آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۱ شهریور ۱۴۰۳

      Fresh

      freʃ freʃ

      صفت تفضیلی:

      fresher

      صفت عالی:

      freshest

      معنی fresh | جمله با fresh

      adjective B1

      تازه، نو

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      fresh news

      خبر تازه

      The fresh approach to marketing led to a significant increase in sales.

      رویکرد نو به بازاریابی منجر به افزایش قابل توجهی در میزان فروش شد.

      adjective A2

      تازه (محصولات خوراکی و گل و غیره)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      I love the taste of fresh strawberries.

      عاشق طعم توت‌فرنگی تازه هستم.

      The chef insisted on using only fresh ingredients for the salad.

      سرآشپز اصرار داشت که فقط از مواد تازه برای سالاد استفاده کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      fresh vegetables

      سبزیجات تازه

      adjective B1

      آب‌و‌هوا تازه، سالم، پاک

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی آب‌و‌هوا

      مشاهده

      I took a walk in the fresh air this morning.

      امروز صبح در هوای تازه قدم زدم.

      The room was filled with fresh air after I opened the windows.

      بعد از اینکه پنجره‌ها را باز کردم، اتاق پر از هوای سالم شد.

      adjective

      آب‌و‌هوا خنک

      The weather is fresh today.

      امروز هوا خنک است.

      I love the fresh weather in the mountains.

      من هوای خنک در کوهستان را دوست دارم.

      adjective

      آب‌و‌هوا تند (باد)

      The leaves rustled in the fresh wind.

      برگ‌ها در باد تند خش‌خش می‌کردند.

      The kite soared higher and higher in the fresh wind.

      بادبادک در باد تند، بالاتر و بالاتر می‌رفت.

      adjective B1

      تازه، تمیز

      She used a mouthwash to keep her breath fresh.

      او برای تازه نگه داشتن نفسش از دهان‌شویه استفاده کرد.

      The shower makes us fresh.

      دوش ما را تمیز می‌کند.

      adjective C1

      سرحال، قبراق، پرانرژی (پس از فعل می‌آید)

      When I'm fresh, I can run for kilometers without feeling exhausted.

      وقتی سرحال هستم، می‌توانم کیلومترها بدون احساس خستگی بدوم.

      I always perform my best when I'm fresh.

      همیشه وقتی پرانرژی هستم، بهترین عملکردم را دارم

      adjective C2

      شاداب، باطراوت (چهره و پوست)

      His fresh skin made him appear much younger than his age.

      پوست شادابش باعث شده بود خیلی جوان‌تر از سنش به نظر برسد.

      Her fresh skin glowed in the sunlight.

      پوست باطراوتش زیر نور خورشید می‌درخشید.

      adjective C2

      شیرین (آب)

      The faucet dispensed fresh water that was perfect for drinking.

      از شیر آب شیرینی می‌آمد که برای نوشیدن عالی بود.

      The fresh water from the mountain stream was cool and invigorating.

      آب شیرین نهر کوهستانی خنک و نشاط‌آور بود.

      adjective informal

      پررو، بی‌شرم، بی‌حیا (با گفتار یا کردار) (به‌گونه‌ای که نشان می‌دهد شخص تمایل دارد با طرف مقابل رابطه‌ی جنسی داشته باشد)

      Don't get fresh with me!

      برای من پر‌رویی نکن!

      Don't be so fresh with me, I'm not interested in that kind of talk.

      نسبت به من این‌قدر بی‌حیا نباش، علاقه‌ای به این نوع حرف‌ها ندارم.

      adjective slang

      انگلیسی آمریکایی شیک

      That outfit is so fresh.

      اون لباس خیلی شیکه.

      I bought a pair of fresh shoes.

      یه جفت کفش شیک خریدم.

      prefix

      تازه-

      The warm, fresh-baked bread melted in my mouth.

      نان گرم و تازه‌پخته‌شده در دهانم آب شد.

      The room was filled with the sweet scent of fresh-cut flowers.

      اتاق پر از رایحه‌ی شیرین گل‌های تازه چیده‌شده بود.

      adjective

      زنده (خاطره و غیره)

      The taste of that chocolate cake evoked a fresh memory of our anniversary celebration.

      طعم آن کیک شکلاتی خاطره‌ای زنده از جشن سالگرد ما را تداعی کرد.

      The fresh memory of the first meeting always brings a smile to my face.

      خاطره زنده‌ی اولین ملاقات همیشه لبخند را بر لبانم می‌آورد.

      adjective

      دیگر

      I need to buy a fresh copy of the newspaper because the previous version was torn.

      من باید نسخه‌ی دیگری از آن روزنامه را بخرم زیرا نسخه‌ی قبلی پاره شده بود.

      Can you bring me a fresh cup of coffee, please?

      آیا می‌توانید لطفاً یک فنجان قهوه‌ی دیگر برای من بیاورید؟

      adjective

      تازه‌وارد، تازه‌کار، کم‌تجربه

      As a fresh employee, I had a lot to learn.

      به عنوان کارمند تازه‌کار، باید چیزهای زیادی یاد می‌گرفتم.

      The fresh employee showed enthusiasm but lacked the necessary skills for the job.

      کارمند تازه‌وارد از خود اشتیاق نشان داد اما مهارت‌های لازم برای این کار را نداشت.

      adjective

      تازه‌آمده، تازه‌رسیده

      fresh from the war

      تازه‌رسیده از جنگ

      fresh from university

      تازه‌آمده از دانشگاه

      adjective

      جانورشناسی تازه‌شیرده (گاو)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی جانورشناسی

      مشاهده

      That milk tastes different because it came from a fresh cow.

      طعم آن شیر متفاوت است زیرا از گاو تازه‌شیرده تهیه شده است.

      She woke up early to milk a fresh cow.

      زود از خواب بیدار شد تا گاو تازه‌شیرده را بدوشد.

      adverb

      تازه، به‌تازگی

      We are fresh out of rice.

      برنج ما تازه تمام شده است.

      She's fresh out of eggs.

      به‌تازگی تخم‌مرغش تمام شده است.

      noun

      تندآب، شرشر (آب)

      The fresh of the river swept away all the debris in its path.

      تندآب رود تمام خرده‌بقایای موجود در مسیر خود را با خود برد.

      We could hear the fresh of the waterfall from a distance.

      صدای شرشر آبشار را از دور می‌شنیدیم.

      noun

      جغرافیا قدیمی جویبار آب شیرین

      They quenched their thirst from the fresh.

      آن‌ها تشنگی خود را از جویبار آب شیرین رفع کردند.

      The locals believed that the fresh held magical healing properties.

      مردم محلی معتقد بودند که این جویبار آب شیرین خواص درمانی جادویی دارد.

      adjective

      انگلیسی آمریکایی تر، خشک‌نشده

      The paint is still fresh.

      رنگ هنوز تر است.

      The fresh paint on the ceiling dripped onto the floor.

      رنگ ‌خشک‌نشده‌ی سقف روی کف چکید.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد fresh

      1. adjective new, just produced
        Synonyms:
        recent current up-to-date modern brand-new latest original novel contemporary young unusual different late immature raw green mint radical unconventional modernistic newfangled natural gleaming glistening sparkling just out just produced the latest what’s happening hot hot off the press this season’s neoteric newborn untouched unprocessed unseasoned crisp crude comer state-of-the-art virginal now
        Antonyms:
        old used tired stale
      1. adjective additional
        Synonyms:
        extra more added further other new supplementary auxiliary increased another farther else renewed
        Antonyms:
        used old
      1. adjective refreshing to the senses
        Synonyms:
        clear clean bright cool crisp pure sweet sharp brisk invigorating stimulating vivid bracing sparkling definite fair colorful quick not stale uncontaminated unpolluted stiff spanking
        Antonyms:
        tired stale
      1. adjective energetic, healthy
        Synonyms:
        active lively vigorous alert sprightly chipper bright good healthy refreshed rested revived invigorated stimulated restored rosy ruddy glowing blooming fair hardy vital like new bouncing bright-eyed bushy-tailed clear dewy florid keen rehabilitated relaxed relieved spry undimmed unfaded unused unwearied unwithered verdant wholesome young
        Antonyms:
        tired exhausted unenergetic lifeless worn
      1. adjective inexperienced
        Synonyms:
        new young green unskilled untrained unpracticed untried raw callow tenderfooted natural youthful unversed uncultivated artless
        Antonyms:
        experienced
      1. adjective sassy, brazen
        Synonyms:
        rude disrespectful impudent insolent saucy impertinent flippant cheeky smart bold pert forward nervy wise flippant familiar presumptuous smart-alecky snippy
        Antonyms:
        polite kind gentle

      Phrasal verbs

      fresh out (of)

      (عامیانه) تازه تمام‌شده، تازه‌مصرف و تمام‌شده

      Collocations

      fresh air

      هوای تازه، هوای مطبوع

      Idioms

      (as) fresh as a daisy

      تر‌وتازه، شاداب و سرخوش

      young blood (or fresh blood)

      اشخاص تازه‌نفس یا دارای افکار و روش‌های تازه

      لغات هم‌خانواده fresh

      noun
      freshness, refreshment, refresher, refreshments
      adjective
      fresh, refreshing, refreshed
      verb - transitive
      refresh
      verb - intransitive
      freshen
      adverb
      freshly, refreshingly

      سوال‌های رایج fresh

      صفت تفضیلی fresh چی میشه؟

      صفت تفضیلی fresh در زبان انگلیسی fresher است.

      صفت عالی fresh چی میشه؟

      صفت عالی fresh در زبان انگلیسی freshest است.

      ارجاع به لغت fresh

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «fresh» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/fresh

      لغات نزدیک fresh

      • - frère
      • - fresco
      • - fresh
      • - fresh air
      • - fresh breeze
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      gore rotatory pretzel mammatus pie chart wheedle hematocrit stoichiometry frump seafaring in demand concur jaggery used to diametrically چرب اثنی‌عشر انگلستان روماتیسم مفصلی بدهکار کوله‌پشتی مسیر مشمئز کننده مطالبه معادل معلومات معمار ملتمسانه منافع منان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.