فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Vapid

ˈvæpɪd ˈvæpɪd
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • صفت تفضیلی:

    more vapid
  • صفت عالی:

    most vapid

معنی و نمونه‌جمله

  • adjective
    بی‌مزه، خنک، مرده، بی‌روح، بی‌حس، بی‌حرکت
    • - a vapid talk
    • - نطق بی‌بو و بی‌خاصیت
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد vapid

  1. adjective flat, dull
    Synonyms: bland, boring, colorless, dead, driveling, flat tire, flavorless, inane, innocuous, insipid, jejune, least, lifeless, limp, milk-and-water, milquetoast, nothing, nowhere, stale, tame, tasteless, tedious, tiresome, unimaginative, uninspiring, uninteresting, unpalatable, vacant, vacuous, watery, weak, wishy-washy, zero
    Antonyms: lively, pungent, sharp, spicy, strong

ارجاع به لغت vapid

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «vapid» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/vapid

لغات نزدیک vapid

پیشنهاد بهبود معانی