آیکن بنر

متاسفانه به علت قطعی اینترنت برخی امکانات در دسترس نیستند

متاسفانه به علت قطعی اینترنت برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۵ شهریور ۱۴۰۴

    Clammy

    ˈklæmi ˈklæmi

    معنی clammy | جمله با clammy

    adjective

    تر و چسبناک، سرد و مرطوب، آهسته‌رو، بی‌حرارت

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

    مشاهده

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    هوش مصنوعی فست دیکشنری

    Shaking his clammy hand annoyed me.

    از فشردن دست تر و سرد او ناراحت شدم.

    In winter the coast's weather becomes clammy.

    در زمستان هوای ساحل سرد و مرطوب می‌شود.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد clammy

    1. adjective damp
      Synonyms:
      wet moist damp sweaty sticky soggy close slimy drizzly dank pasty mucid mucous muculent
      Antonyms:
      dry

    سوال‌های رایج clammy

    معنی clammy به فارسی چی می‌شه؟

    کلمه‌ی «clammy» در زبان فارسی به «مرطوب و سرد» یا «مرطوب و چسبناک» ترجمه می‌شود.

    این صفت معمولاً برای توصیف سطح پوست یا اشیاء استفاده می‌شود که همزمان سرد، نمناک و گاهی کمی چسبناک هستند و هنگام لمس، حس ناخوشایندی ایجاد می‌کنند. این حالت می‌تواند ناشی از تعریق، رطوبت محیط یا بیماری‌های جسمانی باشد و اغلب با احساس ناخوشایند، لرزش یا ضعف همراه است.

    «Clammy» به ویژه در توصیف پوست انسان کاربرد فراوان دارد. زمانی که فرد دچار اضطراب، استرس، تب یا سرمازدگی می‌شود، پوست او ممکن است clammy شود. این وضعیت باعث می‌شود که سطح پوست نه تنها سرد باشد، بلکه نمناک و مرطوب نیز به نظر برسد و حس ناپایداری جسمانی ایجاد کند. پزشکان و پرستاران نیز این صفت را برای تشخیص شرایط بیمار و توضیح وضعیت جسمانی او به کار می‌برند، چرا که clammy بودن پوست می‌تواند نشانه‌ای از مشکلات سلامتی باشد.

    علاوه بر بدن انسان، «clammy» می‌تواند برای توصیف اشیاء یا فضاها نیز استفاده شود. برای مثال، یک دیوار یا کف زمین در محیطی مرطوب و سرد ممکن است clammy توصیف شود، زیرا تماس با آن حس سردی و رطوبت ناخوشایند ایجاد می‌کند. این ویژگی در طراحی فضا و تهویه اهمیت دارد، زیرا محیط‌های clammy می‌توانند باعث نارضایتی و کاهش آسایش افراد شوند و حتی رشد کپک یا مشکلات ساختمانی را تشدید کنند.

    از نظر تجربه‌ی انسانی، احساس clammy بودن پوست یا محیط می‌تواند ناخوشایند و تحریک‌کننده‌ی اضطراب باشد. این حالت معمولاً با تمایل به جبران سرما یا رطوبت همراه است، مثلاً پوشیدن لباس گرم‌تر یا دور شدن از محیط مرطوب. همچنین، clammy بودن می‌تواند در ادبیات و توصیف محیطی برای ایجاد حس ترس، اضطراب یا تنش به کار رود، چرا که تصویر ذهنی سرد و مرطوب ناخوشایند را القا می‌کند.

    «clammy» مفهومی است که هم جنبه‌ی فیزیکی و هم تجربه‌ی حسی دارد. این صفت به افراد کمک می‌کند تا وضعیت پوست، اشیاء یا محیط را به طور دقیق و ملموس توصیف کنند و تفاوت‌های ظریف در احساسات فیزیکی و محیطی را منتقل نمایند. فهم و کاربرد صحیح «clammy» باعث می‌شود که توصیف‌ها دقیق‌تر، تصویری‌تر و واقع‌گرایانه‌تر باشند و تجربه‌ی حسی مخاطب به خوبی منتقل گردد.

    ارجاع به لغت clammy

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «clammy» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/clammy

    لغات نزدیک clammy

    • - clambake
    • - clamber
    • - clammy
    • - clamor
    • - clamorous
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.