آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Gooey

ˈɡuːi ˈɡuːi

معنی gooey | جمله با gooey

adjective

چسبنده، چسبناک، کاملاً احساساتی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

Don't touch my clothing with your gooey fingers!

با انگشتان چسبناکت دست به لباسم نزن!

I can't stand gooey scenes.

تاب تحمل صحنه‌های بسیار احساساتی و مصنوعی را ندارم.

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد gooey

  1. adjective sticky, gummy
    Antonyms:
    dry

ارجاع به لغت gooey

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «gooey» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/gooey

لغات نزدیک gooey

پیشنهاد بهبود معانی