آیکن بنر

بلک فرایدی فست‌دیکشنری - تا ۴۴٪ تخفیف

بلک فرایدی فست‌دیکشنری - تا ۴۴٪ تخفیف

خرید با تخفیف
خرید اشتراک
آخرین به‌روزرسانی:

Dull

dʌl dʌl

گذشته‌ی ساده:

dulled

شکل سوم:

dulled

سوم‌شخص مفرد:

dulls

وجه وصفی حال:

dulling

صفت تفضیلی:

duller

صفت عالی:

dullest

معنی dull | جمله با dull

adjective B1

خسته‌کننده، کسل‌کننده، بی‌هیجان، یکنواخت، ملال‌آور

link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

مشاهده

The movie was dull and predictable.

فیلم یکنواخت و قابل پیش‌بینی بود.

The lecture was so dull that half the class fell asleep.

سخنرانی آن‌قدر خسته‌کننده بود که نیمی از کلاس خوابشان برد.

نمونه‌جمله‌های بیشتر

a dull book

کتاب کسل‌کننده

a dull party

مهمانی کسل‌کننده

She was so tired that she was dull to what went on about her.

آن‌قدر خسته بود که رویدادهای اطراف خود را حس نمی‌کرد.

Hossein drank so much that he became dull.

حسین آن‌قدر نوشید که خمود شد.

He is in one of his dull moods again.

او دوباره دچار رخوت شده است.

adjective C1

کدر، مات، کم‌نور

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام

Her eyes looked dull and tired.

چشمان او کم‌نور و خسته به نظر می‌رسید.

The metal had a dull finish after years of use.

فلز بعداز سال‌ها استفاده، سطحی مات داشت.

نمونه‌جمله‌های بیشتر

a dull red

قرمز کدر

a dull finish

جلای کدر

adjective

آب‌و‌هوا ابری، گرفته، دل‌گیر

link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی آب‌و‌هوا

مشاهده

We stayed indoors because the weather was dull.

به‌خاطر اینکه هوا گرفته بود، در خانه ماندیم.

The dull morning made everyone feel sleepy.

صبح ابری باعث شد همه احساس خواب‌آلودگی کنند.

نمونه‌جمله‌های بیشتر

the dull weather

هوای غم‌افزا

adjective

کند (تیغه)

The scissors have become dull after years of use.

بعداز سال‌ها استفاده، قیچی‌ کند شده است.

A dull blade makes cutting vegetables much harder.

تیغه‌ی کند، برش سبزیجات را بسیار سخت می‌کند.

نمونه‌جمله‌های بیشتر

a dull knife

چاقوی کند

adjective

خفه، مبهم، خفیف (صدا یا درد)

She fell with a dull thud.

او با صدای خفه‌ای افتاد.

He complained of a dull pain in his lower back.

او از درد خفیف در پایین کمرش شکایت داشت.

نمونه‌جمله‌های بیشتر

a dull headache

سردرد خفیف

adjective

قدیمی کندذهن، کم‌هوش، بی‌ذکاوت

Don’t mistake being quiet for being dull.

ساکت بودن را با کم‌هوش بودن اشتباه نگیر.

He’s a nice person but a bit dull.

او آدم خوبی است، اما کمی بی‌ذکاوت است.

نمونه‌جمله‌های بیشتر

a dull student

شاگرد کندذهن

adjective

اقتصاد کند، ساکن، بی‌رونق، آرام، کساد

link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی اقتصاد

مشاهده

The gold market is dull.

بازار طلا کساد است.

Business has been dull since the new regulations came into effect.

تجارت از زمان اعمال مقررات جدید، بی‌رونق بوده است.

نمونه‌جمله‌های بیشتر

a dull period for sales

دوران کسادی فروش

verb - intransitive verb - transitive

کاهش دادن، کم‌کردن، تضعیف کردن، کند کردن، بی‌حس کردن

Defeat dulled the sharp edge of his desire.

شکست، لبه‌ی تیز اشتیاق او را کند کرد.

The news dulled my excitement about the trip.

خبر باعث شد هیجانم برای سفر کاهش پیدا کند.

نمونه‌جمله‌های بیشتر

Her eyes and ears were dulled by old age.

چشم‌ها و گوش‌هایش در اثر پیری ضعیف شده بودند.

dull to grief

عاری از احساس غم

verb - intransitive verb - transitive

کم‌درخشیدن، کدر شدن، مات شدن، بی‌نور کردن، بی‌جلا شدن

The sun has dulled this carpet's colors.

آفتاب، رنگ این فرش را کدر کرده است.

Cleaning improperly can dull the finish of wooden furniture.

تمیز کردن نادرست می‌تواند جلای مبلمان چوبی را کم کند.

verb - intransitive verb - transitive

کند کردن، کند شدن (تیغه)

The chef’s knives dulled after months of heavy use.

چاقوهای سرآشپز پس‌از ماه‌ها استفاده‌ی سنگین، کند شدند.

She realized the scissors had dulled and needed sharpening.

او متوجه شد قیچی‌ها کند شده‌اند و نیاز به تیز شدن دارند.

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد dull

  1. adjective unintelligent
    Synonyms:
  1. adjective not sharp
    Synonyms:
    blunt flat round unsharpened blunted obtuse pointless toothless edgeless not keen square unpointed turned edentate
    Antonyms:
    sharp pointed knifelike serrated

Collocations

pretty dull

نسبتاً کسل کننده

dull thud

صدای گنگ و بم

dull ache

درد خفیف و مزمن

Idioms

all work and no play makes jack a dull boy

کسی که همه‌اش کار می‌کند و تفریح ندارد به جایی نمی‌رسد.

سوال‌های رایج dull

گذشته‌ی ساده dull چی میشه؟

گذشته‌ی ساده dull در زبان انگلیسی dulled است.

شکل سوم dull چی میشه؟

شکل سوم dull در زبان انگلیسی dulled است.

وجه وصفی حال dull چی میشه؟

وجه وصفی حال dull در زبان انگلیسی dulling است.

سوم‌شخص مفرد dull چی میشه؟

سوم‌شخص مفرد dull در زبان انگلیسی dulls است.

صفت تفضیلی dull چی میشه؟

صفت تفضیلی dull در زبان انگلیسی duller است.

صفت عالی dull چی میشه؟

صفت عالی dull در زبان انگلیسی dullest است.

ارجاع به لغت dull

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «dull» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ آذر ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/dull

لغات نزدیک dull

پیشنهاد بهبود معانی