با خرید اشتراک حرفه‌ای، می‌توانید پوشه‌ها و لغات ذخیره شده در بخش لغات من را در دیگر دستگاه‌های خود همگام‌سازی کنید

Damp

dæmp dæmp
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • صفت تفضیلی:

    damper
  • صفت عالی:

    dampest

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun verb - transitive adjective B2
    نم، رطوبت، دلمرده کردن، حالت خفقان پیدا کردن، مرطوب ساختن
    • - The old man was complaining of the cold and the damp.
    • - پیرمرد از سرما و رطوبت شکایت می‌کرد.
    • - damp air
    • - هوای نمناک
    • - Don't wear damp clothes!
    • - جامه‌ی نم‌دار نپوش!
    • - Damp the clothes before ironing.
    • - پیش از اتو کردن لباس‌ها را نم بزن.
    • - damped
    • - میرا
    • - damped motion
    • - حرکت میرا
    • - Nothing could damp his enthusiasm.
    • - هیچ‌چیز نمی‌توانست شوق و ذوق او را فرو نشاند.
    • - The concert was a bit of a damp squib!
    • - کنسرت خیلی بی‌مزه‌ای بود!
    • - Their efforts in damping down the crisis were helpful.
    • - کوشش‌های آنان در کاستن بحران موفقیت‌‌آمیز بود.
    مشاهده نمونه‌جمله بیشتر
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد damp

  1. adjective wet, humid
    Synonyms: clammy, cloudy, dank, dewy, drenched, dripping, drippy, drizzly, irriguous, misty, moist, muggy, oozy, saturated, soaked, soaking, sodden, soggy, sopping, steam bath, steamy, sticky, vaporous, waterlogged, wettish
    Antonyms: arid, dessicated, dried, dry, parched

Phrasal verbs

  • damp down

    (از شدت یا حرارت چیزی) کاستن

  • damp off

    (گیاهان) از شدت رطوبت پوسیدن

Collocations

  • damp course

    (معماری - لایه‌ی قیر یا پلاستیک که برای جلوگیری از سرایت رطوبت در پایه‌ی دیوار قرار می‌دهند) نم‌گیر

Idioms

  • a damp squib

    (انگلیس - عامیانه - رویداد یا نمایش و غیره) بدتر از حد انتظار، مأیوس‌کننده

ارجاع به لغت damp

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «damp» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/damp

لغات نزدیک damp

پیشنهاد بهبود معانی