شکل جمع:
nubsاصل مطلب، نکتهی اصلی، هستهی موضوع، جوهرهی مسئله، لب کلام، جان کلام
The report highlights the nub of the challenge facing the company.
این گزارش اصل چالشی را که شرکت با آن روبهرو است نشان میدهد.
While the preliminary findings offer numerous insights, the nub of the research question lies in establishing a causal link between these variables.
درحالیکه یافتههای اولیه بینشهای متعددی را ارائه میدهند، نکتهی اصلی سؤال پژوهش در ایجاد یک پیوند علّی بین این متغیرها نهفته است.
Understanding the nub of the matter is essential before making a decision.
درک هستهی موضوع قبلاز اتخاذ تصمیم، ضروری است.
گره، برجستگی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
There's a tiny nub of wood sticking out of the floorboard, be careful not to trip.
یک برجستگی چوبی کوچک از تختهی کف بیرون زده است، مراقب باشید زمین نخورید.
Researchers observed a distinct nub on the surface of the newly discovered fossil, which may indicate an evolutionary precursor to a modern appendage.
محققان یک گره متمایز روی سطح فسیل تازهکشفشده مشاهده کردند که ممکن است نشاندهندهی یک پیشساز تکاملی برای یک زائدهی مدرن باشد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «nub» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/nub