Tiresome

ˈtaɪrsəm ˈtaɪəsm
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • صفت تفضیلی:

    more tiresome
  • صفت عالی:

    most tiresome

معنی

adjective C2
خسته‌کننده، مزاحم، طاقت‌فرسا

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد tiresome

  1. adjective irritating, exasperating
    Synonyms:
    annoying boring difficult hard tiring tedious exasperating demanding trying heavy burdensome onerous laborious strenuous wearying irksome vexatious fatiguing exhausting wearing monotonous dull flat humdrum uninteresting dragging drag tough a bit much too much nowhere uncool jading yawn boresome unrelieved drudging enervative exacting hefty ho-hum wearisome
    Antonyms:
    easy fun nice stimulating facile

لغات هم‌خانواده tiresome

  • verb - transitive
    tire

ارجاع به لغت tiresome

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «tiresome» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/tiresome

لغات نزدیک tiresome

پیشنهاد بهبود معانی