرفاً مستلزم زمان است.
I'll do it no matter how hard it is.
هرچقدر هم که سخت باشد، آن را انجام خواهم داد.
ماده، جسم (از نوعی خاص)
the properties of matter
ویژگیهای (خواص) ماده
a sticky matter
مادهای چسبناک
coloring matter
مادهی رنگی
this mineral matter
این مادهی معدنی
ذات، ماهیت، جوهر، محتوا، درونداشت
His graceful style was not enough to hide a paucity of matter.
سبک زیبای او جبران ضعف محتوای او را نمیکرد.
The matter of the story is complex and thought-provoking.
درونداشت (محتوای) داستان پیچیده و تفکربرانگیز است.
مقدار، میزان، ظرف، طی، در عرض، چندین
He was back in a matter of minutes.
او ظرف چند دقیقه برگشت.
in a matter of a few days
در ظرف چند روز
It may be a matter of days before he returns.
ممکن است چندین روز طول بکشد تا مراجعت کند.
in a matter of hours
در طی چند ساعت
مهم بودن، اهمیت داشتن، تأثیرگذار بودن
To me it is a matter of great importance.
از نظر من خیلی مهم است.
It is not death that matters but the fear of death.
آنچه که اهمیت دارد مرگ نیست، بلکه ترس از مرگ است.
It's of no matter.
مهم نیست.
All the things that matter to me.
همهی چیزهایی که برایم اهمیت دارند.
Does it matter (to you)?
آیا (برای تو) مهم است؟
The well-being of my children is what matters to me most.
سعادت فرزندانم از همهچیز برایم مهمتر است.
No matter, I'll do it myself!
مهم نیست، خودم آن را انجام میدهم!
no matter who
هرکس که میخواهد باشد (مهم نیست که چه کسی است)
no matter how
مهم نیست که چگونه
گرفتاری، مشکل، معضل، مسئله، اشکال
Something seems to be the matter.
مثل اینکه اشکالی پیش آمده است.
Let the matter between us be decided by an arbitrator.
بگذار مسئلهی مابین ما را یک حکم داوری بکند.
نگران، ناراحت، مضطرب
Try not to let it matter too much.
سعی کن خیلی نگرانش نشوی.
Does it really matter if I'm late?
واقعاً آیا اگر دیر کنم، ناراحتکننده است؟
دلیل، علت
The matter of the delay was a traffic accident on the highway.
دلیل تأخیر یک تصادف رانندگی در بزرگراه بود.
I don't know the matter; he simply stopped replying to my messages.
علت را نمیدانم؛ او بهسادگی دیگر به پیامهایم پاسخ نداد.
The real matter behind her resignation was lack of support from management.
دلیل واقعی استعفای او کمبود حمایت مدیریت بود.
The matter was that he overslept and missed the meeting.
علت این بود که او دیر بیدار شد و جلسه را از دست داد.
ادرار، مدفوع
the passage of matter from the intestine
عبور مدفوع از رودهها
The doctor asked for a sample of the matter for laboratory tests.
پزشک خواست نمونهای از ادرار برای آزمایشگاه گرفته شود.
چرک، مایع عفونی
The doctor squeezed the wound and a thick yellow matter oozed out.
دکتر زخم را فشار داد و یک چرک زرد و غلیظ بیرون آمد.
He cleaned the abscess to remove all the infected matter.
او آبسه را تمیز کرد تا تمام مایع عفونی را خارج کند.
The matter which had accumulated around the wound.
چرکی که دور زخم جمع شده بود.
a mattering wound
زخم چرک زا
مرسوله، نامه، بسته (مواد ارسالی توسط پست)
second-class matter
مرسولات ارسالی با پست ارزانقیمت (درجهی دو)
A matter for you arrived in the post this morning.
امروز صبح یک مرسوله برای شما ازطریق پست رسید.
Please sign for the matter when it is delivered.
لطفاً هنگام تحویل مرسوله آن را امضا کنید.
The matter was held at customs for inspection.
مرسوله در گمرک برای بازرسی نگه داشته شد.
مطلب چاپی، مطلب نوشتاری
Please hand out the printed matter to everyone attending the meeting.
لطفاً مطالب چاپی را بین تمام شرکتکنندگان جلسه پخش کنید.
The newspaper accepted his matter for publication.
روزنامه مطلب او را برای چاپ پذیرفت.
reading matter
مطالب خواندنی، چیزهای ویژه خواندن
printed matter
چیزهای چاپشده، مطبوعات
The King Arthur stories make up the matter of Britain.
حکایتهای مربوط به شاهآرتور داستانهای حماسی انگلیس را تشکیل میدهند.
پزشکی عفونی شدن، چرک کردن، عفونت کردن
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی پزشکی
The wound mattered overnight and looked worse in the morning.
زخم طی شب چرک کرد و صبح وخیمتر به نظر میرسید.
If you don't clean the cut, it will matter.
اگر بریدگی را تمیز نکنی، عفونت میکند.
موضوع مربوط به سلیقه (یا خواست یا اندیشهی) فردی
(قدیمی) دربارهی (چیزی)
it is only a matter of time before ...
حتمی است؛ ولی وقت میگیرد تا ...، صرفاً مستلزم زمان است.
the fact is ... (or the fact of the matter is ...)
واقعیت این است که ...
موضوع سلیقه ای، مسئله نظر
مسئلهی مرگ و زندگی، موضوع حیاتی، موضوع بسیار خطیر
تنها، فقط (در عرض) (برای تأکید بر کم بودن یک مقدار (بهویژه زمان) استفاده میشود)
درواقع، در حقیقت، راستش را بخواهید، به درستی که
موضوع جدی بودن
(برای تأکید مطلب دوم به کار میرود) اصلاً، در آنباره
وضع را بدتر کردن
مهم نیست، اشکالی ندارد، مسئلهای نیست، ایرادی ندارد، عیبی ندارد
take matters into one's own hands
در رأس اقدام کردن، زمام امور را در دست خود گرفتن
طبق روال معمول، بهطورطبیعی، خود به خود
as a matter of fact (or in fact or in point of fact)
درحقیقت، واقعاً، براستی
طبق رسم، بنابرعادت یا روش متداول، طبق معمول، برای خالی نبودن عریضه
موضوع جدی، چیزی که شوخی سرش نمیشود
گذشتهی ساده matter در زبان انگلیسی mattered است.
شکل سوم matter در زبان انگلیسی mattered است.
شکل جمع matter در زبان انگلیسی matters است.
وجه وصفی حال matter در زبان انگلیسی mattering است.
سومشخص مفرد matter در زبان انگلیسی matters است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «matter» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/matter