شکل جمع:
familiarsصفت تفضیلی:
more familiarصفت عالی:
most familiarآشنا، شناس، شناختهشده
The professor elaborated on several economic models that would be familiar to anyone with a basic understanding of macroeconomics.
استاد چندین مدل اقتصادی را توضیح داد که برای هرکسی که درک اولیهای از اقتصاد کلان دارد، آشنا خواهد بود.
Dr. Eleanor Vance, a familiar figure in the field of astrophysics, will deliver the keynote address at the conference.
دکتر النور ونس، چهرهای شناختهشده در زمینهی اخترفیزیک، سخنرانی اصلی کنفرانس را ایراد خواهد کرد.
Many of the terms used in the legal brief will be familiar to those with prior experience in intellectual property law.
بسیاری از اصطلاحات بهکاررفته در خلاصهی حقوقی برای کسانی که تجربهی قبلی در قانون مالکیت فکری دارند، شناختهشده خواهد بود.
a familiar face
چهرهی آشنا
صمیمی، خودمانی، بیرودربایستی، ندار، خودی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
While academic discourse often demands a formal tone, certain collaborative research environments permit a more familiar exchange of ideas among long-standing colleagues.
درحالیکه گفتمان فرهنگستانی اغلب نیازمند لحن رسمی است، برخی محیطهای تحقیقاتی مشارکتی اجازهی تبادل نظر صمیمیتری را بین همکاران قدیمی میدهند.
Despite the formal setting of the symposium, the presenter adopted a familiar tone when addressing the audience, making the technical subject matter more accessible.
باوجود محیط رسمی همایش، سخنران هنگام خطاب به مخاطبان لحنی خودمانی به کار گرفت و موضوع فنی را قابل دسترستر کرد.
Effective communication in a team often benefits from a familiar rapport among members, which can facilitate open discussion and problem-solving.
ارتباط مؤثر در یک تیم اغلب از یک رابطهی بیرودربایستی بین اعضا بهرهمند میشود که میتواند بحث آزاد و حل مسئله را تسهیل کند.
He tried to become familiar with the neighbor's wife.
او کوشید خود را با زن همسایه صمیمی کند.
to be on familiar terms with somebody
با کسی خودمانی بودن
قدیمی دوست صمیمی، دوست جونجونی، دوست نزدیک
the secret which I only share with my familiars
رازی که فقط با دوستان نزدیک خود در میان میگذارم
Despite their professional rivalry, the two scientists remained familiar friends, often collaborating on less publicised research.
باوجود رقابت حرفهای، آن دو دانشمند دوستان صمیمی باقی ماندند و اغلب در تحقیقات کمترعمومیشده با یکدیگر همکاری میکردند.
آدم شناختهشده، آدم شناس
In the academic discourse, Professor Davies is a familiar, often cited for his groundbreaking work in quantum physics.
در گفتمان آکادمیک، پروفسور دیویس فردی شناختهشده است که اغلب بهخاطر کار پیشگامانهاش در فیزیک کوانتوم به او استناد میشود.
While analyzing historical texts, one often encounters familiar figures whose influence shaped entire eras.
هنگام تحلیل متون تاریخی، اغلب با شخصیتهای شناختهشدهای روبهرو میشویم که نفوذشان دورانهای کاملی را شکل داده است.
حیوان خانگی (روحی که اغلب در کالبد یک حیوان تجسم یافته و معتقدند که همراه و خدمتکار یا نگهبان یک شخص است)
In ancient folklore, a witch's familiar, often appearing as a black cat or an owl, was believed to be an integral part of her magical practice and power.
در فولکلور باستان، حیوان خانگی یک جادوگر که اغلب بهشکل گربهی سیاه یا جغد ظاهر میشد، باور بر این بود که جزء لاینفک اعمال جادویی و قدرت اوست.
The instructor explained that in some early societies, the relationship between a shaman and their familiar was considered a sacred bond, essential for spiritual guidance.
مدرس توضیح داد که در برخی جوامع اولیه، رابطه بین یک شمن و حیوان خانگی او بهعنوان یک پیوند مقدس، ضروری برای راهنمایی معنوی تلقی میشد.
آشنا، مأنوس، مألوف
It is essential for students to become familiar with the common features of a well-structured argumentative essay.
برای دانشجویان ضروری است که با ویژگیهای رایج یک مقالهی استدلالی با ساختار مناسب آشنا شوند.
To succeed in university-level courses, students must gain familiarity with the conventions of academic citation.
برای موفقیت در دورههای دانشگاهی، دانشجویان باید با قراردادهای ارجاعدهی آکادمیک آشنایی پیدا کنند.
رفتوآمدکننده
The digital access log recorded the entry times of all authorized familiars, ensuring accountability for equipment usage in the laboratory.
گزارش دسترسی دیجیتال، زمان ورود تمام رفتوآمدکنندههای مجاز را ثبت کرد و از پاسخگویی در مورد استفاده از تجهیزات در آزمایشگاه اطمینان حاصل نمود.
The new campus policy requires all familiars to display their identification cards clearly when entering university buildings.
سیاست جدید پردیس دانشگاه ایجاب میکند که تمام رفتوآمدکنندهها هنگام ورود به ساختمانهای دانشگاه کارت شناسایی خود را بهوضوح نمایش دهند.
In urban planning, understanding the movement patterns of daily familiars is crucial for designing efficient public transportation networks.
در برنامهریزی شهری، درک الگوهای جابهجایی رفتوآمدکنندههای روزانه برای طراحی شبکههای حملونقل عمومی کارآمد حیاتی است.
قدیمی اجتماعی، معاشرتی، خونگرم، خوشرفتار، خوشبرخورد
Despite his serious academic reputation, Professor Smith was always very familiar with his students, fostering an approachable learning environment.
باوجود شهرت آکادمیک جدیاش، پروفسور اسمیت همیشه با دانشجویانش بسیار خوشبرخورد بود و محیط یادگیری قابل دسترسی را ترویج میکرد.
The lecturer emphasized that while maintaining professionalism, it is beneficial for educators to be familiar and welcoming to diverse student populations.
سخنران تأکید کرد که در عین حفظ حرفهایگری، برای مربیان مفید است که با جمعیتهای متنوع دانشجویی خوشرفتار و گرم باشند.
خانوادگی، خویشاوندانه، تباری
Researchers often analyze familiar patterns of inheritance to understand the prevalence and transmission of certain hereditary conditions.
محققان اغلب الگوهای خویشاوندانه و وراثتی را برای درک شیوع و انتقال برخی بیماریهای ارثی تجزیهوتحلیل میکنند.
In many cultures, the concept of familiar honor dictates social standing and responsibilities, influencing individual and community behavior.
در بسیاری از فرهنگها مفهوم آبروی خانوادگی، جایگاه و مسئولیتهای اجتماعی را دیکته میکند و بر رفتار فردی و اجتماعی تأثیر میگذارد.
Anthropological studies frequently explore the structures of familiar relationships to understand kinship systems in diverse societies.
مطالعات مردمشناسی اغلب ساختارهای روابط خویشاوندانه را برای درک سیستمهای خویشاوندی در جوامع مختلف بررسی میکنند.
جسور، مغرور، گستاخ، پررو
In some countries calling a person by his first name is considered to be too familiar.
در برخی کشورها صدا زدن شخص به اسم اولش بیشازحد گستاخانه محسوب میشود.
The student's familiar tone when addressing the professor was deemed inappropriate for the academic setting.
لحن گستاخانهی دانشجو هنگام خطاب به استاد، برای محیط آکادمیک نامناسب تلقی شد.
The lecturer cautioned against a familiar attitude in formal presentations, emphasizing the importance of respectful discourse.
سخنران در مورد نگرش جسور در ارائههای رسمی هشدار داد و بر اهمیت گفتوگوی محترمانه تأکید کرد.
اهلی
The archaeological evidence suggests that various species of animals became familiar to early human settlements as a source of sustenance and labor.
شواهد باستانشناسی نشان میدهد که گونههای مختلفی از حیوانات بهعنوان منبع تغذیه و کار برای سکونتگاههای اولیهی انسانی اهلی شدند.
It took a long time, but eventually, the stray cat became familiar enough to let us pet it.
زمان زیادی برد، اما سرانجام گربهی ولگرد آنقدر اهلی شد که اجازه داد نوازشش کنیم.
روزمره
Candidates should strive to incorporate a diverse range of vocabulary beyond the familiar terms often used in everyday discussions.
داوطلبان باید تلاش کنند دایرهی واژگان متنوعی فراتر از اصطلاحات روزمره که اغلب در بحثهای معمولی استفاده میشوند، به کار ببرند.
The lecture will delve into complex economic theories, moving beyond the familiar concepts typically encountered in introductory courses.
این سخنرانی به نظریههای اقتصادی پیچیده میپردازد و فراتر از مفاهیم روزمره که معمولاً در دورههای مقدماتی با آنها روبهرو میشویم، پیش میرود.
مطلع، آگاه، وارد، بلد، متبحر، داننده
He is quite familiar with the Bible.
او بهطور کامل به انجیل وارد است.
I am familiar with the works of Shakespear.
من آثار شکسپیر را خوب میدانم.
چشمانداز آشنا
(عامیانه) آبستن، حامله
شکل جمع familiar در زبان انگلیسی familiars است.
صفت تفضیلی familiar در زبان انگلیسی more familiar است.
صفت عالی familiar در زبان انگلیسی most familiar است.
کلمهی «familiar» در زبان فارسی به «آشنا» یا «شناختهشده» ترجمه میشود.
واژهی «familiar» معمولاً به چیزی یا کسی اشاره دارد که فرد آن را قبلاً تجربه کرده، دیده یا با آن آشنا شده است. این آشنایی میتواند در سطح شناختی، احساسی یا حتی حسی باشد. برای مثال، یک چهره، یک صدا، یک مکان یا یک رفتار میتواند «familiar» باشد و حس راحتی و اطمینان را در فرد ایجاد کند.
در زندگی روزمره، چیزهای «familiar» نقش مهمی در احساس امنیت و تسلط فرد بر محیط دارند. آشنایی با محیط یا افراد باعث کاهش استرس و اضطراب میشود و توانایی فرد را برای تصمیمگیری و تعامل افزایش میدهد. این احساس آشنایی حتی میتواند در فعالیتهای یادگیری و آموزش نیز مؤثر باشد، زیرا اطلاعات «familiar» راحتتر در ذهن پردازش و حفظ میشوند.
از نظر روانشناسی، «familiar» بودن میتواند حس تعلق و راحتی ایجاد کند. انسانها بهطور طبیعی به چیزهای آشنا گرایش دارند و تمایل دارند با محیطها، افراد یا فعالیتهای شناختهشده تعامل کنند. این گرایش بخشی از رفتار تطبیقی انسان است که به بقا و مدیریت بهتر منابع روانی کمک میکند.
در ادبیات و هنر، مفهوم «familiar» گاهی برای ایجاد پیوند عاطفی یا تصویرسازی قوی استفاده میشود. نویسندگان و هنرمندان با معرفی عناصر «familiar» میتوانند مخاطب را سریعتر با داستان یا اثر خود ارتباط دهند و حس نزدیکی و شناسایی را تقویت کنند.
«familiar» مفهومی است که به آشنایی، راحتی و شناخت قبلی اشاره دارد. این واژه یادآور اهمیت تجربههای گذشته، ایجاد حس اطمینان و تسهیل تعامل با محیط است و نشان میدهد که آشنایی با چیزها و افراد میتواند نقش مهمی در زندگی روزمره، یادگیری و روابط انسانی ایفا کند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «familiar» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/familiar