آیکن بنر

ابزارها و امکانات بیشتر در نسخه‌ی جدید اپ اندروید و آیفون

ابزارها و امکانات بیشتر در نسخه‌ی جدید اپ

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
۱۵ کلمه انگلیسی که در طول زمان تغییر معنی دادند ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۶ مهر ۱۴۰۵

      Short

      ʃɔːrt ʃɔːt

      صفت تفضیلی:

      shorter

      صفت عالی:

      shortest

      معنی short | جمله با short

      adjective A1

      کوتاه، (فاصله) اندک، کم

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده
      خلاصه کردن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · متن بلند رو در چند خط خلاصه کن
      امتحان کن

      Despite its short duration, the course was impactful.

      باوجود مدت کوتاه، دوره تأثیرگذار بود.

      a short building

      ساختمان کوتاه

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a short tree

      یک درخت کوتاه

      Its short duration impacts data analysis.

      مدت‌زمان کوتاه آن بر تحلیل داده‌ها تأثیر می‌گذارد.

      a short distance

      یک فاصله‌ی کم

      noun B2

      مخفف، کوتاه‌شده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      مترجم چندزبانه

      "Ray" is short for "Raymond".

      Ray مخفف Raymound است.

      "doc" is short for "doctor".

      doc کوتاه‌شده‌ی doctor است.

      adjective A1

      کوتاه، اندک، کم (زمان)

      a short period

      مدت کم

      We only had a short break before the meeting resumed.

      پیش از شروع مجدد جلسه تنها استراحت کوتاهی داشتیم.

      adjective A2

      کوتاه، مختصر (کتاب و نامه و نمونه‌های نوشتاری دیگر)

      a short story

      یک داستان کوتاه

      I prefer short emails that get straight to the point.

      ایمیل‌های مختصری را ترجیح می‌دهم که مستقیماً به اصل مطلب می‌رسند.

      adjective

      کم‌حرف (تا سرحد بی‌ادبی)

      I was a bit short with you, and I apologize for my behavior.

      کمی با شما کم‌حرف بودم و بابت رفتارم عذرخواهی می‌کنم.

      I was a bit short with you, but it was just because I was stressed.

      با شما کمی کم‌حرف بودم اما فقط به خاطر استرس بود.

      noun countable informal

      انگلیسی بریتانیایی عرق (نوعی نوشیدنی الکی قوی بدون آب یا هر مایع دیگری)

      He ordered a short at the bar.

      توی بار عرق سفارش داد.

      I prefer to sip on a short when I'm feeling stressed.

      ترجیح می‌دهم وقتی استرس دارم عرق بنوشم.

      noun countable

      سینما و تئاتر فیلم کوتاه

      They showed two of his shorts.

      دو تا از فیلم‌های کوتاه او را نشان دادند.

      The short won multiple awards at film festivals.

      این فیلم کوتاه در جشنواره‌های فیلم جوایز متعددی را دریافت کرد.

      noun countable

      برق اتصالی

      The short caused a small fire in the electrical panel.

      اتصالی باعث آتش‌سوزی کوچک در تابلو برق شد.

      Be careful with that wire, it could cause a short.

      مراقب آن سیم باشید، ممکن است باعث اتصالی شود.

      noun uncountable informal

      انگلیسی آمریکایی ورزش (بیسبال) بین بیس دوم و سوم

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      The ball was hit towards short.

      توپ به بین بیس دوم و سوم برخورد کرد.

      He hit a line drive to the short.

      ضربه‌ی مستقیم پرقدرتی را به بین بیس دوم و سوم زد.

      verb - intransitive verb - transitive informal

      برق اتصالی کردن، اتصالی پیدا کردن، باعث اتصالی شدن در، اتصالی ایجاد کردن در

      The power strip shorted.

      سه‌راهی برق اتصالی کرد.

      The faulty wiring caused the outlet to short.

      سیم‌کشی معیوب باعث اتصالی پیدا کردن پریز شده است.

      verb - transitive informal

      انگلیسی آمریکایی کم گذاشتن، کمتر دادن (به کسی) (به‌طوری که ناعادلانه و غیرمعمول باشد)

      Don't short me on my portion of food.

      سهم من از غذا رو کم نذار.

      The company tried to short us on our paychecks, but we fought back.

      شرکت سعی کرد حقوق ما را کمتر بدهد اما ما با آن مقابله کردیم.

      verb - transitive

      اقتصاد به‌صورت استقراضی فروختن (سهام)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی اقتصاد

      مشاهده

      I decided to short the stock after examining the market trends.

      پس از بررسی روند بازار تصمیم گرفتم سهام را به‌صورت استقراضی بفروشم.

      I shorted the stock when I saw its value plummeting.

      وقتی ارزش سهام را دیدم که به‌شدت سقوط کرد، آن را به‌صورت استقراضی فروختم.

      prefix

      کوتاه– (-short) (پیش از صفت‌هایی که به ed ختم می‌شوند)

      His short-lived excitement quickly faded.

      هیجان کوتاه‌مدت او به‌سرعت محو شد.

      short-lived

      کوتاه‌عمر

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The short-legged puppy struggled to keep up with the others.

      توله‌سگ پاکوتاه تلاش کرد از بقیه عقب نماند.

      adjective

      زبان‌شناسی کوتاه (واکه)

      "a" in "pan" is short.

      a در pan کوتاه است.

      short i in kid

      i کوتاه در kid

      adjective

      کم‌، کمبوددار، کمتر از حد لازم

      We are two dollars short.

      دو دلار کم داریم.

      The research budget proved short for the extensive fieldwork.

      بودجه‌ی تحقیق برای کار میدانی گسترده کمتر از حد لازم بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We are short on money.

      پولمان کم است.

      adjective

      کوتاه (به‌طوری که به هدف نرسد)

      The short ladder was unable to reach the high shelf.

      نردبان کوتاه به قفسه‌ی بلند نرسید.

      The argument was short, failing to convince the panel.

      استدلال کوتاه بود و نتوانست هیئت را متقاعد کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The rocket fell short of the target.

      موشک به هدف نرسید.

      adjective

      زودخشم، زودرنج

      She has a short temper; be careful not to upset her.

      او خلق‌وخوی زودرنجی دارد؛ مراقب باش ناراحتش نکنی.

      Her short temper hindered effective team collaboration.

      خلق زودخشم او مانع همکاری مؤثر تیمی شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He is short-tempered.

      زود عصبانی می‌شود.

      adjective

      کوتاه‌مدت

      The short bill is due next week.

      صورت‌حساب کوتاه‌مدت هفته‌ی آتی سررسید می‌شود.

      Some policies offer only short-term benefits.

      برخی سیاست‌ها فقط منافع کوتاه‌مدت ارائه می‌دهند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      short bill

      سفته‌ی کوتاه‌مدت، برات دیداری

      adjective C1

      غذا و آشپزی ترد

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی غذا و آشپزی

      مشاهده

      She baked a short cake.

      کیک تردی را پخت.

      She made short biscuits that melted in your mouth.

      بیسکویت‌های تردی درست کرد که در دهان آب شد.

      adjective

      شکننده (فلز) (تحت شرایط خاصی)

      hot short

      (فلز) گرم‌شکن (شکننده در گرما)

      cold short

      (فلز) سردشکن (شکننده در سرما)

      adverb

      به‌طور کوتاه

      She spoke to him short.

      به‌طور کوتاه با او صحبت کرد.

      The teacher answered the student short.

      معلم به‌طور کوتاه به شاگرد پاسخ داد.

      adverb

      در مدت کوتاه، به مدت کوتاه

      The receptionist answered the phone short.

      مسئول پذیرش در مدت کوتاهی به تلفن جواب داد.

      He only stayed short.

      فقط به مدت کوتاهی منتظر ماند.

      adverb

      ناگهان، بی‌مقدمه، غفلتاً

      The music stopped short, leaving the room silent.

      صدای موسیقی بی‌مقدمه متوقف شد و اتاق در سکوت فرو رفت.

      The experiment ceased short due to unforeseen technical issues.

      آزمایش به‌دلیل مشکلات فنی پیش‌بینی‌نشده ناگهان متوقف شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She stopped short and began to listen.

      ناگهان ایستاد و شروع کرد به گوش فرا دادن.

      noun

      زبان‌شناسی کوته‌آوا

      The short in "elephant" is often overlooked.

      کوته‌آوا در elephant اغلب نادیده گرفته می‌شود.

      Remember to enunciate the short in each word.

      به یاد داشته باشید که در هر لغت کوته‌آوا را تلفظ کنید.

      noun plural

      (shorts) شکسته (برنج، گندم و غیره)

      Shorts are a by-product of the wheat milling process.

      گندم شکسته محصول فرعی فرایند آسیاب گندم است.

      The nutrition in shorts makes them a valuable ingredient in baking recipes.

      مواد مغذی موجود در برنج شکسته باعث می‌شود به عنصر ارزشمندی در دستورالعمل‌های پخت تبدیل شوند.

      noun plural countable

      پوشاک (shorts) شلوارک، شورت

      The boys played basketball in their shorts.

      پسرها با شورت بسکتبال بازی می‌کردند.

      The athlete always runs in his red shorts.

      این ورزش‌کار همیشه با شورت قرمزش می‌دود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد short

      1. adjective abridged
        Synonyms:
        brief abbreviated shortened summary concise compressed abbreviate decreased diminished lessened curtailed succinct compendious pithy precise short-term fleeting momentary summarized undersized bare cut short little not protracted compendiary laconic aphoristic pointed terse short-lived unsustained breviloquent cut to the bone in a nutshell sententious boiled down curtate epigrammatic decurtate short and sweet unprolonged
        Antonyms:
        long large lengthy unabridged
      1. adjective not tall
        Synonyms:
        small little low tiny slight compact petite undersized pint-sized diminutive pocket-sized pocket stubby squat stocky thick abbreviated not long stunted skimpy wee chunky sawed-off runty squatty close to the ground thickset
        Antonyms:
        tall long high lengthy
      1. adjective insufficient
        Synonyms:
        inadequate lacking deficient poor limited scarce scanty slim sparse meager skimpy wanting low on needing failing exiguous shy slender tight scant niggardly
        Antonyms:
        enough adequate sufficient
      1. adjective abrupt, discourteous
        Synonyms:
        rude impolite inconsiderate thoughtless discourteous bad-tempered short-tempered sharp curt blunt direct brief terse brusque uncivil ungracious offhand gruff snappy testy snippy snippety unceremonious short-spoken irascible breviloquent
        Antonyms:
        polite courteous kind
      1. adjective crumbly
        Synonyms:
        fragile delicate brittle friable crisp crunchy
        Antonyms:
        thick
      1. adverb abruptly
        Synonyms:
        suddenly unexpectedly forthwith without delay without warning by surprise unawares unaware without hesitation sudden aback unanticipatedly
        Antonyms:
        long

      Collocations

      for short

      به‌طور خلاصه، به‌صورت مخفف

      in short

      به‌طور خلاصه، لب مطلب

      short for

      خلاصه‌ی، مخفف (چیزی)

      be short of breath

      دچار تنگی نفس بودن، تنگی نفس داشتن

      in short order

      به‌سرعت، بدون تأخیر، بی‌معطلی، زود

      Collocations بیشتر

      ride on a short (or long) rein

      بیشتر (یا کمتر) مهار کردن

      be in short supply

      دستخوش کمبود بودن، کم بودن، به اندازه‌ی کافی وجود نداشتن

      in the long (or short) term

      در آینده‌ی دراز (یا کوتاه) مدت

      short distance from

      فاصله کم از، نزدیک به

      short-term memory

      حافظه کوتاه مدت

      ridiculously short

      به طرز مسخره‌ای کوتاه، فوق‌العاده کوتاه

      in short supply

      کمبود، کمیاب

      short-let accommodation

      اقامتگاه کوتاه مدت

      short of space

      کمبود فضا

      Idioms

      short and sweet

      مختصر و مفید، کوتاه و خلاصه، کوتاه و مختصر

      the short end of the stick

      مغبون شدگی

      make short shrift of

      با بی‌صبری یا شتاب رسیدگی کردن یا پرداختن به کاری، زود انجام دادن

      art is long, life is short

      هنر ابدی است و زندگی فانی

      fall short

      کم آوردن، به حد نصاب نرسیدن، برآورده نکردن انتظارات، ناکام ماندن، کوتاهی کردن، پایین‌تر از انتظار بودن، کافی نبودن

      Idioms بیشتر

      the long and (the) short (of)

      لب مطلب، جان کلام، خلاصه‌ی داستان، راستش را بخواهی

      nothing short of (or nothing less than)

      همان‌قدر، کمتر نه، همانند

      in the short run

      در آغاز، در ابتدا، در کوتاه مدت

      sell short

      1- (سهام و اوراق بهادار و غیره) پیش از خرید فروختن، پیش از به دست آوری فروختن ( 2 (short sale- دست کم گرفتن، کم‌ارزش‌تر از آنچه هست پنداشتن

      have a short temper

      زود خشم بودن، زود از جا در رفتن، بد خلق بودن

      as thick as two short planks

      (انگلیس - عامیانه) خیلی کودن، بسیار پخمه

      make short (or quick) work of

      زود غائله را خواباندن، زود از شر چیزی خلاص شدن، زود خاتمه دادن، زود رسیدگی کردن

      cut short

      چیزی را کوتاه کردن، زودتر از موعد متوقف کردن

      to make a long story short

      مخلص کلام، خلاصه‌ی کلام، بخواهم خلاصه بگویم، خلاصه اینکه، لب مطلب اینکه

      at short notice

      در بازه‌ی زمانی کم، در کوتاه‌مدت، در اولین فرصت، بدون اطلاع قبلی، ظرف مدت کوتاه

      لغات هم‌خانواده short

      noun
      short, shortage, shortness, shorty, shorts
      adjective
      short
      verb - transitive
      shorten, short
      adverb
      short, shortly

      سوال‌های رایج short

      صفت تفضیلی short چی میشه؟

      صفت تفضیلی short در زبان انگلیسی shorter است.

      صفت عالی short چی میشه؟

      صفت عالی short در زبان انگلیسی shortest است.

      ارجاع به لغت short

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «short» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۶ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/short

      لغات نزدیک short

      • - shoring
      • - shorn
      • - short
      • - short and sweet
      • - short ball
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      ۱۵ کلمه انگلیسی که در طول زمان تغییر معنی دادند

      ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      electro embryo ex euro at b bi broncho chromo d GEO IM inter intro is گرداگرد چاشت حیف جور توبه‌نامه رغبت رخش زادگاه نزاکت همدل آرزومندی افسوس پیرامون تفخیذ دمادم
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.