فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Arid

ˈærɪd ˈærɪd
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • صفت تفضیلی:

    arider
  • صفت عالی:

    aridest

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective C2
    خشک، بایر، لم‌یزرع، خالی، بی‌مزه، بی‌روح، بی‌لطافت
    • - a desert of extreme aridity
    • - صحرایی بسیار خشک
    • - Much of central Iran is arid.
    • - خیلی از نواحی مرکز ایران کم‌باران هستند.
    • - arid land
    • - زمین خشک
    • - His speech was long and arid.
    • - نطق او طولانی و بی‌روح بود.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد arid

  1. adjective dry
    Synonyms: barren, bone-dry, desert, dry as a bone, dry as dust, dusty, moistureless, parched, thirsty, waterless
    Antonyms: damp, humid, moist, wet
  2. adjective uninterested, spiritless
    Synonyms: boring, colorless, drab, dreary, dry, dull, flat, insipid, lackluster, lifeless, tedious, unanimated, uninspired, vapid, wearisome
    Antonyms: interested, lively, spirited

ارجاع به لغت arid

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «arid» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/arid

لغات نزدیک arid

پیشنهاد بهبود معانی