آیکن بنر

هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور به‌روزرسانی می‌شوند.

به‌روزرسانی هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور

خرید با قیمت فعلی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۶ شهریور ۱۴۰۵

      Familiar

      fəˈmɪlijər fəˈmɪliə

      شکل جمع:

      familiars

      صفت تفضیلی:

      more familiar

      صفت عالی:

      most familiar

      معنی familiar | جمله با familiar

      adjective B1

      آشنا، شناس، شناخته‌شده

      تغییر لحن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · رسمی، آکادمیک یا عامیانه
      امتحان کن

      The professor elaborated on several economic models that would be familiar to anyone with a basic understanding of macroeconomics.

      استاد چندین مدل اقتصادی را توضیح داد که برای هرکسی که درک اولیه‌ای از اقتصاد کلان دارد، آشنا خواهد بود.

      Dr. Eleanor Vance, a familiar figure in the field of astrophysics, will deliver the keynote address at the conference.

      دکتر النور ونس، چهره‌ای شناخته‌شده در زمینه‌ی اخترفیزیک، سخنرانی اصلی کنفرانس را ایراد خواهد کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Many of the terms used in the legal brief will be familiar to those with prior experience in intellectual property law.

      بسیاری از اصطلاحات به‌کاررفته در خلاصه‌ی حقوقی برای کسانی که تجربه‌ی قبلی در قانون مالکیت فکری دارند، شناخته‌شده خواهد بود.

      a familiar face

      چهره‌ی آشنا

      adjective B2

      صمیمی، خودمانی، بی‌رودربایستی، ندار، خودی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی

      While academic discourse often demands a formal tone, certain collaborative research environments permit a more familiar exchange of ideas among long-standing colleagues.

      درحالی‌که گفتمان فرهنگستانی اغلب نیازمند لحن رسمی است، برخی محیط‌های تحقیقاتی مشارکتی اجازه‌ی تبادل نظر صمیمی‌تری را بین همکاران قدیمی می‌دهند.

      Despite the formal setting of the symposium, the presenter adopted a familiar tone when addressing the audience, making the technical subject matter more accessible.

      باوجود محیط رسمی همایش، سخنران هنگام خطاب به مخاطبان لحنی خودمانی به کار گرفت و موضوع فنی را قابل دسترس‌تر کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Effective communication in a team often benefits from a familiar rapport among members, which can facilitate open discussion and problem-solving.

      ارتباط مؤثر در یک تیم اغلب از یک رابطه‌ی بی‌رودربایستی بین اعضا بهره‌مند می‌شود که می‌تواند بحث آزاد و حل مسئله را تسهیل کند.

      He tried to become familiar with the neighbor's wife.

      او کوشید خود را با زن همسایه صمیمی کند.

      to be on familiar terms with somebody

      با کسی خودمانی بودن

      noun countable

      قدیمی دوست صمیمی، دوست جون‌جونی، دوست نزدیک

      the secret which I only share with my familiars

      رازی که فقط با دوستان نزدیک خود در میان می‌گذارم

      Despite their professional rivalry, the two scientists remained familiar friends, often collaborating on less publicised research.

      باوجود رقابت حرفه‌ای، آن دو دانشمند دوستان صمیمی باقی ماندند و اغلب در تحقیقات کم‌ترعمومی‌شده با یکدیگر همکاری می‌کردند.

      noun countable

      آدم شناخته‌شده، آدم شناس

      In the academic discourse, Professor Davies is a familiar, often cited for his groundbreaking work in quantum physics.

      در گفتمان آکادمیک، پروفسور دیویس فردی شناخته‌شده است که اغلب به‌خاطر کار پیشگامانه‌اش در فیزیک کوانتوم به او استناد می‌شود.

      While analyzing historical texts, one often encounters familiar figures whose influence shaped entire eras.

      هنگام تحلیل متون تاریخی، اغلب با شخصیت‌های شناخته‌شده‌ای روبه‌رو می‌شویم که نفوذشان دوران‌های کاملی را شکل داده است.

      noun countable

      ‫حیوان خانگی‬ (‫روحی که اغلب در کالبد یک حیوان تجسم یافته و معتقدند که همراه و خدمتکار یا نگهبان یک شخص است‬)

      In ancient folklore, a witch's familiar, often appearing as a black cat or an owl, was believed to be an integral part of her magical practice and power.

      در فولکلور باستان، ‫حیوان خانگی یک جادوگر که اغلب به‌شکل گربه‌ی سیاه یا جغد ظاهر می‌شد، باور بر این بود که جزء لاینفک اعمال جادویی و قدرت اوست.

      The instructor explained that in some early societies, the relationship between a shaman and their familiar was considered a sacred bond, essential for spiritual guidance.

      مدرس توضیح داد که در برخی جوامع اولیه، رابطه بین یک شمن و ‫حیوان خانگی او به‌عنوان یک پیوند مقدس، ضروری برای راهنمایی معنوی تلقی می‌شد.

      noun countable uncountable

      آشنا، مأنوس، مألوف

      It is essential for students to become familiar with the common features of a well-structured argumentative essay.

      برای دانشجویان ضروری است که با ویژگی‌های رایج یک مقاله‌ی استدلالی با ساختار مناسب آشنا شوند.

      To succeed in university-level courses, students must gain familiarity with the conventions of academic citation.

      برای موفقیت در دوره‌های دانشگاهی، دانشجویان باید با قراردادهای ارجاع‌دهی آکادمیک آشنایی پیدا کنند.

      noun countable

      ‫رفت‌وآمدکنند‬ه

      The digital access log recorded the entry times of all authorized familiars, ensuring accountability for equipment usage in the laboratory.

      گزارش دسترسی دیجیتال، زمان ورود تمام رفت‌وآمدکننده‌های مجاز را ثبت کرد و از پاسخگویی در مورد استفاده از تجهیزات در آزمایشگاه اطمینان حاصل نمود.

      The new campus policy requires all familiars to display their identification cards clearly when entering university buildings.

      سیاست جدید پردیس دانشگاه ایجاب می‌کند که تمام رفت‌وآمدکننده‌ها هنگام ورود به ساختمان‌های دانشگاه کارت شناسایی خود را به‌وضوح نمایش دهند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      In urban planning, understanding the movement patterns of daily familiars is crucial for designing efficient public transportation networks.

      در برنامه‌ریزی شهری، درک الگوهای جابه‌جایی رفت‌وآمدکننده‌های روزانه برای طراحی شبکه‌های حمل‌ونقل عمومی کارآمد حیاتی است.

      adjective

      قدیمی اجتماعی، معاشرتی، خون‌گرم، خوش‌رفتار، خوش‌برخورد

      Despite his serious academic reputation, Professor Smith was always very familiar with his students, fostering an approachable learning environment.

      باوجود شهرت آکادمیک جدی‌اش، پروفسور اسمیت همیشه با دانشجویانش بسیار خوش‌برخورد بود و محیط یادگیری قابل دسترسی را ترویج می‌کرد.

      The lecturer emphasized that while maintaining professionalism, it is beneficial for educators to be familiar and welcoming to diverse student populations.

      سخنران تأکید کرد که در عین حفظ حرفه‌ای‌گری، برای مربیان مفید است که با جمعیت‌های متنوع دانشجویی خوش‌رفتار و گرم باشند.

      adjective

      خانوادگی، خویشاوندانه، تباری

      Researchers often analyze familiar patterns of inheritance to understand the prevalence and transmission of certain hereditary conditions.

      محققان اغلب الگوهای خویشاوندانه و وراثتی را برای درک شیوع و انتقال برخی بیماری‌های ارثی تجزیه‌وتحلیل می‌کنند.

      In many cultures, the concept of familiar honor dictates social standing and responsibilities, influencing individual and community behavior.

      در بسیاری از فرهنگ‌ها مفهوم آبروی خانوادگی، جایگاه و مسئولیت‌های اجتماعی را دیکته می‌کند و بر رفتار فردی و اجتماعی تأثیر می‌گذارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Anthropological studies frequently explore the structures of familiar relationships to understand kinship systems in diverse societies.

      مطالعات مردم‌شناسی اغلب ساختارهای روابط خویشاوندانه را برای درک سیستم‌های خویشاوندی در جوامع مختلف بررسی می‌کنند.

      adjective

      جسور، مغرور، گستاخ، پررو

      In some countries calling a person by his first name is considered to be too familiar.

      در برخی کشورها صدا زدن شخص به اسم اولش بیش‌ازحد گستاخانه محسوب می‌شود.

      The student's familiar tone when addressing the professor was deemed inappropriate for the academic setting.

      لحن گستاخانه‌ی دانشجو هنگام خطاب به استاد، برای محیط آکادمیک نامناسب تلقی شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The lecturer cautioned against a familiar attitude in formal presentations, emphasizing the importance of respectful discourse.

      سخنران در مورد نگرش جسور در ارائه‌های رسمی هشدار داد و بر اهمیت گفت‌وگوی محترمانه تأکید کرد.

      adjective

      اهلی

      The archaeological evidence suggests that various species of animals became familiar to early human settlements as a source of sustenance and labor.

      شواهد باستان‌شناسی نشان می‌دهد که گونه‌های مختلفی از حیوانات به‌عنوان منبع تغذیه و کار برای سکونتگاه‌های اولیه‌ی انسانی اهلی شدند.

      It took a long time, but eventually, the stray cat became familiar enough to let us pet it.

      زمان زیادی برد، اما سرانجام گربه‌ی ولگرد آنقدر اهلی شد که اجازه داد نوازشش کنیم.

      adjective

      ‫روزمره‬

      Candidates should strive to incorporate a diverse range of vocabulary beyond the familiar terms often used in everyday discussions.

      داوطلبان باید تلاش کنند دایره‌ی واژگان متنوعی فراتر از اصطلاحات روزمره که اغلب در بحث‌های معمولی استفاده می‌شوند، به کار ببرند.

      The lecture will delve into complex economic theories, moving beyond the familiar concepts typically encountered in introductory courses.

      این سخنرانی به نظریه‌های اقتصادی پیچیده می‌پردازد و فراتر از مفاهیم روزمره که معمولاً در دوره‌های مقدماتی با آن‌ها روبه‌رو می‌شویم، پیش می‌رود.

      adjective B2

      مطلع، آگاه، وارد، بلد، متبحر، داننده

      He is quite familiar with the Bible.

      او به‌طور کامل به انجیل وارد است.

      I am familiar with the works of Shakespear.

      من آثار شکسپیر را خوب می‌دانم.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد familiar

      1. adjective common, well-known
        Synonyms:
        frequent usual ordinary well-known known everyday habitual customary conventional routine simple natural plain stock recognizable repeated garden variety household domestic matter-of-fact workaday mundane accustomed intimate informal humble prosaic homespun unceremonious unsophisticated old hat native wonted
        Antonyms:
        uncommon unknown strange new unfamiliar foreign unremarkable undistinguished
      1. adjective knowledgeable
        Synonyms:
        aware informed acquainted conscious conversant versed in familiar with apprised posted mindful in the know up on savvy cognizant abreast au courant au fait grounded introduced no stranger to plugged in tuned in up versant with it at home with well up in in on
        Antonyms:
        ignorant unknowledgeable unacquainted
      1. adjective friendly, bold
        Synonyms:
        easy comfortable sociable open informal close dear cordial genial gracious relaxed affable neighborly amicable cozy snug unreserved unceremonious unconstrained intimate thick confidential forward free bold fresh smart free-and-easy tight presuming sassy nervy impudent presumptuous officious intrusive obtrusive palsy palsy-walsy buddy-buddy chummy wise near
        Antonyms:
        unfriendly cold distant reserved aloof cool unapproachable unfamiliar

      Collocations

      familiar landscape

      چشم‌انداز آشنا

      Idioms

      in a familiar way

      (عامیانه) آبستن، حامله

      لغات هم‌خانواده familiar

      noun
      familiarity, family, familiarization
      adjective
      familiar, familial
      verb - transitive
      familiarize
      adverb
      familiarly

      سوال‌های رایج familiar

      شکل جمع familiar چی میشه؟

      شکل جمع familiar در زبان انگلیسی familiars است.

      صفت تفضیلی familiar چی میشه؟

      صفت تفضیلی familiar در زبان انگلیسی more familiar است.

      صفت عالی familiar چی میشه؟

      صفت عالی familiar در زبان انگلیسی most familiar است.

      معنی familiar به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «familiar» در زبان فارسی به «آشنا» یا «شناخته‌شده» ترجمه می‌شود.

      واژه‌ی «familiar» معمولاً به چیزی یا کسی اشاره دارد که فرد آن را قبلاً تجربه کرده، دیده یا با آن آشنا شده است. این آشنایی می‌تواند در سطح شناختی، احساسی یا حتی حسی باشد. برای مثال، یک چهره، یک صدا، یک مکان یا یک رفتار می‌تواند «familiar» باشد و حس راحتی و اطمینان را در فرد ایجاد کند.

      در زندگی روزمره، چیزهای «familiar» نقش مهمی در احساس امنیت و تسلط فرد بر محیط دارند. آشنایی با محیط یا افراد باعث کاهش استرس و اضطراب می‌شود و توانایی فرد را برای تصمیم‌گیری و تعامل افزایش می‌دهد. این احساس آشنایی حتی می‌تواند در فعالیت‌های یادگیری و آموزش نیز مؤثر باشد، زیرا اطلاعات «familiar» راحت‌تر در ذهن پردازش و حفظ می‌شوند.

      از نظر روانشناسی، «familiar» بودن می‌تواند حس تعلق و راحتی ایجاد کند. انسان‌ها به‌طور طبیعی به چیزهای آشنا گرایش دارند و تمایل دارند با محیط‌ها، افراد یا فعالیت‌های شناخته‌شده تعامل کنند. این گرایش بخشی از رفتار تطبیقی انسان است که به بقا و مدیریت بهتر منابع روانی کمک می‌کند.

      در ادبیات و هنر، مفهوم «familiar» گاهی برای ایجاد پیوند عاطفی یا تصویرسازی قوی استفاده می‌شود. نویسندگان و هنرمندان با معرفی عناصر «familiar» می‌توانند مخاطب را سریع‌تر با داستان یا اثر خود ارتباط دهند و حس نزدیکی و شناسایی را تقویت کنند.

      «familiar» مفهومی است که به آشنایی، راحتی و شناخت قبلی اشاره دارد. این واژه یادآور اهمیت تجربه‌های گذشته، ایجاد حس اطمینان و تسهیل تعامل با محیط است و نشان می‌دهد که آشنایی با چیزها و افراد می‌تواند نقش مهمی در زندگی روزمره، یادگیری و روابط انسانی ایفا کند.

      ارجاع به لغت familiar

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «familiar» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/familiar

      لغات نزدیک familiar

      • - famed
      • - familial
      • - familiar
      • - familiar landscape
      • - familiarity
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت sympathy و empathy چیست؟

      تفاوت Rap و Hip Hop چیست؟

      تفاوت attain و obtain چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      just about dyskinesia dreamboat wind-wing surrogacy fv redwood baobab chestnut mahogany palm hickory olive banyan acacia اکرم باختری گوش‌نواز کتابخانه سیار چیز ناشناخته پنیر گرویر پس انداز کننده هلیوم هشت سطحی نقض عهد کردن نره گاو مصونیت دادن به مهماندوستی مشعوف بودن غمگین شدن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.