آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Dry

      draɪ draɪ

      گذشته‌ی ساده:

      dried

      شکل سوم:

      dried

      سوم‌شخص مفرد:

      dries

      وجه وصفی حال:

      drying

      صفت تفضیلی:

      drier

      صفت عالی:

      driest

      معنی dry | جمله با dry

      adjective A2

      خشک، بی‌آب

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      dry land

      زمین خشک

      The weather in Ahvaz is very dry.

      آب و هوای اهواز خیلی خشک است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a dry well

      چاه خشک، چاه بی‌‌آب

      a dry sob

      گریه‌ی بی‌‌اشک

      a dry summer

      تابستان خشک

      The garden is dry from lack of rain.

      باغ از کمبود باران خشکیده است.

      After the walk, he felt dry.

      پس از پیاده‌روی احساس تشنگی کرد.

      a dry cow

      گاو بی‌‌شیر

      dry toast

      نان برشته

      a dry cough

      سرفه‌ی خشک

      A dry town.

      شهری که مصرف مشروب الکلی در آن ممنوع است.

      dry facts

      واقعیات بی‌پیرایه

      a dry interview

      گفت و شنود بی‌حاصل

      a dry lecture

      سخنرانی خشک و بی‌مزه

      a dry war

      جنگ بی‌خونریزی

      verb - transitive

      خشک کردن، خشک انداختن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      The hot sun dried the clothes.

      خورشید داغ لباس‌ها را خشکاند.

      He dried his hands with a towel.

      دست‌هایش را با حوله خشک کرد.

      verb - intransitive

      خشک شدن، تشنه شدن

      Let the clothes dry out.

      بگذار لباس‌ها خشک شود.

      The lake dried up.

      دریاچه خشک شد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد dry

      1. adjective moistureless
        Synonyms:
        dried waterless parched arid dehydrated desiccated exhausted drained barren sapless desiccant rainless shriveled bare baked thirsty stale hard dusty evaporated impoverished juiceless sapped sear bald droughty anhydrous desert dried-up unmoistened torrid not irrigated athirst
        Antonyms:
        wet moist damp watery juicy humid soaked dripping soggy
      1. adjective dull, uninteresting
        Synonyms:
        boring uninteresting tedious monotonous tiresome wearisome dreary insipid trite plain simple modest blah apathetic impassive phlegmatic matter-of-fact draggy ho hum weariful bromidic dull as dishwater dusty inelaborate naked
        Antonyms:
        interesting exciting lively juicy untiring
      1. adjective sarcastic, sharp-tongued
        Synonyms:
        cynical ironical satirical sharp biting caustic cutting tart sour acerbic harsh sharp-tongued humorous salty sardonic droll keen subtle sly deadpan restrained low-key arcane
      1. verb take moisture out of
        Synonyms:
        dehydrate drain empty exhaust wipe desiccate parch sear wither evaporate shrivel wilt bake dehumidify towel blot soak up sponge concentrate condense stale harden swab anhydrate deplete wizen scorch kiln exsiccate torrefy freeze-dry mummify
        Antonyms:
        wet water dampen soak

      Phrasal verbs

      dry out

      کاملاً خشک شدن یا کردن

      ترک اعتیاد کردن

      dry up

      کاملاً خشک شدن یا کردن

      محروم کردن

      ناپدید شدن

      از حرف افتادن، ساکت شدن

      Idioms

      not dry behind the ears

      (عامیانه) بی‌تجربه، ناآزموده، تازه کار

      سوال‌های رایج dry

      گذشته‌ی ساده dry چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده dry در زبان انگلیسی dried است.

      شکل سوم dry چی میشه؟

      شکل سوم dry در زبان انگلیسی dried است.

      وجه وصفی حال dry چی میشه؟

      وجه وصفی حال dry در زبان انگلیسی drying است.

      سوم‌شخص مفرد dry چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد dry در زبان انگلیسی dries است.

      صفت تفضیلی dry چی میشه؟

      صفت تفضیلی dry در زبان انگلیسی drier است.

      صفت عالی dry چی میشه؟

      صفت عالی dry در زبان انگلیسی driest است.

      ارجاع به لغت dry

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «dry» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/dry

      لغات نزدیک dry

      • - druthers
      • - druze
      • - dry
      • - dry battery
      • - dry cell
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pink appeal aerily phase cheater frontal fresh drive frederica frazzle fragmentary unfortunately forthright manner formal attire force out forbiddance مصونیت سیاسی مستملکه مسامحه مرواریدی ننگ پیراهن تنگ پیچاندن چوچوله کارتنک کلب نسترن گل محمدی مخلوق مرغزار معرفت
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.