آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۲ آذر ۱۴۰۲

      Thick

      θɪk θɪk

      صفت تفضیلی:

      thicker

      صفت عالی:

      thickest

      معنی thick | جمله با thick

      adjective B1

      ضخیم، کلفت، قطور

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      a thick board

      تخته‌ی ضخیم

      thick paper and thin paper

      کاغذ ضخیم و کاغذ نازک

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the thickest gas pipe in the world

      قطورترین لوله‌ی گاز دنیا

      adjective

      انبوه (جنگل)، پرپشت، انبوه (مو)، انبوه، شلوغ (جمعیت)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      thick forests

      جنگل‌های انبوه

      The hall was thick with students.

      تالار پر از دانشجو بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      thick hair

      موی پرپشت

      thick eyebrows

      ابروی پرپشت

      a thick crowd

      جمعیت انبوه

      adjective

      سفت، غلیظ (مربا و چسب و غیره)

      The paint was so thick that it was difficult to spread evenly on the wall.

      رنگ به‌قدری سفت بود که به‌سختی به طور یکنواخت روی دیوار پخش می‌شد.

      thick soup and watery soup

      سوپ غلیظ و سوپ آبکی

      adjective informal

      انگلیسی بریتانیایی پخمه، خنگ، احمق، کودن (شخص)، احمقانه (رفتار و غیره)

      I can't believe she fell for that scam, she's so thick sometimes.

      نمی‌توانم باور کنم که او گرفتار آن کلاهبرداری شده است، او گاهی‌اوقات خیلی پخمه است.

      He's always making thick mistakes.

      او همیشه مرتکب اشتباه‌های احمقانه‌ای می‌شود.

      adjective

      گرفته، دارای خس‌خس (صدا)

      The actor's voice was thick.

      صدای بازیگر گرفته بود.

      His voice became thick with excitement as he announced the winner of the competition.

      با اعلام برنده‌ی مسابقه صدایش از هیجان به خس‌خس افتاد.

      adjective

      غلیظ (مه)، متراکم (ابر)، شدید (تاریکی)

      thick smoke

      دود غلیظ

      The thick darkness of the room made me feel uneasy.

      تاریکی شدید اتاق باعث شد احساس ناراحتی کنم.

      adjective

      غلیظ (لهجه)

      The tour guide spoke with a thick French accent.

      راهنمای تور با لهجه‌ی غلیظ فرانسوی صحبت می‌کرد.

      She spoke with a thick Esfahani accent.

      او با لهجه‌ی غلیظ اصفهانی حرف می‌زد.

      adjective informal

      صمیمی، جون‌جونی

      The couple had a thick relationship.

      این زوج رابطه‌ای صمیمی داشتند.

      Despite their differences, the sisters were very thick.

      این دو خواهر علی‌رغم تفاوت‌هایی که با هم داشتند، خیلی جون‌جونی بودند.

      adjective

      بیش‌ازاندازه، بیش‌ازحد، زیاده، افراط‌آمیز

      The party guests were shocked by the thick amount of alcohol consumed by one individual.

      مهمانان مهمانی از مقدار بیش‌ازحد الکل مصرف‌شده توسط یک نفر شوکه شدند.

      The politician's thick promises and empty rhetoric failed to convince the public.

      وعده‌های بیش‌ازحد و شعارهای توخالی این سیاستمدار نتوانست افکار عمومی را متقاعد کند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد thick

      1. adjective deep, bulky
        Synonyms:
        fat heavy solid thickset wide broad chunky stocky compact firm hard massive squat stubby stumpy bulky burly husky pudgy substantial concrete consolidated obese blubbery
        Antonyms:
        thin slight attenuated
      1. adjective concentrated, dense
        Synonyms:
        dense compact heavy firm solid thickened condensed compressed crowded viscous opaque stiff fixed set close concrete coagulated congealed gelatinous jellied jelled turbid viscid consolidated impervious caked clotted curdled gooey gloppy gummy gummous gunky ropy syrupy solidified vitrified clabbered deep sloppy ossified
        Antonyms:
        thin watery diluted loose
      1. adjective crowded, packed
        Synonyms:
        full packed close frequent abundant great numerous populated crammed teeming swarming dense considerable solid replete profuse brimming covered localized compressed compact concentrated condensed heap multitudinous bursting populated populous rank crawling with like sardines chock-full tight bristling impenetrable inspissated several
        Antonyms:
        uncrowded thin
      1. adjective stupid
        Synonyms:
        dumb dense dull ignorant brainless slow dim-witted dopey moronic insensitive doltish thickheaded blockheaded boneheaded numbskulled obtuse slow-witted
        Antonyms:
        smart intelligent
      1. adjective dense (referring to weather)
        Synonyms:
        foggy cloudy heavy dull obscure impenetrable turbid muddy soupy indistinct
        Antonyms:
        clear
      1. adjective friendly
        Synonyms:
        close familiar cordial devoted intimate chummy on good terms confidential inseparable hand in glove
        Antonyms:
        unfriendly unsociable
      1. adjective unreasonable
        Synonyms:
        unfair unjust excessive unbelievable unconvincing improbable implausible too much thin insubstantial incredible inconceivable flimsy
        Antonyms:
        reasonable sensible wise

      Idioms

      as thick as two short planks

      (انگلیس - عامیانه) خیلی کودن، بسیار پخمه

      as thick as thieves

      خیلی صمیمی، بسیار جون جونی

      have a thick skull (or head)

      پخمه بودن، کودن بودن، کله‌خر بودن

      lay it on thick (with a trowel)

      (عامیانه) غلو کردن، زیاده‌نمایی کردن

      through thick and thin

      در همه‌‌ی لحظات خوب و بد زندگی، در ایام خوش و ناخوش، در پستی‌ها و بلندی‌ها، در همه‌حال، در سختی و آسانی، با همه‌ی فراز‌ونشیب‌ها

      لغات هم‌خانواده thick

      noun
      thick, thickness, thickener, thickening, thicko
      adjective
      thick
      verb - intransitive
      thicken
      adverb
      thickly

      سوال‌های رایج thick

      صفت تفضیلی thick چی میشه؟

      صفت تفضیلی thick در زبان انگلیسی thicker است.

      صفت عالی thick چی میشه؟

      صفت عالی thick در زبان انگلیسی thickest است.

      ارجاع به لغت thick

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «thick» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/thick

      لغات نزدیک thick

      • - thiazine
      • - thiazole
      • - thick
      • - thick and thin
      • - thick cloud
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      unparalleled unhinged underrated underarm crutch u turn to turkish dismantle astonished ladyboy across fellowship mains meme neither درصد درمان درماندگی درمانگاه درپوش درگاه پرداخت درگیر کردن در اصل در گوشی حرف زدن دزدیدن دلمه دلی دنبال چیزی گشتن دوبله کردن دود
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.