آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۹ آبان ۱۴۰۳

    New

    nuː njuː

    صفت تفضیلی:

    newer

    صفت عالی:

    newest

    معنی new | جمله با new

    noun adjective adverb A1

    تازه، جدید، نو، اخیراً، نوین، به‌تازگی

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    خرید اشتراک فست دیکشنری

    He is new to the work.

    او تازه کار است.

    After his marriage, he became a new man.

    پس از ازدواج آدم دیگری شد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    He is more attracted to the old than to the new.

    او به چیزهای قدیمی بیشتر توجه دارد تا به چیزهای نو.

    a new pair of shoes

    یک جفت کفش نو

    a new film

    یک فیلم تازه

    the new age

    عصر جدید

    the new Iran

    ایران نوین

    the new year

    سال نو

    the new moon

    ماه نو

    a new arrival

    تازه وارد

    a new planet

    سیاره‌ی نویافته

    a new understanding of the old problem

    فهم جدیدی از آن مسئله‌ی قدیمی

    the new rich

    تازه‌به‌دوران‌رسیده(ها)، نوکیسه(ها)

    languages which were new to him

    زبان‌هایی که برای او تازگی داشتند

    a new regime

    حکومت تازه‌روی‌کارآمده

    new and used cars

    اتومبیل‌های نو و مورد استفاده

    new houses

    خانه‌های نوساز

    new establishments

    مؤسسات نوپا

    new and old wines

    شراب‌های تازه و کهنه

    a new coin

    سکه‌ی نو

    new cucumbers

    خیار نوبر

    new potatoes

    سیب‌زمینی زودرس

    new and used clothing

    لباس‌های نو و نیم‌دار

    two new inches of snow

    دو اینچ برف دیگر

    trees new washed by rain

    درخت‌هایی که دوباره باران آن‌ها را شسته بود

    new-mown grass

    چمن تازه‌زده‌شده

    a newborn baby

    نوزاد، کودک تازه‌به‌دنیاآمده

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد new

    1. adjective additional
      Synonyms:
      extra more other added further supplementary fresh another increased farther else
      Antonyms:
      common usual existing existent
    1. adjective modernized, restored
      Synonyms:
      changed improved altered redesigned refreshed renewed revived regenerated
      Antonyms:
      old outdated old-fashioned out-of-date unstylish
    1. adverb recently
      Synonyms:
      lately newly afresh anew freshly of late
      Antonyms:
      past old

    Idioms

    as good as new

    مثل نو، مثل روز اول، بی عیب و نقص

    a new broom sweeps clean

    رئیس جدید همیشه روال کارها را عوض می‌کند

    turn over a new leaf

    (با ایجاد تغییرات مثبت در رفتار و نگرش) از نو آغاز کردن، فصل جدیدی از کتاب زندگی را گشودن، متحول شدن، آدم دیگری شدن

    لغات هم‌خانواده new

    noun
    news, renewal
    adjective
    new, renewable, renewed, newsy
    verb - transitive
    renew
    adverb
    newly

    سوال‌های رایج new

    صفت تفضیلی new چی میشه؟

    صفت تفضیلی new در زبان انگلیسی newer است.

    صفت عالی new چی میشه؟

    صفت عالی new در زبان انگلیسی newest است.

    ارجاع به لغت new

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «new» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/new

    لغات نزدیک new

    • - nevil or neville
    • - nevus
    • - new
    • - new age
    • - new american bible
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.